naghmeirani
پسندها
58,474

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • مرسسسسسسسسسي مرسسسسسسسسسي نغمه دلنشينم....ممنونممممممم عزيزدلم....:love:
    هیچی بگذریم گلم
    همین که شما رو میبینم کلی دلم باز میشه
    خداروشکر
    خوبی گلم
    منم خداروشکر خوبم ولی یه جورایی دیگه فقط دارم به عشق شما ها میام
    نمی دانم خوشبختی برای تو در چه معنا می شود

    فقط می دانم

    خوشبختی وسیعتر از آنست که در ذهنت بگنجد

    و زیباترین لحظه ایست که می توانی در زندگی درک کنی

    و من برای تو

    خوشبختی ات را آرزومندم . . .
    سلام بر نغمه گلم
    خوبی عزیز دلم؟
    کارات خوب پیش میره ؟
    تو که دیگه کنکور نداشتی مثل بقیه دوستان؟
    مرسي عزيزدلمممم فداي مهربونيات بشم.
    ممنونم گل نازم...منم روز زن رو با تاخير بهت تبريك ميگم عزيزم.
    اميدوارم هميشه شادي و سربلندي قرين لحظاتت باشه.
    [IMG][IMG][IMG][IMG][IMG]
    اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم میان عشق
    و زیبایی تو را دوست می دارم
    تو را عاشقانه دوست دارم
    مثل گلهای بهاری
    مثل پنجره های باز رو به دریا
    مثل گلهای عاشق در باغچه های انتظار
    تو را مثل خودت پاک و معصوم دوست دارم
    من عاشقم
    عاشق صدای شرشر بارن
    عاشق پنجره های خیس باران خورده
    و عاشق کوچه های نمناک انتظار
    من عاشقم
    عاشق شبهای پر ستاره و مهتابی
    در کوچه پس کوچه های دلواپسی در انتظار دیدار یک آشنا
    من عاشقم
    عاشق پاکی و معصومیت
    عاشق نگاهی پاک و بی ریا
    عاشق سبزی بهار و عاشق
    گلم اسامی رو برات ارسال کردم در ضمن معین، کندو ، رزا و مانی رای ندادن زحمتش با شما بوووووووووس
    فعلا
    نغمه جان همه رای دان فقط مونده مانی و کندو بهشون پی ام دادم اما شما هم بهشون بگو در ضمن نیستما مسابقات دارم

    نتایج و شمارش کن قفل کن تا من زودی بیام اسم هارو بگم ممنکنه دوباره اشتباه کنم میگم فعلا بووووووووووووس
    گل خورشید وا می شد
    شعاع مهر از خاور
    نوید صبحدم میداد
    شب تیره سفر می کرد
    جهان ازخواب بر می خاست
    و خورشید جهان افروز
    شکوهش می شکست آنگه
    خموشی شبانگاه دژم رفتار
    و می آراست
    عروس صبح رازیبا
    وی می پیراست
    جهان را از سیاهیهای زشت اهرمن رخسار
    زمین را بوسه زد لبهای مهر آسمان آرا
    و برق شادمانیها
    به هر بوم و بری رخشید
    جهان آن روز می خندید
    میان شعله های روشن خورشدی
    پیام فتح را با خود از آن ناورد
    نسیم صبح می آورد
    سمند خستهپای خاطراتم باز می گردید
    می دیدم در آن رویا و بیداری
    هنوز آرام
    کنار بستر من مام
    مگر چشم خرد بگشاید و چشم سرم بندد
    برایم داستان می گفت
    برایم دساتان از روزگار باستان می گفت
    سرکشی می فشانم من به یاد مادر نکام
    دریغی دارم از آن روزگاران خوش آغاز
    سیه فرجام
    هنوز اما
    مرا چشم خرد خفته است در خواب گرانباری
    دریغا صبح هشیاری
    دریغا روز بیداری
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا