بیخیال. ما پسرای 30 سالمون هنوز نی نی خونه هستن .اونوقت میگی باید بذاری بری.خودم دیگه حالم از خودم بهم میخوره...همش احساس میکنم رو دل پدرم دارم میشینم و زودتر باید رخت خویش بربندم ازین خانه...![]()
باشه...ولی بخدا سر دلم خیلی سنگین شده...کاش ماهم دختر بودیم...
نه اینجوری نیست اصلا
فرزندان رو تخم چشم پدر مادرا جا دارن
درکت میکنم چون یادمه داداشم دورانی ک دنبال کار بود چقدر سخت بهش گذشت
اما اینجور فکر نکن
پدر مادرا جونشون برا بچه هاشون میره حتی اگه 60 سالشون باشه اون بچه
یعنی چی یعنی پسرا گریه نمیکنن ؟نه خوبم گریه میکنن همچین گوش فلک کر میشه.خب چرا اینجوریباشه...ولی بخدا سر دلم خیلی سنگین شده...کاش ماهم دختر بودیم...
هه.......
مسخره ترین دعایی بود ک شنیدم
حداقل تو راحت میای از دردهات میگی
اما ما میریزیم تو خودمون
و دم نمیزنیم
اونوقت شما میگین چقدر خوشبحالشونه!
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند

خیلی خوب و حقیقی بود.مرسی.[FONT="]روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند[/FONT]
[FONT="]چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید[/FONT][FONT="].[/FONT] [FONT="]هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند[/FONT][FONT="].[/FONT] [FONT="]گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید[/FONT][FONT="].[/FONT] [FONT="]اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند[/FONT]
صبر کن الان عکس هنرمو میذارم.جو عوض شه.بچه ها من برم
هروقت میام دلم میگیره
کاش کاری از دستم برمیومد
داداش زیبا بود ولی از این حرفا نداشتیماااااااااااا ! صحبته الانو زندگی کردنو زیبا دیدنو زیبا بودنو بکن!
بچه ها من برم
هروقت میام دلم میگیره
کاش کاری از دستم برمیومد
100% موافق
همینطوری گفتم موافقت خودمو اعلام کنم لذت ببریددددددددددد
![]()
سلام عزیز دلمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممسلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام![]()
سلام مهرداد زود نشون بده امروز چیکار کردی.سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام![]()
خو نرفته کوکابذارین حال و هوای تالار رو عوض کنم...
مشاهده پیوست 112605
وااااااااااااااااااااااااااااای فوق العدستتتتتتتت.چه قارچاییییییییییییییییییی
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
فهرست طرح های توجیهی و مطالعات امکان سنجی موجود در باشگاه مهندسان ایران | مهندسی شیمی | 7 | |
|
|
تکمیل ویکی باشگاه مهندسان ایران | مهندسی شیمی | مهندسی شیمی | 1 |