نمیخواهم برگردی
این را به همه گفته ام!
حتی به تو
به خودم
اما نمیدانم چرا هنوز
برای آمدنت فال میگیرم...
این را به همه گفته ام!
حتی به تو
به خودم
اما نمیدانم چرا هنوز
برای آمدنت فال میگیرم...
عشقم را حلالت نمیکنم
نه از سر کین،
نه برای آنکه زخمی بر جگر بنشانم،
نه
عشقم را حلالت نمیکنم
تا همواره میان ما چیزی باقی بماند.
بگذار این دین بزرگ،
چون مهی غلیظ
جادههای بازگشت را بپوشاند.
حلالت نمیکنم،
چرا که هر ذره از آن عشق،
تکهای از جوانیِ من بود که در ایوانِ خانهات جا ماند
قطرهاشکی بود که آفتاب هیچ تموزی خشکش نکرد.
بگذار در دادگاهِ خاطرهها،
من همیشه طلبکارِ لبخندی باشم که دریغ کردی،
و تو،
مدیون تمامِ شبهایی که
من به جای تو، برای هر دومان گریستم.
عشقم را حلالت نمیکنم
تا ابدیت،
نام مرا در گوشِ جانت زمزمه کند،
که عشق، بخشیدنی نیست
وقتی تمام خودت را در پایِ کسی ریخته باشی
که حتی سایهاش را هم از تو دزدید
![]()
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
نقد ادبی اشعار و دل نوشته های دوستان | ادبیات | 190 | |
|
|
معماری با مصالحی از جنس دل | ادبیات | 18252 | |
|
|
دل نامه یا نامه دل | ادبیات | 9475 | |
|
|
گریه کن ای دل.......... | ادبیات | 427 | |
|
|
دل نوشتههاي عرفاني | ادبیات | 430 |