E.M.F
پسندها
266

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • دو شاخه نرگست اي يار دلبند

    چه خوش عطري درين ايوان پراكند
    آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

    از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
    مرسی ممنون دوستم
    عید نوروز بر شما دوست عزیز پیشاپیش مبارک باد
    هميشه سرخ تر از سرخي شقايق باش

    هميشه آينه باش و هميشه صادق باش

    به راه عشق مرو مي روي اگر اي دوست

    به پاس حرمت دلهاي پاك عاشق باش
    اي يك دله صد دله دل يك دله كن

    مهر دگران را زدل خود يله كن

    يك صبح به اخلاص بيا بر در ما

    گر كام تو بر نيامد زدل ما گله كن
    نظری بحال من کن که ز دست رفته کارم

    به کسم مکن حوالت که جز تو کسی ندارم
    در فرصت عمر خود دلی را مشکن

    چون خشم خدا در گرو این کار است
    دوست دارم غم دل با تو بگويم

    چه بگويم كه بيايي غمم از دل برود
    مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت

    یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت

    قربان وفاتم به وفاتم گذری کن

    تا بوت دمی بشنوم از رخنه تابوت
    همه عالم یکی مویت نیرزد

    تمام مشک چین بوید نیرزد

    سهیل آفتاب و ماه تابان

    به یک نظاره ی رویت نیرزد
    ساحل انزلی ست چشمانت موج ها آبروت را بردند

    تن داغ تو ماسه ی درياست توی گرمای ظهر تابستان
    درخت شعر من خشک است و در باغم نمی آیی


    بیا شاید بیفتد رعشه بر اندام تنهايي
    تــــــــــو بـــــــه مـــــن خندیدی و نمی دانستی




    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم




    بــــــاغــــــــــبــــان از پــــــــــــــــی مـن تــــنـد دوید




    ســــــــــیـــــــــب را دســــــــــــــــت تــــــــــو دیـــد




    غـــــــضـــــب آلـــــــــود بـــــه مــــــن کـــــرد نــــگاه




    ســــیـــــب دنــدان زده از دســـت تــو افتاد به خاک



    و تـــــــــــــــــــــو رفـــــــــتـــی و هــــــــــنـــــــــــوز




    سالـــــــــهاســـــــت کــــــه در گوش مــن آرام آرام




    خش خش گام تــــــــو تکــــرار کنان می دهد آزارم




    و مــــــــن اندیشـــــــه کنان غـــــرق در ایــن پندارم




    کــــــــه چرا باغــــــــــچه کوچــک ما سیب نداشت
    جای شما خالی اتفاقا همین الان نهار خوردم بعدشم ظهرا که وقت خواب نیست;)
    رازی است که بر غیر نگفتیم و نگوییم

    با دوست بگوییم که او محرم راز است
    چشمم ان دم که ز شوق تو نهد سر به لحد

    تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
    مرا به ذهنت نه!

    به دلت بسپار…

    من از گم شدن در جاهاى شلوغ میترسم.
    فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...
    اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...
    زندگي چيزيست شبيه يک حباب..
    عشق آباديه زيبايي در سراب...
    فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...
    کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا