naghmeirani
پسندها
58,460

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
    باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
    وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
    بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)
    زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
    و دلم بس تنگ است
    باز هم می‌خندم
    آنقدر می‌خندم كه غم از روی رود…
    زندگی باید كرد
    گاه با یك گل سرخ
    گاه با یك دل تنگ
    گاه باید رویید در پس این باران
    گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…
    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
    عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

    ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
    کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

    در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
    هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

    بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
    دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

    عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
    قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

    وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
    پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
    من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،
    ای سکوت ای مادر فریادها
    گم شدم در این هیاهو گم شدم،
    تو کجایی تا بگیری داد من؟
    گر سکوت خویش را می‌داشتم،
    زندگی پر بود از فریاد من!
    بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

    آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

    مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

    در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

    آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

    بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست

    بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

    باز می پرسمت از مساله و دوری عشق

    و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست
    دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد

    در چاله عجب نیست اگر کور افتاد

    از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟

    بر چاک چه جز وصله‌ی ناجور افتاد؟

    از اصل خودش دور شد و بالا رفت

    این بود که فواره‌ی مغرور افتاد

    بسیار به غیر او دلم شد نزدیک

    تا از غم عشق او کمی دور افتاد

    بسیار به صخره‌ها سرش را دریا

    کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟

    من با غم او از خود او دوست‌ترم

    او با غم من از خود من دور افتاد!

    با اینهمه راضی‌ست نشابوری که

    از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد
    نه هر که چهره برافروخت دلبری داند//نه هر که آینه سازد سکندری داند:)
    نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست//کلاه داری و آیین سروری داند:w01:
    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن//که دوست خود روش بنده پروری داند:smoke:
    غلام همت آن رند عافیت سوزم//که در گداصفتی کیمیاگری داند:king:
    وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی//وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند:huh:
    بباختم دل دیوانه و ندانستم//که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند:hypocrite:
    هزار نکته باریکتر ز مو این جاست//نه هر که سر بتراشد قلندری داند:w02:
    مدار نقطه بینش ز خال توست مرا//که قدر گوهر یک دانه جوهری داند:)
    خاطرات ...
    گاهی وسط یک فکر ...!
    سردت می کنند...داغت می کنند...!
    رگ خوابت را بلدند...
    زمینت می زنند...!!!
    خاطرات تمام نمی شوند...
    تمامت می کنند...

    http://
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا