شبگرد23
پسندها
11,121

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • امروز حوالی دلم بارونی بود
    خداروشکر میکنم که امروز گذشت و تموم شد
    نه بابا این چه حرفیه خیلی قشنگ بود مرسی
    سلام
    کلا امروز روز خوب برام نبود.الان این پیامتم که خوندم دلم بیشتر گرفت:(
    با من چ کرده ا ی ک هر صبح
    چشمهایت را ب گوشه لبهایم سنجاق میکنم
    تا نگاهت همیشه بخندد
    ببار باران
    که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
    ببار باران
    کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد
    که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد
    ببار باران
    بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
    که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد
    ببار باران
    که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش
    ببار باران
    درخت و برگ خوابیدن
    اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن
    ببار باران
    جماعت عشق را کشتن
    کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
    ولی باران ، تو با من بی وفایی
    توهم تا خانه ی همسایه می باری
    و تا من
    میشوی یک ابر تو خالی
    نمیدانم چرا هروقت میروی سفر زندگی من گم میشود مثل لحظه ک گفتی برایم سیب بخر
    عباس معروفی
    نوای عاشقانه ی پیچیده در كوه...

    وزوز شادیه بی دلیل...

    پتك یاد تو...درد بیدریغ دلم...

    دل تمام من و او ها خوش!

    دل تو هم خوش!!

    دل من...

    هیچی!
    روز تولدت ساعتی دور مچت میبندم
    تا خاطرت بماند
    هیچ زمان هیچ گاه هیچکس بدنیا نمیاید ک اندازه من دوستت داشته باشد
    خسته ام؛

    خسته تر از آنی که خیانت کنم

    ...تنهایم؛

    تنها تر از آنی که عاشق شوم...:cry:
    زلزله امد و رفت
    اما ما
    هنوز میلرزیم



    .
    .
    .
    .
    نلرز سر بی زبان وطنم دل من طاقت این همه لرزش را ندارد
    من از تکرار بیزارم ن از تکرار نام ت
    کاش میشد هر وقت در عاشقی 20 میگرفتم ب جای مهر 100 افرین نام ت تکرار میشد
    بابا لنگ دراز عزیزم

    تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!

    وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور!

    بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ...

    بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!

    بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!
    تو نیستی و من به دنبالت می گردم ...

    آنقدر به دنبالت گشته ام که فراموش کرده ام ...

    آیا روزی با من بوده ای ...

    یا همه این ها ،خیالی بیش نبوده است ...!


    نیت کرده ام به " بی خیالی " ....
    تا " فراموشی " عادت ِ روزمرگی هایم شود !
    اما باز ، وقتی ، خیس ِ" خاطره ی ِ خیالت " می شوم
    ....بی شعورانه....
    " پرسه های بی خیالی " را ،
    ...به جرم ِ یادت ، دار می زنم!
    و دوباره وصله می شوی به سرم !
    با طعمی تلخ!!!
    تلخ مزه ای ِ تو ،روحم را می جود ...
    و تلخ مزه ای ام ، سکوتت را بالا نمی آورد
    من ب چشمان بی قرار ت قول میدهم شاخه هامان ب افتاب ریشه هامان ب اب خواهد رسید ما دوباره سبز خواهیم شد
    رهـــــآ شـــده بـ ـآشی

    تنـــهآ بــــآشی

    خـــیانت دیده بـــــآشی

    بــــــآ صدــآی ِ دوستت دارم هـــرکـــَس و نـــآکـــَسی

    فقـــط بغض میکنی....

    بغض!!!!

    تمام برگ های دفترم تمام شد
    قلمم به پایان رسید
    دستم سست شد
    چه سرمشقی دادی به من ...؟
    هنوز هم می نویسم :
    " دل دادن خطاست "
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا