سلام با این که رشته ام هیچ ربطی به ادبیات نداره خیلی تالارتونو دوست دارم. احساس می کنم یه جاییه که بهانه ای برای دور هم جمع شدن و گفتن ناگفته ها به همه می ده. شبیه چای عصر می مونه . . . گرم و صمیمی . . . مرسی به خاطر بودنتون
من گمان میکردم
دوستی همچو سروی سرسبز
چهار فصلش همه آزادگی است
من چه میدانستم …
هیبت باده زمستانی هست
من چه میدانستم …
سبزه میپژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم ، دل هر کس دل نیست …
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست ، سخن از
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پنداره سرور آور مهر…..