خیلی قشنگ بود دوباره غمگین شدم.چشمانم را در برابر چشمانت، می بندم
گوشهایم را در برابر صدایت، می گیرم
راهم را از راهت ،جدا میسازم
اما
با قلبم چه کنم... ...
.
.
.
.
تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم
شاید هیچ اثری براین سرمای زمستانی نداشته باشد؛
اما...
برای لحظه ای می توانی گرمای عشق واقعی را
در دستانت حس کنی
.
.
.
.
تــو میگذری .. زمان ، میــگـذرد !.. چه كنم با دلـی .. كه از تو .. "توان" گذشتن اش .. نیست !!
.
.
.
.
در غروب تنهایی تو را به انتظار نشسته ام
به افق دور دست چشمانت پرواز می کنم
و نام تو را زیر لب زمزمه می کنم
و سر مست از لحظه های با تو بودن
ترانه زندگی را می سرایم
چشمانم را می بندم و با قلبم صدایت می کنم
و قلبم از عطر نگاهت لبریز می شود
می خواهم حضورت را بربوم دلم جاودانه کنم
به رقص موزون موهایت نگاه می کنم
به سویت می آیم تا خستگی هایم را
در زلال قلبت مرهم گذارم
بناگاه چون گلبرگهای گل سرخ در تند باد ابدیت
محو می شود و
من دلتنگ حضورت با گریه آسمان همنوا می شوم
.
.
.
.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیهخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
با دلم چه کنم که هر شب منتظر توست تا صدای امدنت را بشنوم.............چشمانم را روی امدنت کوک میکنم.................نمیایی و من برای همیشه خواب میمانم...........................
