شبگرد23
پسندها
11,121

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • چه کنم گفتم شبگرد بشم شاید رخ بنمای آقا آقا ها
    باید یاد بگیری،

    فراموش کنی ... این منم

    مثل زنی که،

    در عروسی معشوقش،

    کِل می کشد ... این منم
    وقتی چشمانم را روی هم می گذارم
    خواب مرا نمی برد
    تو را می آورد !
    از میان فرسنگـها
    فاصلـه
    :gol:
    سلام. شبتون بخیر:gol:
    نه یکبار فرستادید. :redface: ممنونم. زیبا هستند. مثل همیشه.
    خوب هستید ؟
    خواهش میکنم به پای نوشته های شما که نمیرسه
    شبتون پرستاره
    چه کنم که توان از من می گریزد

    وقتی نام کوچک او را
    در حضور من بر زبان می آورند .
    از کنار هیزمی خاکستر شده
    از گذرگاه جنگلی میگذرم
    بادی نرم و نابهنگام میوزد
    و قلب من در آن
    خبرهایی از دوردست ها میشنود، خبرهای بد !
    او زنده است ... نفس میکشد !
    اما ... غمی به دل ندارد ...
    کلافه کرده ای مرا

    چرا نگاهت

    از نوشته های من قشنگتر است !؟
    هـر جـاي دنـيا ميـخواهـي بــاش...!!!

    مـــن...!! احســاســم را...!!!

    با...

    همــين دســت نوشتـــه ها...!!!

    به قـلـبت ميــرسـانـم...!!!
    بازگشته ام
    با کوله باری از شعر های ناگفته....
    تنها اینجا
    مکان امن عاشقانه های من است ....



    می روی سفر !
    برو ، ولی .. زود برنگرد
    مثل آن پرنده باش
    آن پرنده ای كه رو به نور كرد
    می روی ، ولی به ما بگو
    راه این سفر چه جوری است؟
    از دم حیاط خانه ات
    تا حیاط خلوت خدا
    چند سال نوری است؟
    راستی چرا مسیر این سفر
    روی نقشه نیست؟
    شاید اسم این سفر که می روی
    زندگی ست !
    دوباره شب رسیده و شبگرد کوچه ها
    در مسیر باد خواب آلود و عابر
    چون نگهبانان شهر خفته در شب
    یا که اشباح نخفته در سیاهی
    نم نمک پا می نهد بر ظلمت شب
    می رود آهسته تا اعماق وحشت
    وحشت از چشمان مرموز و خیالی
    شایدم اوهام و ترس از هر شرارت
    در عبور از کوچه های تنگ و تاریک
    تا نسیمی سر کشد مستانه و سرد
    تا بخواند زیر لب شعر شبی گرم…
    او گلویش مملو از حرف نگفته
    زوزه ها در گوش او درهم فشرده
    آنطرف تر باد رهزن با شقاوت
    از میان شاخ و برگ تک درختان
    می زند بر قامت او تازیانه
    بر گناه پرسه هایش تا سپیده…
    پس چرا او عاشق شب زنده داری ست
    یا چرا هر شب برایش یک معماست
    چون سؤالی ، حل آن یک عمر رفتن
    از میان کوچه های خواب و بیدار…
    علی رضا این ستاره ها را واسه تو چیدم که شبهات تاریک نباشه وقتی شبگردی می کنی عزیز تزین شبگرد:redface:


    حواست هست
    شهریوراست
    کم کم فکر باد و باران باش
    شاید کسی تمام گریه هایش را برای پائیز گذاشته باشد ...

    یعنی باید بری؟کی میای باز؟ یه حرفی دارم باهات؟مسنجر کی میای؟
    سلام علی خوبی؟گلایه بود ترجیحح دادم نگم به خاطر همین پاکش کردم دیگه دوست ندارم تلخ باشم واز غصه هام تو پرده حرف بزنم البته اگر بتونم ممنون که عکس العمل نشون دادی در برابر پاک شدن پیامم علی رضا:redface:
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا