اشعار و نوشته هاي عاشقانه

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سزمین محبت را از یاد ببر
اینجا
بابت یک لبخند
تاوان پس باید بدهی
اینجا
کیلو کیلو
دروغ و فزیب تقدیمت میکنند
کیلویی شده
دوستت دارم
به هر کسی میرسن میگن
کسی هم نمیفهمه
منظورشون واقعا کیه
تنها خدا میدونه کی واقعا دوست دارن
و کی تظاهر میکنن
گاهی فراموش باید کنی
تمام دوستت دارمهایی که یه روز یه نفر بهت گفت
چون خودت میبینی
داره همونهایی که
حق خودت میدونی
به کس دیگه میگه اونوقت که تازه میفهمی
اینجا و هر کجا
عشق و دوست داشتن
دروغ محض هست
 

شهریاری 2

کاربر فعال تالار اسلام و قرآن
کاربر ممتاز
غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با مطلع «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند :
غزل امام خمینی(ره(

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم


غزل مقام معظم رهبری

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سرود زندگی
را بخوانید
شاید
کمی تلخ باشد
اما بهتر
از این هست
که هر روز
تلخ کامی خود را نشان دهید
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
چند روز دیگر
میشود
چند سال
چند روز دیگر می شود
چند ماه
اما
کسی چه میداند
شاید
در ماه بعد
که بیاید
دیگر کسی نامم را نبرد
شاید
هم کسی بیاید
که تمام
وجودش
سرشار از نامم
باشد
تنها میدانم
روزها
تبدیل به ماه می شود
تبدیل به سال میشود
اما کسی
چه میداند
دنیا تا دنیاست
تنها هستم
و کسی حرفم را
نخواهد فهمید
دیگر
برایم
مهم نیست
شده ام
بی خیال
دوست داشتن
و عشق
بی خیال
همدم و همزبون
بگذار
دنیا تا دنیاست
سر بر بالین
روزگار
تنهایی خویش بگذارم
 

F@tima s332

عضو جدید
کاربر ممتاز


ســاده وبی آلایـش ترازهمیــشه میــگویم دوستــت دارمـ

واین عاشــقانه ترین عاشقــانه من استــــ
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
وقتی به کسی بگویی دوستت دارم
دوستت ندارم میشنوی
وقتی کسی را دوست نداری
هر لحظه ترنم دوستت دارم
برایت میخواند
و چه سخت میشود
گاهی با ای کاش
زندگی میکنی
اما
بهتر حقیقت قبول کنی
اونی که دوستش نداری
دوستت داره
اونی که دوستش داری
هرگز دوستت نداشت
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
منی که مایه ننگم به حد رسوایی
چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی
چو خویش یارتو دیدم به نیک فهمیدم
عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی
 
آخرین ویرایش:

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد این بشر
هر که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
هر که گرگ خویش اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
در جوانی جان گرگت را بگیر
وای گر این گرگ گردد با تو پیر
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عاشقی
را میشودبا هر کسی
امتحان کرد
اما با هر کسی
نمیشود
عاشق شد
با هر کسی نمیشود
خندید
با هر کسی نمیشود
ارامش داشت
و انگاه که ان
ارامش دهنده را یافتی
دیگر ارام بمان
اخر یارت را یافتی
و عشقت را
به او تقدیم کن
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
آدما برای هم سنگ تمام می گذارند ،
اما نه وقتی که در میانشان هستی ،نه
آنجا که در میان خاک خوابیدی
@سنگ تمام @ را می گذارند و می روند
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عاشقی
را کسی معنا کرد
عاشقی را هرگز مهعنا
نکنید
چه دردی دارد
وقتی دوستت دارم
اما حتی
اجازه ندارم
بگویم
حتی اجازه ندارم
حسادت کنم
چه دردی میکشد دلم
وقتی نامت را میبیند
حتی خودت نباشی
کافیست
کسی هم نامت باشد
مرا به زمین میزند
حتی نامت
چه کنم
با دل عاشقم
که با وجود این همه
غم باز تو را میخواند
 

shabnam111

عضو جدید
کاربر ممتاز
دست به صورتم نزن
میترسم بیفتد نقاب خندانی که بر چهره دارم
و بعد ...
سیل اشکهایم تو را با خود ببرد
و باز من بمانم و "تنهایی"

 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
میدونی چی سخته
اینکه
کسی که
تمام دنیات
یه روزی
بیاد
و بهت بگه
خوشبخت بشی و ترکت کنه
اونجاست
که مرگ بهتر از
زندگی
کردن
و تنها باید
در گوشه
تنهایی خودت
گم بشی
 

anise b

عضو جدید
کاربر ممتاز
گذر شبی به خلوت ِ این همنشین ِ درد
تا شرح ِ آن دهم که غمت با دلم چه کرد

خون می رود نهفته از این زخم ِ اندرون
ماندم خموش و آه ! که فریاد داشت درد

این طُرفه بین که با همه سیل ِ بلا که ریخت
داغ ِ محبت ِ تو به دلها نگشت سرد

من برنخیزم از سر ِ راه ِ وفای تو
از هستی ام اگر چه برانگیختند گَرد

روزی که جان فدا کنم ات باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر ِ مرد

ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
وان لعل فام خنده زد از جام ِ لاجورد

در کوی او که جز دل ِ بیدار ره نیافت
کی می رسند خانه پرستان ِ خواب گرد

باز آید آن بهار و گل ِ سرخ بشکفد
جندین منال از نفس ِ سرد و روی زرد

خونی که ریخت از دل ِ ما سایه حیف نیست
گر زین میانه آب خورد پیر ِ هم نبرد


هوشنگ ابتهاج( ه الف سایه )
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
حکایت رفاقت من با تو
حکایت "قهوه" ایست،
که امروز به یاد تو ،
تلخِ تلخ
نوشیدم!
... که با هر جرعه
بسیار اندیشیدم ،
که این طعم را دوست دارم یا نه!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام که شد
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم!
حتی
تلخِ تلخ!
شبیه "باز هم خواستن من به ماندن
با توی تلخِ
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
دیگر
ارزوی کسی را ندارم
تنها به ادمها نگاه میکنم
لبخند میزنم
و ارام
به تنهایی
خودم میروم
اگر تلخ هستم
کسی دردهایم را نکشید
و اگر میروم به تنهایی خویش
تنها
به این خاطر هست
که نمیخواهم
کسی تلخیم را حس کند
و مزاحم شیرینی
زندگی
کسی بشوم
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
چقدر ماه گرفتگي را دوست دارم

شبيه توست

وقتي

مو روي صورتت ميريزي!

ناصر رعیت نواز
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
بیا و حنجره ای تازه تر بساز از من
صدای حادثه باش و خبر بساز از من

بریز در تن سلول‌هام شوق جنون

هزار عاشق دیوانه‌تر بساز از من

نگاه سرد به خاکسترم نپاش و نرو

به بوسه حادثه‌ای شعله‌ور بساز از من

به سرنوشت مه‌آلود من نگاه نکن

کسی به رغم قضا و قدر بساز از من

درخت در قفس چار فصل زندانی‌ست

برای رفتن از این خانه در بساز از من

 

meddler

عضو جدید
کاربر ممتاز
وفا داری ساده ترین کار در یک رابطه ی عاشقانست
چون مثل نفس کشیدن
 

meddler

عضو جدید
کاربر ممتاز


صدای باران که می خورد به یک دیوار
صدای گریه تو زیر گرمی سشوار
نمیتوانی(در) رفتن از اتاقت را
دلت/ گرفته از این لحظه ها سراغت را
سُرور خانوم پوکی میان درد سرت
شبیه ماتی تصویر های دورو برت
دو لکهّ ی قرمز، دستمال ماتیکی
خیال دوووووووووور شدن های بعد نزدیکی!
و دست و پا زدن بی خود جنین زری
نمی شود بپری نه ! نمی شود بپری!
گرفته پایت را دست های توی لجن
گرفته/ زندگی ات را بچسب و حرف نزن


فاطمه اختصاری​
 

IRANIAN VOCAL

عضو جدید
کاربر ممتاز
گدای عشقم و سلطان حُسن شاه من است

به حُسنِ نیت عشقم خدا گواه من است

به محفلی که تویی صد هزار تیر نگاه

روانه گشته ولی کارگر نگاه من است

از این نمد کُلَهی دوخت بهرِ خود هر کس

چه غم ز بی کُلهی کآسمان کلاه من است

به اشتباه گذشت عمرِ من یقین دانم

که آنچه بِه زیقین است اشتباه من است

اگرچه بیشتر از هر کسی گنهکارم

ولیک عفو تو بالاتر از گناه من است
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عشق
را خواستند از پا در بیاورند
ادمهایی که
هنوز عاشق نشدند
و عشق
خوب انها را
از پا در اورد
 

anise b

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست


اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست


چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست


مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل
که م ی بگرمی آغوش یار باید و نیست


درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست


بسرد مهری باد خزان نباید و هست
به فیض بخشی ابر بهار باید و نیست


چگونه لاف محبت زنی ؟ که از غم عشق
ترا چو لاله دلی داغدار باید و نیست


کجا به صحبت پکان رسی ؟ که دیده تو
بسان شبنم گل اشکبار باید و نیست


رهی بشام جدایی چه طاقتی است مرا ؟
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست


رهی معیری
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلم یک خنده از ته دل

یک آغوش امن

و یک دل خوش میخواد

محال ولی دست یافتنی!

آخر تضاد!!!

یعنی میشه؟
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
میبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
... از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ، که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ، دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ، میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !
تا خودم را از خودت بدانم ، تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!
تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !
و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !
حالا من مجنونم و تو لیلای من ، همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !
بر میگردیم به دیروزی که گذشت ، خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !
و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ، هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!
 

Similar threads

بالا