Ћцвгіѕ Ǥіяl
پسندها
5,003

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • پادشاهی می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.<br> وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که پاسخ همین مدفوع آدمیزاد است. عازم دیار خود می شود در راه چوپانی را می بیند و به خود می گوید از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت چوپان به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش. خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری" !!!!
    برای

    چشم هایم ،

    نماز باران بخوان...

    این

    بغض لعنتی

    امانم را

    بریده است...
    خیلی قشنگه مرسی

    نمی دونم

    چرا می گویند :

    دیوانگان ، همیشه خندانند !

    من خودم گاه گاهی ...

    گریه میكنم ....!!!
    کاش هفت ساله بودم
    روی نیمکت چوبی می نشستم
    مداد سوسماری در دست
    باصدای تو دیکته می نوشتم
    تو می گفتی بنویس دلتنگی
    من آن را اشتباه می نگاشتم
    اخمی بر چهره می نشاندی و من
    به جبران
    دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/308932-رررررر-و-ززززز-دختر-مبارک!!!!?p=4117441#post4117441
    وااااااااای...
    این عکس رو از کجا گیر آورده بودیییییییی!!!:w47:
    این بار هم نشد كه ببرم كمند را
    و ز پای عشق بگسلم این قید و بند را
    این بار هم نشد كه به آتش در افكنم
    با شعله ای ز چشم تو هر چون و چند را
    این بار هم نشد كه كنم خاك راه عشق
    در مفدم تو ،‌منطق اندیشمند را
    این بار هم نشد كه ز كنج دهان تو
    یغما كنم به بوسه ای آن نوشخند را
    تا كی زنم دوباره به گرداب دیگری
    در چشم های تو دل مشكل پسند را ؟
    پروایم از گزند تعلق مده كه من
    همواره دوست داشته ام این گزند را
    من با تو از بلندی و پستی گذشته ام
    كوتاه گیر قصه ی پست و باند را
    گاهی
    آدم ها آن قدر زود عوض می شوند...
    آن قدر زود
    که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
    و ببینی چند دقیقه فاصله
    میان دوستی ها تا دشمنی هاست!
    دم به کله میکوبد و
    شقیقه اش دو شقه میشود
    بی آنکه بداند
    حلقه آتش را خواب دیده است
    عقرب عاشق.....

    دروازه قرآن نمیدونی کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/:biggrin:
    شیرازه
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا