به خدا بی چش مستش دلم آروم نمی شه
دوس دارم بهش بگم "دوسِت دارم" روم نمی شه
تا به کی چشم به راهش بمونم جون بکنم
گوشه ای کز بکنم هی فال حافظ بزنم؟
شعر فالم همه اش آوخ و آهه به خدا
دلم از خواجه ی شیراز سیاهه به خدا
شعری از مستی چشماش بگو دیگه بسه!
جون اون شاخ نباتت که واست خیلی کسه!
توی این چرخش تقدیر که بی رحمه عزیز
اگه در کم نکنی کی من و می فهمه عزیز!
تو میای و خونه ها رو عشق بارون می کنی
عاشقای کوچه رو فت و فراوون می کنی
خودم و گم می کنم مي بَرَنم رو دوش باد
وقتی از راه می رسی زلف و پر یشون می کنی
خلوت عاشق و بر هم می زنی با اون نگات
هرشبه مجنون و از لیلی پشیمون می کنی
اگه امشب بدونی توی چشت چه شوریه
خود زچشمای خودت هم شده پنهون می کنی
تو میای و خونه ها رو عشق بارون می کنی
سنگ و از پی می کنی لال و غزل خون می کنی
ناز شستت! مث توفانا می ری کالسکه چی!
اگه امشب بگمت حالم خرابه واسه چی!؟
قول قوله به کسی چیزی نگی کالسکه چی
این تویی واست می گم حالم خرابه واسه چی
تا به حال عاشق شدی عاشق چشمای کسی
هی به دنبالش بری اما به گردش نرسی
این که خوبه یه موقع پیش اومده خوابت نیاد
بزنی بیرون بری شب بشه مهتابت نیاد
چی بگم چی می دونی از دل دیوونه ی من
ازاین آتیشی که افتاده به کاشونه ی من
من خودم راهش دادم قایم باشک بازی بیاد
اگه اون دورا بره هیچکی سراغش نمیاد
هر چی امشب می کشم کار همون کو دکیه
کار قایم شدنِ پشت اون آلونکیه
دیگه حالا واسه خود مثل پری زادی شده
توی قایم شدن و گم شدن استادی شده
اگه تا خونش بری هرشبه قربونت می شم
شونه ی یال پر یشون دو اسبونت می شم
اگه تاخونش بری کالسکه گردونت می شم
می بوسم دست پات و هر شبه ممنونت می شم
بده من کالسکه چی کالسکه رو من برونم
واسه من که عاشقم کالسکه روندن چیزی نیس
اون که بار غم دنیا رو به دوشش می کشه
واسه اون کالسکه با گرده کشوندن چیزی نیس ....
کیومرث مرادی