بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

@ RESPINA @

عضو جدید
کاربر ممتاز
اين وجودي كه در نور ادراك
مثل يك خواب رعنا نشسته
روي پلك تماشا
واژه هاي تر و تازه مي پاشد.
چشم هايش
نفي تقويم سبز حيات است.
صورتش مثل يك تكه تعطيل عهد دبستان سپيد است.
***
سال ها اين سجود طراوت
مثل خوشبختي ثابت
روي زانوي آدينه ها مي نشست.
صبح ها مادر من براي گل زرد
يك سبد آب مي برد،
من براي دهان تماشا
ميوه كالب الهام مي بردم.
***
اين تن بي شب و روز
پشت باغ سراشيب ارقام
مثل اسطوره مي خفت.
فكر من از شكاف تجرد به او دست مي زد.
هوش من پشت چشمان او آب مي شد.
روي پيشاني مطلق او
وقت از دست مي رفت.
پشت شمشادها كاغذ جمعه ها را
انس اندازه ها پاره مي كرد.
اين حراج صداقت
مثل يك شاخه تمر هندي
در ميان من و تلخي شنبه ها سايه مي ريخت.
يا شبيه هجومي لطيف
قلعه ترس هاي مرا مي گرفت.
دست او مثل يك امتداد فراغت
در كنار « تكاليف » من محو مي شد.
***
( واقعيت كجا تازه تر بود؟
من كه مجذوب يك حجم بي درد بودم
گاه در سيني فقر خانه
ميوه هاي فروزان الهام را ديده بودم
در نزول زبان خوشه هاي تكلم صدا دارتر بود
در فساد گل و گوشت
نبض احساس من تند مي شد.
از پريشاني اطلسي ها
روي وجدان من جذبه مي ريخت.
شبنم ابتكار حيات
روي خاشاك
برق مي زد.)
***
يك نفر بايد از اين حضور شكيبا
با سفر هاي تدريجي باغ چيزي بگويد.
يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد،
دست او را براي تپش هاي اطراف معني كند،
قطره اي وقت
روي اين صورت بي مخاطب بپاشد.
يك نفر بايد اين نقطه عناطر بگرداند.
يك نفر بايد از پشت درهاي روشن بيايد.
***
گوش كن، يك نفر مي دود روي پلك حوادث:
كودكي رو به اين سمت مي آيد.
 

mina jigili

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شعرای زیادی هستن ولی الان دوست دارم اینو بگم.به شرجی ترین سایه می بارمت*ببین باکدام آیه می آرمت*غزل مهربان تر شده مهربان*به جان خودت دوست می دارمت.
 

آیورودا

عضو جدید
کاربر ممتاز
اون نگات قلب منو باز به زنجير كشيد
نفس صبح آلويي شب دلگيري كشيد
من كه تسليم توئم دفتر عشق رو نبند
مثل مهتاب بتاب مثل خورشيد بخند
حالا تو هستي و من ديگه نشكوني و آب
سايه هامون پر عشق\ عشقمون نيست گناه
توهمون خوب مني \ قصه عشق و اميد \ همه خوشبختي من با تو از راه رسي
باز ميخوام گريه كنم\ باز ميخوام گريه كنم
من چرا عاشقتم تو چرا عشق مني
آخه بي تو چه اميدي به اميد
تو نباشي \ نيازي به نفس
به تو نزديكم و او دور از همه كس
تو هر ياخته قلب مني
من چرا عاشقتم تو چرا عشق مني.
 

آیورودا

عضو جدید
کاربر ممتاز
ميخواستم اينو به دوستم هديه بدم\ ولي لياقت منو نداشت.....ولي دوستش دارم.
 

mfmechanics

کاربر بیش فعال
من این بیتا رو خیلی دوست دارم:

گر بر سر نفس خود امیری مردی /////// ور بر دگری خرده نگیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن /////// گر دست فتاده ای بگیری مردی



بهرام که گور می گرفتی همه عمر /////// دیدی که چگونه گور بهرام گرفت


دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند /////// کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو را صدا کردم
تو عطری بودی و نور
تو نور بودی و عطر گریز رنگ خیال
درون دیده من ابر بود و باران بود
صدای سوت ترن
صوت سوگواران بود
ز پشت پرده باران
تو را نمی دیدم
تو را که می رفتی
مرا نمی دیدی
مرا که می ماندم
میان ماندن و رفتن
حصار فاصله فرسنگهای سنگی بود
غروب غمزدگی
سایه های دلتنگی
تو را صدا کردم
تو رفتی و گل و ریحان تو را صدا کردند
و برگ برگ درختان تو را صدا کردند
صدای برگ درختان صدای گلها را
سرشک دیده من ناله تمنا را
نه دیدی و نه شنیدی
ترن تو را می برد
ترن تو را به تب و تاب تا کجا می برد؟
و من حصار فاصله فرسنگهای آهن را
غروب غمزده در لحظه های رفتن را
نظاره می کردم

