خودتو با یه شعر وصف کن...!

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
ماه تابید و چو دید
آن‌ همه خاموش مرا
نرم باز آمد و بگرفت
در آغوش مرا
گفت:خاموش در اینجا چه نشستی؟
گفتم: بوی محبوبه‌ٔ شب می‌برَد
از هوش مرا...


#فریدون‌_مشیری

 

sar sia

کاربر بیش فعال
نمانده هیچ بجز دردِ بی‌شمار از من
که انتقام گرفته‌ست روزگار از من

هر آنچه داشته‌ام، داده‌ام به خاطرِ تو
دل مرا ببر اکنون به یادگار از من

یقین که آینه‌ام لایق نگاه تو نیست
مگر که اشک بشوید کمی غبار از من

پس از تو ناخوشم ای باغبان بیا و ببین
که برگ‌ برگ جدا می‌شود بهار از من

امید بسته به دیدار تازه‌ی من و تو
نمی‌گریزد اگر جان بی‌قرار از من
 

Similar threads

بالا