تمام شدن هایی هست که تمام نمیشود
تمامت می کند!
مثل رفتن های اختیاری
ماندن های اجباری
مثل هجوم خاطرات به آنی
مثل طعم تلخ دیدن یک یادگاری
و زل زدن به یک صندلی خالی
و حرف زدن با کسی که دوستش داری،در حالی که تنهایی
با حالی شبیه دیوانگی، بیماری...
تمام شدن هایی شبیه ترک کردن یک مرد سیگاری
می کشی و میگویی این نخ آخر بود
و باز نمی توانی دست از این لعنتی برداری..........!
او را نخواهیم دید
اما هر آنکه او را در جام جهان نما ببیند
شیشه ها را خواهد خورد
یا مثل مرتاض های هندی بر آتش راه خواهد خورد
و از جیب های خویش خرگوش سفید در خواهد آورد
و زغال را طلا می کند
تاکید می کنند که او از دوستان خداست و فروغ چهره اش چشمها را حیران می کند
و او گندم را را به خانه ما می آورد و روغن و آرد، کورها بینا می کند
مرده ها را زنده و او_ در سالهای حکومتش
ما را به بهشتی می برد که در آن جا روند رودها
او را نخواهیم دید
و دستش را لمس نخواهیم کرد
اما آنانکه به او متبرک شدند روزی گفتند:صدایش سنگ ها را میجنباند
و او... و او....
همان تنهای بزرگ چیره دست است.
نزار_قبانی
بهار بی تو
بهار نیست
هفت سین واژگونه ای است
که سین های آن
مثل دندانهای مرده
بیرون زده است
بهار بی تو
سرآغاز ناچاری است
سال کبیسه ای
که از کوچه می گذرد
و نمی داند چگونه
به پایان برسد
آرزو_نوری
نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردنده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
سلام
ممنون ،متشکر ،خواهش میکنم
سال نو مبارک
امیدوارم در سال جدید گشتاور نیروی زندگی حول نقطه قلبتون همیشه مثبت .
تنش فشاری وارد بر مغزتون مینیمم
تنش برشی حاصل از حرفاتون ماکزیمم و خط تاثیر تکیه گاه شونه هاتون همیشه صعودی
و فولاد وجودتون هر چقدر هم که فشار تحمل کرد باز هم در محدوده الاستیک قرار بگیره
و از تنش تسلیم عبور نکنه .
خواهش میکنم جناب مهندس : )))) قابلی نداشت ببخشید کم بود دیگه همین از دستمون بر میومد : ))))
اره دیگه خیلی خیلی ظریف بووود : )))))))))))
ایشالا سال خوبی داشته باشید
چون است حال بستان ای باد نوبهاری؟
کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری
گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت
تو در میان گلها چون گل میان خاری
ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن
مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری...
اندر امیدواری ..
فردا عیده !!
گاهی میشه از سر شوق یا دلتنگی شعر نوشت گاهی اما ، دلگیر میشی و اونوقته که شعر نمیاد !!
عید بهانه ی خوبی برای شعر نوشتنه ، از فراق یار و بودن و نبودن ...
شاید از شوق بودن یار و از دلتنگی نبودنش !!
اما دلگیر که باشی چی میشه نوشت ؟؟
دلگیری که میبینی عید چه روز زشت و زیباییه !!
دلگیری که میبنی این بهونه ی لطیف باعث چه غمهای بزرگی میشه ، باعث دلشکستی و
شایدم سرشکستی !
دلگیری وقتی میبینی ما آدما هنوز چقدر خودخواهیم ، که چطور از کنار شکمهای گرسنه رد میشیم تا بریم لباس مارک فلان بخریم !!
دلگیری که میبینی روی دیوار مهربونی یه مشت رخت کهنه آویزونه !!
دلگیری که میبینی مادری زل زده به ویترین کفش فروشی و بچش سعی میکنه سوراخ کفش کهنشو پنهون کنه ...
دلگیری که میبینی یکی دغدغش سفر به کدوم کشور دورتره و یکی دغدغش سفره ی خالی
ببخشید که خیلی دلگیرم و شعری ندارم برای عید ...
هستی_دارایی
سال که عوض شود
باید بگویم پارسال بود که دیدمت
باید بگویم سال پیش بود که باهم بودیم؛
انگار نه انگار که فقط چند ماه گذشته است
باید هی رجوع کنم به سال قبل
اینکه تو را در سال قبل جا گذاشته ام
اینکه امسال از تو، از خودم جا مانده ام
سال که عوض شود
در لحظه های دلتنگی
باید مسیری طولانی را برگردم
بیافتم در ازدحام خاطرات سال قبل
و در پیچ نبودنت گم شوم
سال که عوض شود
در یک آن
به اندازه یک سال دورتر شده ای
به اندازه یکسال پیرتر شده ام
پریسا_زابلی_پور
بذر می پاشم و این هرزه علف های سیاه
خسته ام کرده ... بگو
تو در آن باغچه ی کوچک دل... چه گلی میکاری ؟
هر زمان دیدهام از پشت حصار
در زمین دلت آسوده و لبخند زنان
باز گل میکاری ...!