خودتو با یه شعر وصف کن...!

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دلی باید که رنج من کشد تا صبر من داند
تحمل کردن ایوب را ایوب می داند
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می‌پرسمت از مساله‌ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه‌ی مساله هاست
 

Scheme

کاربر بیش فعال
دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
ای آفتاب من! که به لطف تو، بی نیاز
از ماه و از ستاره شده آسمان من

یارای بی تو زیستنم نیست بیش ازین
تاب غم تو بیشتر است، از توان من!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
عشق قهاراست و

من مقهور عشق ...


#مولانا
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
آرام و عمیق ،
مثلِ دریا شده ام
تو سنگ بزن
غرقِ دلم خواهی شد.


#معصومه_صابر
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
فریدون_مشیری


گر چه شده دل زار
گرفتار به بیداد او
عاقبت رسد عشق ،
رسد عشق به فریاد من.
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من همانم که اگر مستم تویی در ساغرم ♬!

من از آنی که تو در من ساختی ویرانترم ♬!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
گرچه می‌دانم نمی‌آیی ولی هر دم ز شوق
سوی در می‌آيم و هر سو نگاهی می‌کنم


#هدایت_طبرستانی
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
چه بگویم نگفته ام پیداست
غم این دل مگر یکی و دوتاست
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
ا‌ولا‌؛ دوستت دارم
ثانیا: هرآنچه بینمان رخ داد
اولا را از یاد نبر!
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
چه کردی با دلم

دیگر ندارم اختیارش را ...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
#سعدی

گر هزارم
جفا و
جور کنی
دوست دارم
هزار چندانت . . ‌.!
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
.
.
خلاصه بهاری دیگر

بی حضور تو
از راه می رسد
و آن چه که زیبا نیست
زندگی نیست
روزگار است...



«شمس لنگرودی»
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
داشتن کسی که بتونه تو هرحس وحالی
تحملت کنه بزرگترین نعمته...
چقدر خوبه که تو بزرگ ترین نعمتم شدی...
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
برای دیگران تنـهـا یک نامی

و تنهـا نامت بـرای من یک دنیا!
دنیـای کــوچکی ست!
خلاصه شده در چهار حرف...
 

sara23

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گفت: برایم نامه بنویس... مثل قدیم ها...
"دوستت دارم" هایت را هم بریز توی پاکت...جای خالی اگر ماند، باقی اش را بوسه بریز...ببند.‌‌..تمبر بزن...پست کن!

گفتم: همین؟
گفت: همین.
 

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من همانم که در این قافیه ها پیر شدم
من میان تو و این فاصله زنجیر شدم

من همانم که خودم از خودِ من جا مانده
و در این مرحله از زندگی تنها مانده

من همانم که کسی یاد مرا یاد نکرد
دلِ غم‌دیده ی من را کَمَکی شاد نکرد
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
با همچون تویی؛
قصه ها توانم نوشت...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم
ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست

تو گمی درمن و من درتو گمم باورکن
جز دراین شعر نشان و اثری ازما نیست

محمد علی بهمنی
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بچه تر که بودم وقتی مهمان می آمدمانند یک گربه جلویشان قِل میخوردم

و تمام شیرین کارهایی که بلد بودم انجام میدادم تا بیشتر بمانند.

فقط میخواستم بیشتر بمانند.دیرتر بروند.اصلاً نروند.

بعد مامان من را میبرد به گوشه ای و میگفت هیچ وقت اصرار نکن.

هر کسی خودش دوست داشته باشد می مانَد.بیشتر هم می ماند.

مامان هیچ وقت اهل تعارف کردن نبود.اما من باز مهمان بعدی که می آمد می رفتم جلویش قِل میخوردم که بمان.دیرتر برو.

بزرگتر که شدم وقتی جلوی دوستم قِل میخوردم که بماند و آن قدر قِل خوردم و افتادم روی سراشیبی و پرت شدم،

فهمیدم مامان راست میگفت.مهمان و دوست و شوهر و همسر ندارد.

هر کسی بخواهد می ماند.نخواهد میرود.حالا تو هی قِل بخور...هی شیرین کاری کن..
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
برید مثل ابتهاج براش بنویسید:

"بمان که عشق
به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که یارِ توام
عشق کن که یارِ منى"
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
#سیمین_بهبهانی

دلم هر چه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زآن پیش که سبزه بر دمد از خاکت
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من هیچ ندانم که مرا آن‌که سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
 

Similar threads

بالا