معماری با مصالحی از جنس دل

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی اوقات ...
باید ساکت بود ...
باید هیچ نگفت !
گاهی اوقات ...
باید صبر کرد ...
و فقط شاهد بود !

حتی اگر تصور از پایانش خوب نباشد ... !
گاهی اوقات ...
باید بعد از دویدن و نافرجام ماندن ،
گوشه ای ایستاد و فقط تماشا کرد ... !

گاهی اوقات ...
فقط باید بقیه اش را سپرد دست خدا...
همین !
 

ESPEranza

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم...
هر چند دشمنم شده ای، دوست میدارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم.



س. سامانی
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
جمعه هم شعرخداست
غزلی رویاییست،که ردیفش غربت

قافیه اش تنهاییست

جمعه را باید خواند

جمعه را باید زیست

جمعه هم رنگ خداست

جمعه بغل زیباییست

سلام_صبحتون_زیباااا
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پاییـــــــز در راه است . . .
فرامــــوش نکـن که
برگهای پاییــــزی سرشار از شعــور درخت اند
و خاطــــرات سه فصــل را بر دوش می کشند . .
آرام قـــدم بگذار بر چهـــــره ی تکیده ی آن ها
این برگـــها حُرمـت دارند . .
درد پاییــــز ؛ درد ِ"دانستــــن" است . . . !
....
هی فلانی.... با توأم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
توی این روزای آخر سال ناخودآگاه ذهنت سمت و سو میگیره
مثل یه کتاب صفحه های خاطراتتو ورق میزنی
خاطراتت هم صفحه های خوب داره هم صفحه های سیاه
خودتو برمیداری و میبری توی کوچه و پس کوچه های سرگذشت یکساله ات
جاهایی پرواز میکنی که مطمئنی دیگه هرگز به اونجاها برنمیگردی و دیگه هیچ وقت تکرار هم نمیشن
یاد یه سری آدمایی میوفتی که دیگه نیستن
یاد جمله ها و دوست دارم هایی که حالا درمونش فقط روشن کردن یه سیگاره
دلت پیش خونه و شهری گره خورده که دیگه توش نیستی
یا اینکه مدام ذهنت میره سمت کارهای اشتباهاتی که نباید انجام میدادی و دادی
به حرف هایی که نباید میزدی و زدی
مدام خودتو سرزنش میکنی که کاش انجام نمیدادی
اما از اون بدتر یه سری کارها مثل بستن دکمه های لباس میمونن تا آخریشو نبندی نمیفهمی کل مسیر رو اشتباه اومدی
هیچ کسی هم اون موقع نیست که بهت بگه این کار رو نکن
بعضی وقت ها ، هیچ پاک کنی اشتباهاتت رو دیگه پاک نمیکنه و فقط میشن یه خاطره که جاشم میشه کنج دلت
امیدوارم دفتر زندگیتون سرشار از صفحه های خوش نقش و نگار و رنگارنگ باشه و بدونیم اگه چاشنی مهربونی و گذشت توی رفتارمون یکم بیشتر میبود شاید دیگه نیاز به برگشتن و اصلاح نبود

#علیرضا_بهجتی
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
 

smart student

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حواس تان بـه آدم‌هاى آرام زندگيتان باشد
آدم هايى كه از صبح تا شب
هزار بار خودخورى ميكنند كه
مبادا با يک حال و احوال پرسى سادة
مزاحم كارتان شوند
آدم‌هايى كه وقتى تنهاترين هستيد
فرق بين ترک كردن و درک كردن را تشخيص ميدهند
آدمهايى كه دم دستى نيستند
كه يك روز با شـما
يک روز با دوست شـما
و يک روز با دهها نفر مثل شـما باشند
آدم هايى كه شـما را براى پرُ كردن جاى خالى نمى خواهند
بيشترين انتظارشان چند دقيقه وقت خاليست
كه برايشان كنار بگذارى،
تا كنارت بنشينند و ياد آورى كنند
يک نفر هست كه بـه بودنت نياز دارد
قدر آدم‌هاى آرام زندگيتان را بدانيد
قبل از آنكه ناگهانى رفتنشان
شـما رابه آشوبى هميشگى بكشاند
"علي قاضي نظام"
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
رفتم نشستم کنارش گفتم: برای چی نمیری گـُلات رو بفروشی؟
گفت: بفروشم کـه چی؟تا دیروز می فروختم کـه با پولش آبجی مو ببرم پزشک دیشب حالش بد شد و مرد
با گریه گفت: تـو می خواستی گل بخری؟
گفتم: بخرم کـه چی؟تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم…!
اشکاشو کـه پاک کرد، یه گـل بهم داد گفت:
بگیر باید از نو شروع کرد
تـو بدون عشقت..مـن بدون خواهرم ..
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
[h=1]وقتی خدا می خواست تو را بسازد،

چه حال خوشی داشت،

چه حوصــله ای !

این مـوهــا، این چشم هــا ....

خودت می فهمــی؟

من همه اینها را دوست دارم.
[/h]
 
بالا