شبگرد23
پسندها
11,121

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • گاه دلم آنقدر بی بهانه می گیرد که تنها اشکهای بی بهانه توان آرام کردن آن را دارند

    نه آغوشی می خواهم ونه حتی بوسه ای از سر عشق خودم نوشتم:razz:
    لحظه هایم امشب جان میدهند و نمی گذرند

    چه سردو تاریک است شب بی تو بودن
    دلم چون موج کوبنده به ساحل بی تاب است

    ثانیه هارا به انتظار نشسته ام به امید بازگشت پرستو ها

    و فانوس به دست چشم به جاده دوخته ام تا بازگردی

    ای پرستوی سفر کرده من!

    بازگرد و بار دیگر آغوش مهربانت را به روی دلتنگیهای بی پایان من بگشا خودم نوشتما :redface:
    ریکورد کنین واسه من بذارین..نمیشه عایا؟
    من خوبم اما حرصم از یه بیریختی در اومده آخه وا گزار کرده ........شششششششش:mad:
    دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...

    نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...

    می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....

    پس بگذار که نداند بی او تنهایم...

    دور میمانم که نزدیک بماند...
    سلام بلاخره من تورو گیر انداختم قراضه عیدت مبارک با تاخیر:redface:
    شماکه کلا ارومید
    اذیت و اینا رومطمئنم :)
    صداتونو میذاریدعایا؟
    سلامتی
    خبری نیست جز ازارشما
    میگما شما ازچه فصلی خوشتون میاد
    ؟
    چرا وبلاگ ندارین؟
    :biggrin:واقعااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خوبه
    هرچندوقت این تیم ها پیروز بشن...شادی رو بدن به بقیه
    شکرش..
    شماچطوریایین؟


    عصفانی هستین عایا؟:D
    خوش به حال آسمان:
    چه راحت بغض می کند...
    گریه می کند...
    فریاد می زند...
    و چقـــــــــــدر خوشبخت است
    وقتی هرکجا باشی و باشد
    با توست..
    تنهایی
    شبیه ماسه های کویر لوت است؛
    با هر باد طرحی نو می گیرد
    اما هنوز
    همان است که بود...
    تنهایی...
    شاخه‌ی درختی‌ست پشتِ پنجره‌اَم
    گاهی لباسِ برگ می‌پوشد
    گاهی لباسِ برف
    اما، همیشه هست!

    رضا کاظمی
    از کاش
    می‌خواند ـ
    کو کو
    بر درختی که نیست...

    غلامرضا بروسان
    من در جریان زندگی نیستم؛
    تو در جریان باش که دارم
    با نسیم
    جغرافیای صورتت را لمس می کنم !
    کاش بودی...

    کامران رسول زاده
    همین روزها
    پرندگان مهاجر به اینجا بر می گردند
    و من
    دارم خدا خدا می کنم
    که تو را
    با خود بیاورند...
    حرف زدن با تو
    آنقدرها هم سخت نیست؛
    فقط باید
    دهان مردمی که تو را نمی بینند را
    ببندم!!
    دست برگ را
    در دست باد
    دست ساحل را
    در دست آب
    می‌بینم و دست‌هایم در جیب
    به تو فکر می‌کنم...

    علیرضا روشن
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا