همه با آينه گفتم آري
همه با آينه گفتم که خموشانه مرا مي پاييد
گفتم اي آينه با من تو بگو
چه کسي بال خيالم را چيد ؟
چه کسي صندوق جادويي بي انديشه من غارت کرد ؟
چه کسي خرمن رويايي گلهاي مرا داد به باد ؟
سرانگشت بر آينه نهادم پرسان
چه کس آخر چه کسي کشت مرا
که نهدستي به مدد از سوي ياري برخاست
نه کسي را خبري شد نه هياهويي در شهر افتاد ؟
آينه
اشک بر ديده به تاريکي آغاز غروب
بي صدا بر دلم انگشت نهاد
همه با آينه گفتم که خموشانه مرا مي پاييد
گفتم اي آينه با من تو بگو
چه کسي بال خيالم را چيد ؟
چه کسي صندوق جادويي بي انديشه من غارت کرد ؟
چه کسي خرمن رويايي گلهاي مرا داد به باد ؟
سرانگشت بر آينه نهادم پرسان
چه کس آخر چه کسي کشت مرا
که نهدستي به مدد از سوي ياري برخاست
نه کسي را خبري شد نه هياهويي در شهر افتاد ؟
آينه
اشک بر ديده به تاريکي آغاز غروب
بي صدا بر دلم انگشت نهاد