خواب روی عقربههای ساعت
شبیه زندگی من است؛
میروم،
رد میشوم،
فراموش میشوم،
مثل جای دندان
روی سیبی که
دیگر کسی به یادش نیست.
مثل جنس زمان
در مکانی نامعلوم،
مثل عشق من به تو،
مثل فراموشی
بعد از شصتسالگی.
دور میشوم،
دور…
آنقدر دور
که از قاب پنجره بیرون میروم؛
آرام
و بیصدا…
و تصویر
کمکم
دور میشود.