باد از ترس وزیدن
خود را به خواب زده است.
من مایل نیستم
هیچ آوازی از بیداری آتش را به یاد آورم.
آدمی در این روزگار
حتی دریغا گوی گریه های خویش نخواهد شد!
همواره همین طور است.
همین طور بی سایه، بی سرپناه،
ما باید برای هر لحظه
-لحظه به لحظه-
مهیا شویم.
دروغ،
دروغ از هراس مبادا زاده می شود.
و رفتن،
راه دارد به خفا عزیزم!
حیرتا، حیرتا...
اینجا کجاست و از بی کجاست
که آدمی، صدای خویش را
حتی آشنا نخواهد یافت...
سید علی صالحی
خود را به خواب زده است.
من مایل نیستم
هیچ آوازی از بیداری آتش را به یاد آورم.
آدمی در این روزگار
حتی دریغا گوی گریه های خویش نخواهد شد!
همواره همین طور است.
همین طور بی سایه، بی سرپناه،
ما باید برای هر لحظه
-لحظه به لحظه-
مهیا شویم.
دروغ،
دروغ از هراس مبادا زاده می شود.
و رفتن،
راه دارد به خفا عزیزم!
حیرتا، حیرتا...
اینجا کجاست و از بی کجاست
که آدمی، صدای خویش را
حتی آشنا نخواهد یافت...
سید علی صالحی



