چه چیز را بنویسم تا لحظه ای سکوت در ذهنم برقرار شود
یا فریاد زنی زنجیری در اندام مغز من طنین انداز است
یا ضجه ی کودکی در دوردستی نامعلوم
یا مویه گویی های مردی لال
و بادی پر هول و پر وزش
و همین است که کلامم در پرشی پر ارتفاع بین خوشی و ناخوشی معلق میماند
نشسته ام به سبك ديوانگان
خيره در چشم هاي ديوار
مي خندي و مي پرسي:
" نكند عاشق شده اي؟!"
اقیانوس آرام روی دوشم بود
و نهنگ ها در کوله ام
خودکشی دسته جمعی می کردند
دوشنبه ها جغرافیا داشتیم
از دوشنبه ها نمی ترسیدم
حتی گاهی در راه مدرسه
جنگل های انبوه را
از روی شانه ام برمی داشتم
تا سرزمین جدیدی فتح کنم
پنجشنبه ها اما
تاریخ ترسناکی داشت
تمام راه نگران جنگ های داخلی بودم
و تا رسیدن به کلاس
سرباز های جنگ جهانی اول
یکی یکی تلف می شدند
سمی ترین کلمه "غرور" است،
بشکنش
سست ترین کلمه"شانس " است
به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت " است،
دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لطافت " است،
آن را حفظ کن.
ضروری ترین کلمه "تفاهم " است،
آن را ایجاد کن.
زیباترین کلمه "راستی" است،
با آن رو راست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی " است،
یک رنگ باش.
رساترین کلمه "وفاداریست"
سرعهدت بمان.
آرام ترین کلمه "آرامش " است،
به آن برس.
ماندنى ترين كلمه "عشق" است،
قدرش را بدان..
همراه مسافرها سوار می شوی
اندوه اتوبوس های شهری از دودشان بیشتر است!
تنهایی ات
زودتر از تو به خانه می رسد
تلویزیون را روشن می کند
و پا به پای خواننده ی سریال
آواز می خواند ..
به آشپزخانه می رود
لیوان مرا را زیر شیر آب می گیرد
و رد لبهایم را از روی آن پاک می کند
که شکل خیابانی یک طرفه ست ...
سالهاست
اتوبوس ها اندوه ما را جابه جا می کنند
سالهاست
رد لبهای ما روی همه ی لیوان ها می ماند
سالهاست
چمدانها از ما رد می شوند
و تنهایی
که اصلا رفتن را بلد نیست
سالهاست
بالای سر جسد هایمان آواز می خواند!
مریم_قربانی
همیشه "دوستت دارم" را نباید گفت .
گاهی دوستت دارم را باید اشاره شد
باید هدیه داد...
قهوه ریخت...
پیاده روی کرد
گاهی دوستت دارم را باید نامه ...
شعر ...
قصه نوشت
و طرح سیب کشید و گل رز سفید خرید
گاهی دوستت دارم را باید تکیه گاه...
بوسه عاشقانه ...
آغوش گرم شد
و اما...
گاهی دوستت دارم را باید نگاه شد
گاهی باید پنهان...
باید رها ...
باید گذشت و
سکوت شد و خون دل خورد
تا بماند آن کسی بی خبر است از
تمام دوستت دارم هایت...