همین الان دلتون چی میخواد ؟

Body Guard

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دلم میخواست قیمت ماشینا گرون نمیشد و عوضش میکردم...
ل ع ن ت ب ....!🫣
ما یه ماشین داریم که نصف آدمای همسن اون زیر خاکن
باهاش میرم تو جاده نمیدونم برم میگردونه یا نه :w25:
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
ما یه ماشین داریم که نصف آدمای همسن اون زیر خاکن
باهاش میرم تو جاده نمیدونم برم میگردونه یا نه :w25:
من یاد یه خاطره افتادم😁
ما یه راننده سرویس داشتیم که ماشینش مینی‌بوس بود، از اون مینی بوس‌ها که هر روز یه جاش خراب میشد، ولی هم راننده و هم ماشین خیلی باحال بودن و حس خوبی داشتیم.
هر روز که میرسیدم سر کار به همکارم در مورد ماجراهای اون روزمون با ماشین میگفتم،مثلا یه روز داشتیم میرفتیم توی جاده یهو در ماشین باز شد، منم اولین نفر همون جلو مینشستم معمولا، ماشین در حال حرکت، خم میشدم تا دستم به در برسه و در رو میبستم. یا یه روزی داشتیم میرفتیم یهو آینه بغل کلا برعکس شد و پشتش به ما شد و روش به طرف جاده😂😂😂
خلاصه ازین ماجراها زیاد داشتیم و من هر روز برای همکارم میگفتم.
تا اینکه یه روز مرخصی گرفته بودم و به همکارم نگفته بودم، صبح که دیر رفتم سر کار و همکارم دید نیومدم، نگران شد نکنه توی جاده اتفاقی برامون افتاده،با استرس زنگ زد که کجایین؟چرا نیومدی، گفتم مرخصی‌ام،اونم حالا خنده‌ش گرفته بود،میگفت فکر کردم این دفعه دیگه ماشین جدی جدی کار دستتون داد.
البته راننده ماشین رو برد و تعمیر اساسی کرد و یک ماه ما رو با ماشین شخصی خودش میبرد و میاورد تا مینی‌بوسش درست بشه.
.
دلم میخواد برم بخوابم.
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من یاد یه خاطره افتادم😁
ما یه راننده سرویس داشتیم که ماشینش مینی‌بوس بود، از اون مینی بوس‌ها که هر روز یه جاش خراب میشد، ولی هم راننده و هم ماشین خیلی باحال بودن و حس خوبی داشتیم.
هر روز که میرسیدم سر کار به همکارم در مورد ماجراهای اون روزمون با ماشین میگفتم،مثلا یه روز داشتیم میرفتیم توی جاده یهو در ماشین باز شد، منم اولین نفر همون جلو مینشستم معمولا، ماشین در حال حرکت، خم میشدم تا دستم به در برسه و در رو میبستم. یا یه روزی داشتیم میرفتیم یهو آینه بغل کلا برعکس شد و پشتش به ما شد و روش به طرف جاده😂😂😂
خلاصه ازین ماجراها زیاد داشتیم و من هر روز برای همکارم میگفتم.
تا اینکه یه روز مرخصی گرفته بودم و به همکارم نگفته بودم، صبح که دیر رفتم سر کار و همکارم دید نیومدم، نگران شد نکنه توی جاده اتفاقی برامون افتاده،با استرس زنگ زد که کجایین؟چرا نیومدی، گفتم مرخصی‌ام،اونم حالا خنده‌ش گرفته بود،میگفت فکر کردم این دفعه دیگه ماشین جدی جدی کار دستتون داد.
البته راننده ماشین رو برد و تعمیر اساسی کرد و یک ماه ما رو با ماشین شخصی خودش میبرد و میاورد تا مینی‌بوسش درست بشه.
.
دلم میخواد برم بخوابم.
دلم میخواد مث قصه های ظهر جمعه ی رادیو
مهدیه هرشب برامون از خاطراتش بگه🙃
 

Similar threads

بالا