من نمیدانم این دلتنگی دلتنگی که میگویند چیست؟
همین حس مبهم نفس گیری که دامن گیرم شده
وقتی از ندیدنش تب میکنم وقتی کودکانه بی تابش میشوم
وقتی از نشنیدن صدایش احساس خفگی میکنم
این همان دلتنگی ست؟؟.
باید به فکر تنهایی خودم باشم.
دست خودم را میگیرم و
از خانه بیرون میزنیم.
.
.
.
در پارک،
به جز درخت،
هیچکس نیست.روی تمام نیمکتهای خالی مینشینیم،
تا پارک،
از تنهایی رنج نبرد!دلم گرفته،
یاد تنهایی اتاق خودمان میافتم،
و از خودم خواهش میکنم،
به خانه باز گردد ..
در نگاهت چيزيست که نميدانم چيست...
مثل ارامش بعد از يک غم
مثل پيدايش يک لبخند
مثل بوي نم بعد از باران
در نگاهت چيزيست که نميدانم چيست... من به ان محتاجم...!
دلم میخواست یکی رو داشتم بعضی وقتا که مردم خستم میکنن میومد
کنارمو دستاشو می گذاشت دوطرف صورتم زل میزد تو چشام
میگفت ؛ ببیـــــــــــــــن ..تو مـــــــــــــــنو داری .....
دلم میخواست یکی رو داشتم بعضی وقتا که مردم خستم میکنن میومد
کنارمو دستاشو می گذاشت دوطرف صورتم زل میزد تو چشام
میگفت ؛ ببیـــــــــــــــن ..تو مـــــــــــــــنو داری .....
ای کاش می تواتنستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادی هاشان حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند.... ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگیرم تا باورم کنند...