و اما پاییز....

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز
 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز

درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انار سرخی را
که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه ‏ی من و آه
چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد

چقدر باغ پر از جعبه‏ های میوه شد و
چقدر جعبه‏ ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر
گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد

چطور قصه‏ ام آنقدر تلخ پایان یافت؟
چطور آنچه نمی‏خواستم شود آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد
و گوش باغ پر از خنده‏ ی کلاغان شد

 

lilium.y

عضو جدید
کاربر ممتاز

صبح ها؛
یکی از خاطراتت
که بیشتر از همه
دوستش دارم،
برایم
شعرِ جدید دم میکند !
مینوشم؛
"دوستت دارم"
و زندگی شروع میشود ...
 

Similar threads

بالا