دیگ اینو باید روزای اول چشا رو باز کرد ما بستیم متاسفانه

دختر حاجی …پسر حاجی…!!!


وگرنه الان عروس دختر حاجی بودم!
چند روز قبل داشتم به شوهرم میگفتم کاش تو پسر حاجی بودی، الان از سر و گردن و دستهام طلا کیلو کیلو آویزون بود،چه حالی میکردم با پولهای بابات


یاد مجردیم افتادم، با دوستم داشتم صحبت میکردم، اون میگفت توی ازدواج برای من پول خیلی مهمه، طرفم باید پولدار باشه من گفتم برای من علاقه مهمه
اخ من یادمه خاستگار تاجروطلافروش داشتم گارد میگرفتم و فکرم این بود اینا پولشون معلوم نیست از کحا درمیاد
من یه خواستگار داشتم میگفت من براش کنار خونهی باباش، خونه میخرم که همسایه بابا و مامانش باشه و اگه دوست نداره اصلا خونهی من نیاد، منم میگفتم نمیخوام جوابم منفیه، مگه من ظالمم؟ چرا باید همچین حرفی رو در مورد من بزنن؟

خلاصه این شد که اون دوستم که شوهر پولدار میخواست با یه پسری که بابای پولدار داره ازدواج کرد و پدرشوهره هم برای پسرش کارخونه زد و همین امروزم با دوستم رفته بودیم مهمونی، دوستم با تویوتا کرولاش اومده بود و بعد عروسِ اون خواستگارم هم همسایهی بابا و مامانشه و منم همچنان به عشق و علاقه در زندگی خیلی پایبندم

به گرونی،
چهار کیلو میوه شد 2 میلیون
یه سطل رنگ 10 کیلویی شد 6 میلیون
یه تخته چوب mdf شد 20 میلیون
به اینکه تا کجا دووم میاریم؟!!!
.
به اینکه 10 سال دیگه که این کامنت رو خودم یا یه نفر دیگه بخونیم، در مورد این قیمتها چی میگیم؟
کاش بگیم خداروشکر که اون روزها تموم شد.