اشعار و نوشته هاي عاشقانه

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
این شهر...

این شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت

و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد.
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
يك روز صبح
در ميان سطرهايم
پيدا مي كنند مرا
با نامه اي كه
براي تو نوشته ام ...
.
.
.
براي تو نوشته ام
"كار از كار گذشته بود ديگر
چشمهايم راز نگه دار نبودند" ...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
سکـوت کن
چشمهایت گویاترین
گفتگوی دنیاست
گفتگو ترین صداقت دنیاست
و عاشقانه ترین صدای عاشقانه هاست
سکوت کن من هر آنچه را که باید بشنوم
هر آنچه را که باید ببینم
و ببوسم
و لمس کنم
در چشمهایت یافته ام
سکوت کن
چشمهایت گویاترین گفتگوی عاشقانه هاست...

#امید_آذر
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
..
اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد


غم تو اين غم شيرين را
با خود خواهم برد
...
 

Similar threads

بالا