رد پای احساس ...

جاده

عضو جدید
[FONT=times new roman,times,serif]
[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]کاش می گفتی چیست[/FONT]

[FONT=times new roman,times,serif]آنچه از چشم تو [/FONT]

[FONT=times new roman,times,serif]تا عمق وجودم جاری است...[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=times new roman,times,serif]قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]نامه عاشقیم را تو فقط می خوانی[/FONT][FONT=times new roman,times,serif]قاصدک هیچ کسی با من نیست[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]همه رفتند، تو چرا می مانی؟[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=times new roman,times,serif]باید فراموشت کنم[/FONT]

[FONT=times new roman,times,serif]چندی است تمرین می کنم[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]من می توانم می شود[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]آرام تلقین می کنم [/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]حالم نه، اصلا خوب نیست[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]تا بعد بهتر می شود[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]فکری برای این دل آرام و غمگین می کنم[/FONT]

[FONT=times new roman,times,serif]من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی، همین[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم[/FONT]

[FONT=times new roman,times,serif]کم کم ز یادم می روی، این روزگار و رسم اوست[/FONT]
[FONT=times new roman,times,serif]این جمله را باتلخی اش صد بار تمرین می کنم...[/FONT]
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز

اگـر مـيـشـود دسـتـم را بـگـيـر !؟

دارم بـه يـادت . .

مـی افـتـم . . . !



+حامد آهنگر
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


تازگيا

هركي ميگه دوستت دارم

خندم ميگيره

بي اراده ميگم

تو ديگه چي ميخواي. . .؟ !
 

جاده

عضو جدید
گنجه باد کرده ی تنهایی را باز می کنم، خرواری از شعر می ریزد روی دامن لحظه هایم.

اوقاتم شعر و نان من فکر و شرابم سکوت و دعاست..
و خدایم همان است که می گویند " در همین نزدیکی ست."
سبد گریه های نارس را می کشانم تا سرچشمه ی اشک،

تحویل خدا می دهمش تا گره از بغض های نشکسته م بگشاید..
...شعر من خیس باران می شود!!
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دل من میسوزد

که قناری ها را پر بستند

که پر پاک پرستوها را بشکستند

و کبوتر ها را

آه کبوتر ها را...
 

جاده

عضو جدید
دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!


باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

شریعتی
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز


آمدم تا مست و مدهوشت کنم…. اما نشد! عاشقانه تکیه بر دوشت کنم…. اما نشد!
آمدم تا از سر دلتنگی ام گریه ی تلخی در آغوشت کنم…. اما نشد! نازنینم
یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم که فراموشت کنم…. اما نشد!
 

جاده

عضو جدید
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]سکــــــــــــوت عجب فریاد رســایی است، [/FONT] [FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]آنجا که حنجره ای برای فریـــاد نمی ماند...[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]زمان روی لحظه ی غمگین رفتنت متوقف شد[/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]ساعت ۵ ماند [/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]ساعت ۵ می ماند[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]من هنوز در همان لحظه ایستاده ام[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]رو به رفتنت[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]رو به راه بی رحم عبور[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]آرام می روی و آرام ذوب می شوم[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]رو به رفتنت ایستاده ام[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]با اشک های تلخ و غم انگیزی که روی صورتم سیل به راه انداخته اند[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]آرام آرام دور می شوی[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]آرام آرام محو می شوم[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]چقدر برای لحظه ای که رفته ای شعر سروده ام[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]چقدر دفترم میان شعر های غمزده غرق است[/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]هنوز اما رو به رفتنت [/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]در همان ساعت ۵ [/FONT]
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]رو به همان اندوه تلخ تنها ایستاده ام...[/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]حرفی برای گفتن ندارم،[/FONT]


[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]حرفی برای نوشتن نیست! [/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]همه ی خاطره هـا از ذهن خسته ام کوچ کرده اند [/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]و خطوط دفترم از این سـیاه مشـق های زندگی به تنگ آمده اند[/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]پس تراش می کـنم مدادم را [/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]و پاک می کنم [/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]و دور می ریزم [/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]اما... [/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]گاهی یادم میرود [/FONT]


[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]ورق پاره های دلم مچاله اند! [/FONT]
 

جاده

عضو جدید
[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]دیگر مرا نگاه نکن![/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]دیگر مرا نگاه نکن![/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]چشمهایت مرا عــــــــــــــــاشـــــــــــق میکنند...[/FONT]

[FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]چشمهایت دوباره مرا شـــــــــــــــاعــــــــــــر میکنند...[/FONT]
 

zahra.71

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چند وقتـی است هرچـه می گــردم ،
هیــچ حرفـی بهتـر از سکـوت پیـدا نمی کنـم ؛
نگاهــم امـا ،
گاهـی حـرف می زند ،
گاهـی فریـاد می کشـد ،
گاهـی هِـق هِـق ...
و مـَن همیشه بـه دنبـالِ کسـی میگـردم
که بفهمــد یکــ نگـاه خستـه ،
چـه دارد بـرای گفتــن ...


 

mahsa jo0on

عضو جدید
کاربر ممتاز
آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بمانــــــــم ؟
بادآورده را باد می برد ، قبول . دلم را که باد نیاورده بود ...
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
......باید باور کنم
تنهایم
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اگه از حسرت عشقت،گره افتاده در کارم

بدون معنیش فقط اینه

هنوز خیلی دوست دارم

اسیرم در غم عشقت ،سراسر تیره و تارم

همینه عشق و احساسم میدونی که دوست دارم

 

|PlaNeT|

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در تمام صفحه های دفتر شعرم

در گوشه های خالی قلبم

در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام

چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود

مثل درخت در دل من ریشه کرده ای


:gol:
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
رنگیــــن کمــانـی مـی کشــــم
رنگیــــن

بـه رنگینـــی روزهــــــای شـــاد بـا تـــــــــو بـــودن
آجـــرهـای دلتنگــــــــی را

یکــــ بـه یکـــ بـه روی هــم مـی گــــذارم
و خانــــــــه ای مـی ســـــــازم از وجـــــــــــــــــــــــ ـــودت

وجــــــــــــودی کـه روزی
تسکیــــن
دلتنگــــــــــــــــــــ ــی هـایـم بــــــــود
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
عشق زیباترین حسیست که
میشود
به کسی داشت
ان هم بی بهانه
دوستش بداری
اگر غمگین هست غمگین شوی
اگر شاد شاد شوی
عشق زیباترین حسیست که
میشود تجربه اش کرد
و تلخ ترین حس
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد


عشق تو
در من می وزد

چونان که پائیزی
میانِ تابستانِ پشت سر
و زمستانِ رو به رو
روزی چشمان تو را می پوشم
و در شکوه زردترین برگ پائیزی
از شاخه های عشق تو
در آغوش باد می افتم
تو می گذری
از میان برگ های خشکیده
که صدای خش خش ِ دلهاشان
تو را می برد به عشق
به ناکجای دوردستی که من
به تو لبخند می زنم
و تو
در امتداد خاطره ای غریبُ آشنا
راه خانه را گم می کنی!
 

mahsa jo0on

عضو جدید
کاربر ممتاز
تا کجای زندگی باید ز دلتنگی نوشت
تا به کی بازیچه بودن توی دست سر نوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار
خسته از این زندگی با غصه های بیشمار...
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
تو هم لهجه تمام
پرندگان خوش اهنگی هستی که
میشناسم
زندگی را میشود
زیبا کرد
انجا که
تو نامم را
میگویی
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
M *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ *** ادبیات 2235

Similar threads

بالا