توی کلاس ادبیات معلم داشت در مورد ازدواج حرف میزد و بچه ها همه مشتاق نگاش میکردن.معلم گفت (بچه ها نگران نباشین.بالاخره یه کور و کچلی پیدا میشه که شما رو ببره.)
منم اومدم بزنم توی ذوقش گفتم(نخیر خانوم.فقط یه کور و کچل تو دنیا بود که شما رو برد!!!)
البته بعدش اخراج شدم.