ناممکن است که احساس خود را نسبت به توبا واژهها بیان کنم.اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهامبا این همههنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.
دستهایم برایت شعر می نویسد
اما توهرگز نخواهی خواند
اتش عشق در چشمانم غوطه می زند
ولی تو هرکز نخواهی دید
نه تو هرکزمرا نخواهی فهمید
ومن با این همه اندوه ازکنارت خواهم گذشت
وبازتو درک نخواهی کرد
من باختم...
به خودم باختم!!!
به تصویرغلط از آدمای فرشته نما باختم...
حالاکه حماقتامو میشمارم...آروم...آروم...
این جمله تو ذهنم طنین انداز میشه....
"سنگ باش...تاسنگسار نشی"
قشنگ میگه افلاطون :
اگه با دلت چیزی یا کسی را "دوست داری "زیاد جدی نگیر،…
چون ارزشی ندارد،
زیرا کاردل دوست داشتن است…
همانند چشم ، که کارش دیدن است!
اما اگر روزی با"عقلت" کسی را دوست داشتی ،
اگر عقلت عاشق شد ،
بدان که چیزی را تجربه می کنی
که اسمش عشق است !