شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل:
واي ، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است
مزاحم بی نقطه میدونی چیه دیگه همونی
آجی این جولیت داره قلب منو با حرفاش به تو قلقلک میاره یعنی چی ابراز احساسات میکنه فقط خودم باید بکنم وبس
آدم خودخواه لجباز بد اخلاق نق نقو که میگن خودمم
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح...صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سياه تو جاعل الظلمات...بياض روي چو ماه تو فالق الاصباح
ز چين زلف کمندت کسي نيافت خلاص...از آن کمانچه ابرو و تير چشم نجاح
ز ديده ام شده يک چشمه در کنار روان...که آشنا نکند در ميان آن ملاح
لب چو آب حيات تو هست قوت جان...وجود خاکي ما را از اوست ذکر رواح
بداد لعل لبت بوسه اي به صد زاري...گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
دعاي جان تو ورد زبان مشتاقان...هميشه تا که بود متصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوي ز ما مجو حافظ...ز رند و عاشق و مجنون کسي نيافت صلاح
آجی من پس فردا یه امتحان سخت دارم اومدم بهت سر بزنم برم عزیزِ آجی...مواظب خودت باش[IMG] تکی!:w16::w16::w16:
راستی با تشکرات یه دنیا شرمندم کردی خوشگلِ آجی[IMG][IMG][IMG][IMG][IMG]