[SUB](حمید مصدق)[/SUB]
 

دختر شرقی

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد …
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای …
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
در چهارراه رنگ بازیها
زیباترین رنگها سبز است
باغ بهاران صبح بیداران
آرامش و شرم سکوت شسته ی صحرا
اندیشه ی معصوم گلها در بهاران
در شب باران
زیباترین رنگها سبز است
وقتی که من سوی تو می آیم
از ارتفاع لحظه ای شوق
با ژرفای تلخ و تار صبر
در پیچ و خمهای خیابان غرق
ازدحام آهن و پولاد
زیباترین رنگها سبز است
در چهارراه رنگ بازیها
وقتی که من سوی تو می آیم
زیباترین رنگها سبز است
پیغمبر دیدار
با وحی و الهام سعادت بار
بخت بلند و طالع بیدار



[SUB](شفیعی کدکنی)[/SUB]
 

Farez 132

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از موندن
یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشقترم کرد
هنوز پیشمرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم
اینو از من نگیری
سلطانمعین
 

maryam_22

عضو جدید
کاربر ممتاز
اين دل اگر کم است بگو سر بياورم

يا امر کن که يک دل ديگر بياورم

خيلي خلاصه عرض کنم دوست دارمت

ديگر نشد عبارت بهتر بياورم

از کتف آشيانه اي ات با کمال ميل

بايد که چند جفت کبوتر بياورم

حتي اگر اجازه دهي سعي مي کنم

تا يا کريم هاي شناور بياورم

از هم فرو مپاش،براي بناي تو

بايد بلور چيني و مرمر بياورم

وقتي رسيده اين غزل نيم-سوز را

از کوه هاي خود خوريم در بياورم




سيد مهدي موسوي
 

As7az

عضو جدید
می ترسم از خدا که نمی ترسد از کسی

می ترسم از کسی که نمی ترسد از خدا
 

IT Engineer2

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
به نابودی کشوندیم تا بدونم
همه بود و نبود من تو بودی
بدونم هر چی باشم بی تو هیچم
بدونم فرصت بودن تو بودی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی,
به محتاج تو محتاجی حرومه
پریشون چه چیزا که نبودم
دیگه میخوام پریشون تو باشم
تویی که زندگیمو آبرومو
باید هر لحظه مدیون تو باشم
فقط تو میتونی کاری کنی که
دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام
اگه دستم تو دست تو نباشه
 

As7az

عضو جدید
گاهی گمان نمیکنی و میشود
گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی ناگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
 

amanda.arch02

عضو جدید
کاربر ممتاز
سلام دوستان عزیزمیخواستم یه بیت شعری که شنیدید و روتون تاثیر گذاشتهیا مزمونش واستون جالب بوده رو بنویسیدفدایییییییی شما
 
آخرین ویرایش:

amanda.arch02

عضو جدید
کاربر ممتاز
عیب رندان نکن ها زاهده پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
 

bahram3

عضو جدید
کاربر ممتاز
جام مینایی می سد ره دلتنگیست******منه از دست که سیل غمت ازجاببرد
 

sana84

عضو جدید
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره بدنبال توگشتم

و...........
 

Farez 132

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو موندن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشقترم کرد.............................................................
 

artinbala999

عضو جدید
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو موندن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشقترم کرد.............................................................
میگم عاشقتم باورت نمیشه میخواستم همین رو بنویسم
 

Civil Boy

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
...
...
گرگ اجل ببین که یک یک از این گله میبرد......................این گله را ببین که چه آسوده میچرد
 

Shahram.OTF

عضو جدید
کاربر ممتاز
خوشا آنان که الله یارشان بی!
به «حمد» و «قول هو الله» کارشان بی!
خوشا آنان که دایم در نمازند!
بهشت جاودان بازارشان بی!
بابا طاهر عریان
 

Civil Boy

مدیر بازنشسته
کاربر ممتاز
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل ..................مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
...بود قدر تو افزون از ملایک ........................... تو قدر خود نمیدانی چه حاصل

بابا طاهر عریان
 

botany

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار/ که رحم اگر مدعی نکند، خدا بکند "حافظ"
 

drippy*

عضو جدید
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فِراق؟که در این دامگهِ حادثه چون افتادم
من مَلِک بودم و فردوسِ بَرین جایم بودآدم آورد در این دیرِ خراب آبادم
سایه‌ی طوبی و دلجویی حور و لب حوضبه هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوستچه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناختیا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشقهردم آید غمی از نو به مبارک بادم
می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاستکه چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره‌ی حافظ به سر زلف ز اشکور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
 

S H i M A

کاربر فعال تالار شیمی
کاربر ممتاز



دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست

جای چشم، ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است


















 

IT Engineer2

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

مرتضی عبداللهی

 

f_azar1365

عضو جدید
یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بستم..... گفتم نگریستی نباید نگریست.....
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا