خودتو با یه شعر وصف کن...!

mahboobeyeshab

عضو جدید
کاربر ممتاز
در كنار جوي
من نشسته آب در رفتار...
در تمام هفته خسته،
انتظار جمعه را دارم
در تمام جمعه باز از فرط تنهائي
انتظار شنبه است و كار....
من نشسته آب در رفتار...
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
می خوابم این شب ها
بر بستر هوای خاطره ها
تا صاف و آفتابی
خواب ببینم خودم را
این روزها،
آیینه ها هم
نمی گویند تمام راست ها را
راستی.....................
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
قسمت مي‌دهم اي از همه دنيا بهتر
كه مرا تا آخر
هرگز از خاطره ذهن خودت پاك مكن
و به چشمان مست تو قسم
تا توان در من هست
از تو
برنمي‌دارم دست
 

امیر افشار

عضو جدید
کاربر ممتاز
آتشم زد دلم میان شعله ها میسوزد
فغان عاشقی مرا می سوزد
چه کرده ام در به زندگانی یارب که
دل در آتشم جفا می سوزد
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
گاهی آنقدر مستِ حضورت می شوم ،

که یادم میرود کلمات صدایم می کنند

و دفترچۀ خاطراتم چشم به راه مانده است.

تا من دوباره قلم و کاغذم را با یکدیگر آشتی دهم و....

از تو بنویسم.
 

امیر افشار

عضو جدید
کاربر ممتاز
شبها سر کوی تو آشفته چو مو تو
می آیم می جویم خانه به خانه مگر از تو نشانه
تشنه ای به راه سرابم به لب رسیده جان چو حبابم مستم و خرابم
فارق ز غمم چه نشستی چرا دل مرا بشکستی
 
آخرین ویرایش:

fatima-t

عضو جدید
میگم بچه های باشگاه خودشون یه پا غم اند ما نمی دونستیم !
خنده من نبود از روی نشاط
انگشت زمانه می دهد قلقلکم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته ست بدان می خندم
 

mahboobeyeshab

عضو جدید
کاربر ممتاز
گفتي روزگار به كام است پس چرا
اينگونه ساز رنجور مي زند
گفتم اين ساز نيست صداي دل است
كه در نبودنت چنين شور مي زند.....
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
آرام و بی صدا می آیی ...!
مثل نفس های گل گلدان

تمام اتاقم را سرشار می کنی
و من از استنشاق این همه هوای تازه
حضور تو را در می یابم ...!

 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
نه آن مرغم نه آهويم
نه ابرم من نه آن جويم
نه آن آهم نه آن دردم
نه آن كوه بلند خامش سردم
نه آن درياي آبي ام
نه آن موج خيالي ام
منم من
آدمي تنها
كه در ظلمتسراي مطلق دنيا
ميان خيل آدمها
خيال جستن معناي انسان را
به سر دارم
نخواهم يافت من معناي انسان را
خبر دارم
كسي از عشق خواهد گفت ؟
كسي از مهر و يكرنگي خبر دارد؟
وفاداري كجا باشد؟
نمي دانم نمي دانم
 

امیر افشار

عضو جدید
کاربر ممتاز
غمگین چو پاییزم از من بگذر
شعری غم انگیزم از من بگذر
بگذشته در آتش همچون دوزخ
غمگین چو پاییزم از من بگذر
بگذار ای بی خبر بسوزم
چون شمعی تا سحر بسوزم
 

Similar threads

بالا