دلم هوای بودنت را کرده است نفس کشیدن درعطرنفسهایت غرق شدن درآغوشت گوش دادن به زمزمه های عاشقانه ات راستش را بخواهی دلم فقط بودنت را میخواهد بقیه حرفها همش بهانه ای است برای بودنت دلم فقط تورا میخواهد ویک حس خوب همان حسی که فقط توخالق آنی
اوخواهد آمد اوکه ساکن همیشه قلبم، مالک تمام شعرهای من است اوخواهد آمد آن روز پایکوبان به شکرانه حضورعاشقانه اش میان تمام گلهای سرخ نذرم ادا میکنم وبرآستانه قلبش نمازعشق خواهم خواند سربرمهرلبهایش می سپارم وغرق دراحساسش عشق را می سرایم بیا عشق من بیا که انتظارحضورتو مرا به جنون کشانده است
من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار
خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه دوست کجاست ؟ ”
می گویـند ساده ام،،،
می گویند تـو مرا با
یک جمله
یک لبخند،،،
بـه بازی میـگیری
میگویند ترفندهایت، شیطنت هایت
و دروغ هایت را نمی فهمم
میگویند ساده ام
اما تو این را باور نکن
من فقط دوستت دارم،
همین!!!!
و آنها این را نمـیفهمند...