آدمها به دنبال لیاقتشان میروند...
اینکه با چنگ و دندان بخواهید یک نفر را نگه دارید و او هیچ تلاشی برای ماندن نکند،
فقط وقتتان را تلف کرده اید!
بگذارید تا جای که " می مانند" بمانند...
دستشان را باز بگذارید
اگر کسی نخواست کنارتان باشد
خودتان کفشهایش را جفت کنید
راه را باز کنید تا بدون شما به زندگی ادامه دهد...
یادتان باشد:
ادمها به جایی میروند که یاقتش را داشته باشند
خیلی وقتها تو دلم آشوبه ، خیلی وقته من همش غمگینم
تو این شبا هوا سنگینه ، تا خود صبح خواب بد میبینم
چرخ زندگی به کام ما نگشت ، هردمون غمزده ی یه ماتمیم
ما جوونی همو سوزوندیم ، ما یه عمریه بدهکار همیم...
یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!
تا آن زمان هیچ واژه ای نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود. ولی «عزیزترینم...!» فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد، تو، »ترینِ» آنهایی! این یعنی مرا کاملا آزاد و شرافتمندانه دوست می داشت آنهم در کمالِ دارایی نه از روی ترس و تنهایی اش.