تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم
سعدی
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
آنقدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوستمن یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش نداری به نوا خوانی من
نیست در عالم ز هجران تلخ تردلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین
ای که دائم به خویش مغرورییگانه دلبرا ای سرو رعنا
که دل بردی ز ما با ناز و شیدا
اگر مهرم نداری از چه هر دم
دلم را میکشی سوی تمنا![]()
![]()
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مراای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
امشب ای ماه به درد دل من تسکینیای که شدی عیبنگر، شمع شب تار مرا
نام تو را جاه تو را، محرم اسرار مرا
یار تو را، غار تو را، مرهمِ افکار مرا
زخم مزن طعنهزنان، بر دل بیدار مرا
شاه تویی ماه تویی، نغمه دلدار مرا
جان تویی قوت جان ،این تن بیمار مرا![]()
تا دل به مهرت داده ام در بحر فکر افتادمتا شوق رخت در دل دیوانه فزاید
افلاک چه داند که دل ما به بر اینجاست
امشب دل دیوانه ز هر سو خبر آورد
کز عرش فرود آمده ، جان بشر اینجاست
خورشید اگرم، مشرق افلاک برآید
بیهوده برآید، که فروغ سحر اینجاست
در باغ شب از عطرِ حضورش نفسی هست
گویی دل گل برده و آن شور و شر اینجاست![]()
لبش را هر چه بوسیدم فزونتر شد هوای منتو در کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 113 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |