شبگرد23
پسندها
11,121

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • خود و روياهايت را باور کن
    به دنبال هر رويا ، لحظاتي پيش مي آيد
    که گويي آن را از دست داده اي
    درست در همان لحظه است که بايد خود را باور کني
    باور به اينکه قادر به هموار ساختن هر مانع در راهي
    و آنگاه که روياهايت به حقيقت پيوست
    درخواهي يافت که چقدر نيرومند شده اي
    هوا بارونیه...
    بیـا زیر چتر خیالم...
    می رسونمت تا عشق...
    شاید این پاییز، پاییزی باشه برای شروع با هم بودن.
    من وتنهایی وماه،


    منو عاشق کشی وچشم سیاه،


    من و آن هاله نور،


    همه دیوانگی وجام گناه،


    به تو محتاج تر از خویشتنم،


    به تو وخنده تو،
    ژاله از بطن نگاهت روئید،


    آب شد ازنگهت سنگ دلم!...





    م برم علیرضا برمیگردم مواظب خودت باش فعلا
    ای نگاهت،


    تپش انداز دل بی تابم،


    تو نجیبانه ترین عاشقی عمر منی،


    که خدا ،


    باهمه ی عاشقی اش خلقت کرد!...
    نقاشی هایم که بربادرفت،


    ذوق عاشقی ام نیز،


    خاکستری از شعرهایم بجاست بعد از تو
    می خواهم درک کنم


    وسعت نگاهت را


    درتصویری که


    می نشاند به تپش


    قلبم را


    می خواهم بخوانم ات


    ای که هنوز


    نخوانده هیچ شاعری


    نامت را
    نداشتنت را به قدری میشویم که پاک شود
میدانم که عطرت چیست
بوی باران میدهد
به رنگ باران نانت را نه نونت را میشویمب
حال خیس داشتنت هستم
تورا باید داشت تا بهار شد
تو را باید داشت
    باران که می‌بارد…
    باید آغوشی باشد…
    پنجره‌ی نیمه بازی…
    موسیقی باران…
    بوی خاک…
    … سرمای هوا…
    گره‌ی کور دست‌ها و پاها…
    گرمای عریان عاشقی…
    صدای تپش قلب‌ها…
    خواب هشیار عصرانه…
    باران که می‌بارد…
    باید کسی باشد
    سلام عزیز اره منم چن مین موندم وا نشد : )
    رمانــــــ لجــــــبازی




    حرفهایمــــــــــــ را تعبیر میکنی . . .
    سکوتـــــــــــــم را تفســــــــــــیر !
    دیــــــــروزم را فراموشـــــــــــــــ . . .
    فردایــــــــــــــم را پیشگوییـــــــــــــ !
    به نبودنم مشکوکیـــــ . . . در بودنمـــــــ مُردَد !
    از هیچـــــــ گلایهـ میسازی . . . از همهـ چیز بهانهـ !
    من . . . !!!
    کجای این نمایشمــــــــــــ . . . ؟!
    تو را دوست دارم
    در این باران
    می‌خواستم تو
    در انتهای خیابان نشسته باشی
    من عبور کنم
    سلام کنم
    بـــا چهـــ آرامشیـــ میگوییــــ چشمانتــــ را بـــر منــــ ببنـــد

    وقتیـــــ میدانیـــــ ؛

    عکســِ دو چشمانتـــــ را بر پشتــــِ پلکــــ هایمــــ قابـــ گرفتهــــ امـــ ...

    این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم …
    با کوچکترین حرفی میشکنم …
    آهای نیمکت ها ! بیهوده نشسته اید …
    آنکه باید می آمد رفت !
    قایـقتـــــــ می شومـ...

    باد بانمــ باشــــ...

    بگذار هـر چهـ حرفـــ پشتـــ سرمان میزنند مردمـ...

    باد هوا شــود!
    مثل کبریت کشیدن در باد


    دیدنت دشوار است


    اما من به معجزیه عشق ایمان دارم


    میکشم آخرین دانیه کبریتم را در باد


    هرچه باد آ باد
    بازگشت


    آتش و آدم
    ترکیبی نامتجانس است
    من از میان این آتش گر گرفته
    در رویاها و عشق ها
    غیر ممکن است سالم برگردم
    بازگشت من
    اندوه بار خواهد بود
    کاش مثل نان بودم
    چه زیبا بر می گردد
    از سفر آتش!


    رسول یونان : )
    سلام علیرضا جان
    مرسی خوبم،شما خوبی؟؟
    نه امشب پرانرژی و خوبم
    :w30:
    باور تلخ نبودنت...
    تاوان کدامین اشتباه بود؟
    تو گفتی بمان و من ماندم...
    اکنون که تو رفته ای...
    من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو ،به بی کسی
    خود خیره شده ام...
    و نمیدانم اخر چه خواهد شد...
    میروی و من نگاهت میکنم...
    تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو...
    یک عمر برای گریستن وقت دارم...
    اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست...
    و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم
    بـرای بـعـضـــی دردهــــ ـا نـــه مـیـتـوان گـــــریــه کـــــرد...

    نــه مـیـتــوان فـریــــــاد زد ..

    بـــرای بـعـضـــی دردهـــــ ـا

    فـقـــط مـیـتـوان

    نـگــــاه کـــرد

    و بـی صــــــدا شـکـســتــــــــ ...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا