اشعار و نوشته هاي عاشقانه

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
مرا به کابوس های کبود تبعید نکن
ای رویای شیرین تنهایی من
من با یاد تو در زندگی تفسیر می شوم .
مرا به جنازه شدن تشویق نکن
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
چه کودکانه برای لمس دستهایت گریستم
وچه صادقانه با لفظ های عاشقانه ات تسخیر شدم .
من آزاد بودم
من زلال بودم
تو مرا به ناکجا آباد عشق دعوت کردی
و بعد گفتی عشق افسانه است
عشق افسانه نبود
تو تعبیرش را در لغت نامه احساس تبدارت هرزگی خواندی



 

IRANIAN VOCAL

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو رو می خوام وگرنه یار بسیار ... گلی می خوام وگرنه خار بسیار

گلی خواهم که در سایه ش نشینم ... وگرنه سایه ی دیوار بسیار
 

شهریاری 2

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن
کاربر ممتاز
همیشه دوست داشتم جوری در آغوشت بخوابم که خدا پیدام نکند
خیال کند اشتباهی به تو دوتا روح داده است...
 

شهریاری 2

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن
کاربر ممتاز
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم!
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود....
 

شهریاری 2

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن
کاربر ممتاز
آدم دوست داره گاهی غرق شه
غرق شدن همیشه تو آب نیست... تو غصه نیست.... تو خیال نیست....
آدم دوست داره گاهی تو یه آغوش غرق شه
 

شهریاری 2

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن
کاربر ممتاز
وقتی هستی
همه هستی ام را با لبم میگذارم روی شانه ات....
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
تو باید می‌آمدی

تا جهانْ این‌قدر سخت نمی‌شد.

حالا هم دیر نیست
گاهی یک گُل

بازیِ باخت را در دقیقه‌ی نَوَد
بُرد می‌کند!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد


با خیال نمی‌شود سفر کرد / خودت هم بیا...
 

fahimeh89

عضو جدید
کاربر ممتاز
آرزوهایم هوایی میشوند ...!

به باد میروند ...!

دود میشنود ...!

حس میکنم معتاد حسرت هایم شده ام...!!!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
شعرهای سوخته
دقایق سوخته
و این
حس سوخته
مرا با خود
به
ناکجا اباد میبرد
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دلتنگ که می شوم ،
تنها پناهم ،
عکس های توست !
چقدر خوب نگاهم میکنی ...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
یک نخ سیگار
و ارام
نوشتن بر روی کاغذ
نوشتن
از
یک
خودکشی
وقتی
احساست را کشتی
ارام
نخ سیگار را برمیداری
و روی
زمین فشار میدهی
و اهسته
کاغذ
که روی ان تمام احساساتت را نوشتی
خوب
میسوزانی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
خیلی چشم انتظار امدنت بودم
تنها
وقتی
امدی
در اغوش دیگری بودی
و مرا
فراموش کرده بودی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عشقم چه زیبا بود
اما
افسوس
که
طوری
زمینم
زد
که
حال دیگر سمت هیچ عشقی
نخواهم رفت
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد


