ثانیه های خاکستری...

مآه

کاربر بیش فعال
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم

1000024883.jpg
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت،
کاش میشد اندکی تاریخ را بهتر نوشت،
کاش میشد پشت پا زد بر تمام زندگی،
داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت...
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تا حالا تو خواب استرس داشتین؟ یکی از عجیب ترین و بدترین حس هاییه که تجربه کردم نمیدونم چطوری توضیحش بدم ولی یطوریه که کاملا خوابی ولی همه چیز رو میفهمی و استرس داری.
 

مآه

کاربر بیش فعال
این روزها ...

حس

سفید و خاکستری شدن اینجا

نشانهء دوباره جوانه زدن است



چند سطر آبی می شوم

چند سطر سفید

و گاهی خاکستری !



" نمیدانم که "
 

مآه

کاربر بیش فعال
تنهایی خوب چیزی ست
این را بعد ها می فهمی
در یک صبح خاکستری
وقتی شعاع نور تابیده از پنجره
جای خالی کنارت را روشن کرد
تازه می فهمی
بودن هایی هست
هزار بار سردتر از نبودن
همچون سردابه ای تاریک
و تو چه بسیار روزها
که با یک چراغ نفتی کوچک از بالای پله ها ترسیده و منتظر این پا آن پا کردی تنهایی خوب چیزی بود اگر با سلاح آدمهای اشتباهی به جنگش نمی رفتی و امنیت بی غرض آغوشش را باور می کردی و صبر می کردیIMG_20250313_173039.jpg
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
و بعد، برای غریبیِ گریه‌هایم گریستم. اشک‌هایم همواره با من بودند، اما هیچ‌کس صدای آن‌ها را نشنید. در تنهایی، دردهایم را فریاد زدم، اما تنها سکوت پاسخ داد.
 

Bahar5746

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
یه جا نوشته بود«هیچ اتفاقی فراموش نمی‌شه. بالاخره یه روز، تو یه خیابون یا وسط یه آهنگ یا موقع خوندن یه کتاب یا دیدن یه فیلم، یهو همه چیز یادت میاد.»
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بعضی از آدما
خاطرشون یه جور عجیبی دوست داشتنیه
گرم ، دلنشین و به یادموندنی
دقیقا مثل یه آهنگ قدیمی که
وقتی به آخر می رسه
دوباره میزنی عقب تا از اول گوش کنی!
 

ALIREZA.F.1988

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
همیشہ‌‌‌‌ اونی‌ کہ‌‌‌‌ روحت‌ رونوازش‌ میکنہ‌‌‌‌ مهمہ‌‌‌‌
‌اونایی‌ کہ‌‌‌‌ جسمت‌ رو نوازش‌ میکنن‌ فقط دارن ‌مصرفت‌ میکنن
حقیقتا عاشق‌ واقعی‌ کسیہ‌‌‌‌ کہ‌‌‌‌
قبل‌ ازلمس‌ جسمت‌ عاشق‌ روحت‌ شده‌ باشہ‌‌‌‌.
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
امروز فیلمی میدیم برام جالب بود، شرایطش زیاد دیده بودم.
دختر به پسر ابراز علاقه کرد و پسر عملا ردش کرد. یکی از همکارهای مرد به دختر توجه نشون میده و پسر داستان تازه متوجه میشه نسبت به دختر حس داره.
چند نفرتون، این داستان شنیدید، دیدید، یا تجربه کردید؟!

نمیتونم درک کنم، چرا پسرها تا زمانی که بهشون ابراز علاقه میشه طرف براشون عادی هست، اما همین که پسر دیگه ای به دختر توجه نشون میده، تازه اگر دختر با اون پسر با احترام رفتار کنه، پسر اولیه بهش برمیخوره و توقع داره دختر بهش وفادار باشه!؟!!

اما پسرهای جامعه یادشون رفته، دخترها در چه محیطی رشد کردند و همینکه اونقدر جسارتش جمع کرده بهت ابراز علاقه کرده، لااقل اگر بهش حسی نداری اونقدر مرد باش و با احساساتش بازی نکن.
حیف که تو جامعه مرد کم شده اما نامرد زیاد
 
بالا