تو را به برگهای خزان، به دشتهای تهی و باغهای نسترن،
تو را به ساقه های شکسته وبادهای گریزان،
تو را به آه فرو خورده،
وتو را به وداع آخرین که پر از ابرهای تیره و پنجره های فرو بسته بود
سوگند می دهم،مرا به آغازگاهم، آن ییلاق شبنم خیز نگاهت،بازگردان...
تو را به ساقه های شکسته وبادهای گریزان،
تو را به آه فرو خورده،
وتو را به وداع آخرین که پر از ابرهای تیره و پنجره های فرو بسته بود
سوگند می دهم،مرا به آغازگاهم، آن ییلاق شبنم خیز نگاهت،بازگردان...

