naghmeirani
پسندها
68,416

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش

    محفل ساکت غم خوردن نیست

    حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

    زندگی خوردن و خوابیدن نیست

    زندگی حس جاری شدن است

    زندگی کوشش و راهی شدن است

    از تماشاگر اغاز حیات

    تا به جایی که خدا می داند


    من دختری بودم

    تنها در دنیای خودم

    آروزیم خانه ای بود در بین درختان ...

    من یک رویا داشتم

    که از بلندترین نقطه پرواز کنم !

    ...

    میان برگها قدم زدم

    و از خدا پرسیدم

    من کجا هستم ؟!

    ...

    ستاره ها به من لبخند زدند

    و خدا با خیالی آرام به من گفت

    در من ...

    ...

    حالا که زمان گذشته است

    و خاکستری شده ام

    آماده ام تا

    از بالاترین نقطه پرواز کنم

    ...

    وحالا میفهمم خدا به من چه گفت ...!
    دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند.
    کوروش:gol:


    در ابتدای زمین

    کنار آسمان نشستیم

    و دعا کردیم

    شاید ...

    تمام آرزوهایمان

    باران شود ...

    ندانستیم

    تمام خاکسترمان را

    آب خواهد برد

    .

    .

    .

    با چشمهایی سرخ و سنگین

    به آرزوهای دور و دراز خوابهای کودکیمان

    نگاه می کنیم ...

    و بی هیچ قصه ای

    به خواب می رویم ...!


    خاطرات کودکي من ... کودکي تو ...

    خوشبختي را

    به رنگ ديروزها

    ترسيم کرده اند ...

    روزها چه زود گذشت ...

    و ما چه ساده گم شديم ...!
    فروتني زينت علم و كمال و جاه و جلال است. اهل هنر اگر فروتن باشند، هنر آنان بهتر جلوه مي كند؛ همان طور كه سايه عكس آن را برجسته و نمودار مي كند، فروتني نيز هنر را آشكار مي سازد:w42:
    گر می شد صدا را دید
    چه گل هایی
    چه گل هایی!
    که از باغ صدای تو
    به هر آواز می شد چید.


    اگر می شد صدا را دید...


    در زندگی لحظاتی هست

    غرق شان که باشی

    نه می بینی و نه دیده می شوی !

    نه باران خیس می بارد

    نه زمین سرگردان خودش است ...

    نه سیب ممنوع است و نه گندم

    .

    .

    .

    لحظاتی که می شود دور از چشم دنیا

    با تنهایی عشق بازی کرد !

    لحظاتی که خدا از تنهایی زاده می شود ...!
    شب است و گيتي غرق

    در سياهي شب بلند است و سياهي پايدار ، ولي
    باور به نور و روشنايي است ،
    که شام تيره ما را ، از تاريکي مي رهاند
    و از دل شبهاي بهار ، جشن مهر و روشنايي به ما ارمغان مي رساند
    تيرگي هاتان در دل نور خاموش باد...
    پاییز من کولاباریست زخمی

    با خنجری میان دو کتفم

    شبانه...می گذرم...بی فانوس...

    نقاب بر چهره می کشد ستاره

    و ماه از پشت پرده سرک می کشد

    قربانیش را می پاید

    و من

    در فصلی که بهار گره خورده است

    گمشده ام را می جویم ...
    اگه وقت کردی ارزو های ویکتور هگو برای شما رو که تو تالار گفتگوی ازاد یه نگاهی بکن قشنگ بود
    قابل شما رو نداشت دوست من
    شما نمی دونید چرا امشب انجا اینقدر خلوت؟
    غروب هنگامی که ازلابلای برگ درختان باغچه واز کنار استکان چای روی میز چوبی روبروی پنجره می گذشت چه شکوهی داشت خورشید
    تقدیم به کسی که به ادبیات عشق می ورزه


    خوشحالم !

    لااقل برای اینکه تو را در خواب ببینم از هیچ کس اجازه نخواهم گرفت ...

    چگونه بگویم ؟!

    دلم برای خدای معصومی که در قلب تو زندگی می کند تنگ شده است ...

    دلم تنگ شده برای هر آنچه از دست داده ام ...

    چشمانم گریانند برای هر آنچه نداشته ام ...

    دستانم پروانه ای می خواهند که هرگز پریدن را از یاد نبرد ...

    و روحم ... شوق پرواز دارد !

    همراه با بادبادکی که در کوچه های کودکی از میان انگشتانم رها شد ...

    و به آسمانها رفت تا هم بازی فرشته ها شود ...!
    زمانی میرسد که رنج مثل یک تخته سنگ روی قلبمان سنگینی می کند.وقتی امیدهایمان پیش از خودمان ازدست بروند،آن وقت دیگر برای خودمان زندگی نمی کنیم.به همان اندازه برای تماشای گلی ،بوی عطری یا رهگذری در خیابان زندگی می کنیم که برای آدمهایی که دوست داریم یا برای تمایلات شخصی مان.ما سرگردانیم.
    چگونه خانواده خود را خوشبخت كنيم؟؟؟ ( حتما بخونید 100% )
    دوستان، لطفا جهت عرض تسلیت به اینجا مراجعه کنید؛ ممنون

    انّا لله و انّا الیهِ الرّاجِعون - تسلیت ونوس خانوم
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا