نتایح جستجو

  1. haj morteza

    دوست داشتید به جای اینی که الان هستید از جنس مخالفتون بودین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    آقا مهدی سلطانه.... بری تو یحرش دیگه نمیتونی بیای بیرون..... خاطراتشو بخونی چی میگی؟؟؟(دست نوشته های همسرش خانم منیره ارمغان) فوق العادست.... خاطرات جبهه اینا یک صدم شخصیتشون باید بریم خاطرات شهدا از زبان همسرهاشون رو بخونیم..... اونا جالب و خوندنین
  2. haj morteza

    10 مزیت مجرد بودن....حالشو ببرید!!!!

    هیچی فقط با آماری که محقق داد معلوم شد که شما میخوای به جای دختر به ما گلادیاتور غالب کنی آبجی با داداشش اینکارو میکنه؟؟؟ اونم داداش کوچیکترش؟؟؟؟:cry:
  3. haj morteza

    دوست داشتید به جای اینی که الان هستید از جنس مخالفتون بودین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    منظورت آقا مهدی زین الدین علی؟؟؟؟؟
  4. haj morteza

    10 مزیت مجرد بودن....حالشو ببرید!!!!

    شما دیگه آبجی.....:cry::cry::cry::cry:
  5. haj morteza

    10 مزیت مجرد بودن....حالشو ببرید!!!!

    یکی به درد این دل لامصب من گوش بده:cry::mad::cry:
  6. haj morteza

    [IMG]

    [IMG]
  7. haj morteza

    [IMG]

    [IMG]
  8. haj morteza

    دوست داشتید به جای اینی که الان هستید از جنس مخالفتون بودین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    می دونی چیه؟؟؟ من تقصیر ندارم...... این آبجیهایی هم که میبینی سهمیه میخوان که اومدن آبجی من شدن جون من میخوام شهید شم اینا میخوان خواهر شهید بشن واسه ادامه تحصیل مسیرشون هموار شه:D وگرنه منو هیییییییییییییییییییشکی دوست نداره:cry:
  9. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    سردار شهید مهدی خندان سعيد قاسمى؛ مسؤول وقت واحد اطلاعات لشكر 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏گويد: «... گرماگرم عمليات والفجر يك، به گمانم روز دوم يا سوم بود و داشتيم توى خط، به اوضاع رسيدگى مى‏كرديم. توپخانه سپاه چهارم ارتش بعث هم مثل ريگ، روى سر بچه‏ها آتش مى‏ريخت. رفته...
  10. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    کجایند مردان بی ‌ادعا...؟ کجایند مردان بی ‌ادعا...؟ کجایند مردان بی ‌ادعا...؟ سردار سرلشكر پاسدار شهيد مهدي باكري (فرمانده لشكر 31 عاشورا) روزی حمید با نامه‌ای از آقا مهدی آمد. مضمون نامه این بود: برادر صمدلوئی! بدینوسیله برادر حمید باکری به عنوان جانشین گردان حضرت قائم (عج)...
  11. haj morteza

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397
  12. haj morteza

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397
  13. haj morteza

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397
  14. haj morteza

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397
  15. haj morteza

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397
  16. haj morteza

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397
  17. haj morteza

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?p=1011397#post1011397
  18. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    چند هزار روزه در مقابل دویست روز؟ آقا مهدی زین الدین (فرمانده لشکر 17 ابیطالب) یكبار با آقا مهدی صحبت می‌كردیم، او به من گفت: «حاج علی، من نزدیك به دویست روز، روزه بدهكارم» اول حرفش را باور نكردم. آقا مهدی و این حرفها ؟ اما او توضیح داد كه: «شش سال تمام چون دائماً در مأموریت بودم و نشد...
  19. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    خاطره ای از سردار شهید آقا مهدی زین الدین (فرمانده لشکر 17 ابیطالب) قبل از شروع عملیات والفجر 4 عازم منطقه شدیم و به تجربه در خاك زیستن، چادرها را سر پا كردیم. شبی برادر زین الدین با یكی دوتای دیگر برای شناسایی منطقه آمده بودند توی چادر ما استراحت می‌كردند. من خواب بودم كه رسیدند. خبری از...
  20. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان خاطره ای از سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت محو سخنان حاج همت بوديم كه در صبحگاه لشگر با شور و هيجان و حركات خاص سر و دستش مشغول سخنراني بود. مثل هميشه آنقدر صحبت هاي حاجي گيرا بود كه كسي به كار ديگري نپردازد. سكوت همه جا را فراگرفته بود و صدا فقط صداي...
بالا