خودتو با یه شعر وصف کن...!

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
فلک تیرم نزن بالم شکسته

غبار بی کسی بر من نشسته

در این دنیا کسی را من ندارم

اگر داشتم او از من گذشته

فلک زخمم نزن به آشیونم

رسیده خنجرت به استخونم

همه غم ها بباریدن به یک بار

غریبی و اسیری و غم یار
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
صبح غـزل و هــوای مستانه بس است
عطر گل سرخ و رقص پروانه بس است

کافیست تو باشی و من و عشق و امید
در دهکده ی بهشت، یک خانه بس است
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من آن موجِ اشکم که بی اختیارم
خودم را به آغوشِ تو میسپارم
تو دریای من باش
به حسرت گذشته همه روزگارم
ز دیروز و امروز دلی خسته دارم
تو فردای من باش...
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
بعد از تو ...

عاشقانه هایم خودکشی کردند

حالا بی حساب شدید

روزگاری حق تو بر گردن شان بود

حالا خون شان به گردن توست

"مهران پیرستانی"
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
وقتی می آمدی

حیاط پر می شد از عطر ترنج

حالا تو رفته ای…

و فقط

رنج مانده است…🍁
 

***##***

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی
یکی حاضر است تمام دنیا را از دست بدهد
به این امید که خودش را به دست آورد ...
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
بن بست دنیاست برای من آغوشت!!!

اولین باریست که هراسی ندارم بگویم که

به بن بست رسیده ام... 🍁
 

sar sia

کاربر بیش فعال
دلم چون غنچه خونیست ولب پرخنده همچون گل
که خود را پیش بیداران بشادی متهم دارم

از این کابوس وحشتزا که نامش زندگی امد
رهائی گر توانم داشت در خواب عدم دارم
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
‏روزهاى خوب و بدى باهم داشتيم كه بيشترشان خوب بود؛
من تمامِ آن روز ها را مى بوسم ...


#جمال_ثريا
 

sar sia

کاربر بیش فعال
رحم بر عاشق درویش ندارند بتان
وه! که در مذهب این سنگدلان نیست زکات!
ماند بیچاره هلالی بکمند تو اسیر
این محالست که او را بود امکان نجات
 

Similar threads

بالا