من بستهام لب طمع اما نگار منور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم
داوری نیست که از وی بستاند دادم
دارد دهان بوسه فریبی که آه ازو
من بستهام لب طمع اما نگار منور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم
داوری نیست که از وی بستاند دادم
نهان از پردههای چشم میگریم، نه آن شمعمیک لحظه داغم میکشی، یک دم به باغم میکشی
پیش چراغم میکشی، تا وا شود چشمان من
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 109 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |