يك...
دو....
سه....
چندين و چند
...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد
من اين ستاره هاي خيالي را
كه از سقف اتاقم
تا بينهايت خاطرات تو جاري است
....
يادش بخير
وقتي بودي
نيازي به شمردن ستاره ها نبود
اصلا يادم نيست
ستاره اي بود يا نبود
هر چه بود شيرين بود
حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.
تورا سخت دوست داشتم ،
ولی درگاه محکومم کرد به جدایی .
می خواستم برای ازدست دادنت چند قطره اشک بریزم
اما تمام اشکانم را برای به دست آوردنت ریخته بودم .