درد می کشم ، درد !
هم تلخ است هم ارزان
هم گیراییش بالاست !
هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود ، اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود که ماندنی نیست ، همین . . .
بی تو،بی تو،سترونم بی تو
لکه ی ننگ دامنم بی تو
بی تو دیگر نشانی از من نیست
خانه ی بی نشیمنم بی تو
صفحه ای نقطه چین معدودی
باورت نیست؟این منم بی تو
دست رد می زند به سینه ی من
هر چه زنجیر می زنم بی تو
گرچه چشمی علم نکرد مرا
یک حسینیه شیونم بی تو
با کسی دوست نیستم اینجا
می گریزم ز همگنم بی تو
رشته ی صحبتم دراز شده
تار هایی ست می تنم بی تو
روزی تو می آیی ... با چشمانی که ، عشق در پیاله های شیرین آن موج می زند ... با دستانی ، پر از عطوفت ... و دامانی ، پر از سخاوت ... روزی که باران عشقت را ، بر تن خستۀ من می باری ... و من در میان مهربانی های تو گم می شوم ... روزی می آیی تا کشتی شکسته قلبم ، در ساحل مهر تو پهلو بگیرد ... روزی خواهی آمد ... میدانم ... و آن روز من با تمام تمنای نگاهم ... به تو خواهم گفت که به شوق آمدنت ، تمام سال های عمرم منتظر بودم ... تو مرا با خود می بری به وسعت بی کرانۀعشق ... و تا آخرین سر منزل دوست داشتن ... من و تو ما می شویم ... و بال بالِ هم ، تا هر چه آبی است پرواز می کنیم ... دیگر غمی ندارم ... با تو بودن برایم بس است ... و این است سرود خوشبختی ...
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقتی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها میماند
عاشقانت تو را ترک میکنند
اما شعر عاشقانه همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم
شعری از اعماق جان
که مرا به یاد تو آورد
شعری که تا همیشه با تو بماند .