نیلوفری


ماه
نیلوفر در دستش
پاورچین- پاورچین، می آید بالا
از پله
و اتاقم را آبی می سازد

عشق
پیراهن خوابش بر تن
پاورچین-پاورچین، می آید بالا
از پله
و مرا در بر می گیرد


عمران صلاحی


 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
خسته از خود
خسته از دلهای سرشاری که نیست
میگذارم سر به روی دوش دیواری که نیست
دستهایم پارکهای خالی از دلبستگی
چشم هایم کو چه های تنگ دیواری که نیست
...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عشق را اگر
محترم ندانیم
روزی
میاید
که زمان یادمان میدهد
عشق را
محترم بدانیم
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
عاشقانه هایم را برای تو نسرودم
تو که از روز نخست خلقتم عاشقم بودی
تو که مرا بی بهانه بوسه باران میکردی
تو که بدون هیچ نیازی در آغوشم میکشیدی
تو که برای داشته هایم شکر و برای نداشته هایم نذر میکردی
تو که بدون هیچ توقعی غصه ام را میخوردی
تو که با خنده ام خندیدی و با بغضم اشک ریختی
عاشقانه هایم را برای تو نسرودم
.
.
.
چقدر من بد بودم مادر
عشقت را ندیدم
اگر دیر نشده باشد
الان می گویم
تو عاشقانه ترین واژه زندگیم هستی
دوستت دارم
دوستت دارم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی
کسانی را عزیز میکنیم
که حتی
معنای
عزیز ما بودن را نمیدانند
و انان
که ما برایشان عزیز هستیم
را بخاطر همچین کسانی
فراموش میکنیم
تنها
وقتی یادمان میاید
که دیگر خیلی دیر شده
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
زمزمه مي‌كني: " دوستت دارم"
زمزمه مي‌كنم: " دوستت دارم"

لبخند مي‌زني,
لبخند مي‌زنم,

مي‌بوسي,
مي‌بوسم,

عجيب منطقي‌ست همه‌چيز
حتي دلتنگي‌هايمان
حتي دلگيري‌هايمان
حتي اين‌همه فاصله
كه كاش تمام شود
و فردايي كه كاش امروز شود ...

تنها كاش
روياهايمان باور نكنند اين‌همه منطق را ...
كه من
تو را ميان رويا از جنس عشق يافتم
و تو مرا ميان آنها ...!
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
مرا از عشق ترساندند
که مهرت را کنم سرکوب در قلبم
نشد سرکوب مهر تو
فقط آتش به جانم زد
مرا سوزاندو سوزاند و
بجا ماند مشتی خاکستر
کنون خاکسترم بر بادها بسپار
که رقصان تا تمنای وصالت بال و پر گیرد
همین کافیست جان من

همین کافیست جان من

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
خاکستر شد
و همین خاکستر
دوباره
از نو شروع به شعله شدن گرفت
کسی
چه میداند
این شعله
تا به کی
ادامه دارد
اما
میدانم
دیر یا زود
دوباره
خاکسترم میکند
. تا مطمئن
شد
چیزی از احساسم باقی نماند
دیگر
سراغم را هم نمیگیرد
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عشق را به بازی میگیرم
به بهانه اینکه
تنها
نباشیم
اما
اخر
بی انصافها
وقتی
تنهایتان را
دیگری پر کرده
به انکه
تنهایش را دزدید
هم نگاهی اگر نمیکنید
خداحافظی که میتوانید بکنید
تا با دیگری
تنهایش را پر کند
 

zahra.71

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
با قلم مي‌گويم:
 - اي همزاد، اي همراه،
 اي هم سرنوشتهر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت.شعرهايم را نوشتي دست‌خوش؛اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
جانمان را
به لب میرساند
این ادمها
وقتی
عاشقند
همه چیز
زیباست
اما
وقتی
دیگر
عاشق نیستند
همه چیز سیاه هست
اما
خاکستری
بهترین
انتخابی
بود که میشد کرد
اخر
نه همه چیز را سیاه خواهی دید
و نه
سپید
 

succulent

عضو جدید
زير اين سقف كه پا بند تكاني هم نيست

لرزش شعر نباشد ، هيجاني هم نيست

شب !براي تب آيينه دراز است اما

شعر اگر باشد و ديدار تو آ ني هم نيست

چه كنم چشم تو بر چشم من آوار شده ست

سر ِ اين زلزله جاي نگراني هم نيست

تو به ابري تر از اين فاصله مي انديشي

من به اين در د كه رد هيجاني هم نيست

عقده ي شعر مزين به نگاهت شده است

گيرم اين عقده نه!غده! سرطاني هم نيست

اين چه بيماري حادي ست كه پيدا كردم؟

قهرمانم توئي و از تونشاني هم نيست
 

Similar threads

بالا