نگاهت هر قدر هم که دور باشد ، آرامم میکند . . .
و آوایی آمدنت را در گوشم زمزمه . . .
چقدر رسیدنت را دوست دارم . . .
آغوشم در ازدحامِ سرمای تنهایی . . .
تنها برای ” تــــــو ” ، هنوز گرم است ♥
نامم را پاک کردی... یادم را چه میکنی؟
یادم را پاک کنی... عشقم را چه میکنی؟
اصلا همه را پاک کن
هر آنچه از من داری
از من که چیزی کم نمیشود...
فقط بگو با وجدانت چه میکنی؟
نکند آن را هم پاک کرده ای؟
نــــــــــــه ! شدنی نیست...
بعضی وقتها باید یقه ی احساست را بگــــــــــــیری با تموم قدرت ســـــــرش داد بزنـــی و بگی: تورو خدا بــــــــــــــسه ... بسه دیگه تا حالا هرچی کـــــــــشیدم از دست تو بود !!!
تنها یادگارم از تو
رویایی در دور دستهاست
حالا من مانده ام
و برگهای خشکی
که هنوز انتظار پاهای تو را می کشند
تا برای تو خش خش کنند
برگها از من هم خوش خیال ترند!
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده …..
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده …..
خیلی وقته دیگه بارون نزده …..
رنگ عشق به این خیابون نزده …..
خیلی وقته ابری پر پر نشده …..
دل آسمون سبکتر نشده
به تاوان کدامین جرم تنم سنگ بلا خورده ؟ سکوتمحرفها دارد ، ببین در من خوشی مرده ببین ای خوب دیروزی ، کجا بودم کجا هستم تو که همدرد من بودی ، ببین با غم چه بشکستم چه ها گفتند و نشنیدم ، بدی کردند و بخشیدم ز تیغ گریه اشکم ریخت ، ولی باز با دردخندیدم