دوباره دلم ببهانه تورا می گیرد
دوباره نفسم از نبودن حرم نفسهایت به تنگ آمده است
دوباره چشمانم بارانی شده اند...
دوباره آغوشم آغوش گرم تورا جستجو می کند
اما افسوس هیچ نمیابد جز تنهایی وسکوتی سرد
اینم باز خودم نوشتم
دوباره نفسم از نبودن حرم نفسهایت به تنگ آمده است
دوباره چشمانم بارانی شده اند...
دوباره آغوشم آغوش گرم تورا جستجو می کند
اما افسوس هیچ نمیابد جز تنهایی وسکوتی سرد
اینم باز خودم نوشتم




