بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]هیس[/FONT][FONT=&quot] !
[/FONT]
[FONT=&quot]بگذارید برود ؛ ماندن التماسی نیست[/FONT][FONT=&quot] …[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]حرف زدن با تو از عشق[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT]
[FONT=&quot]انگار که آب دادن به گلهای پلاستیکی است[/FONT][FONT=&quot] …[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]
[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﯾﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎن ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ[/FONT][FONT=&quot] [/FONT]
 

بومادران

عضو جدید
مهتاب
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]تراشکـــــــار ماهـــــــری شده ام بس کـــــــه تـــــــو نیـــــــامدی[/FONT][FONT=&quot]
[/FONT]
[FONT=&quot]و من بـــــــرای دلــــــــم بهانـــــــه تراشیدم[/FONT][FONT=&quot] . . . ![/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]
[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]دوست داشتن را از کسی یاد گرفتم که خود فراموش کرد دوست بدارد[/FONT][FONT=&quot]...[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]هر چه بالاتر می روی تو را کوچک تر خواهند دید[/FONT][FONT=&quot].

[/FONT]
[FONT=&quot]عیب آنان نیست.این مشکل فاصله است[/FONT][FONT=&quot]...[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]
[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]ایـنــجــا دلــیــســت[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]کــه بَــرای آرامِــشَــت دســتــی بــه آسِـمـان دارد[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
دوست داشتن وعشق فقط خدا

دوست داشتن وعشق فقط خدا

مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید ،
هر چقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ..
.
من دارم او را ترک میكنم!!!
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]زندگی جیره ی مختصریست[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]مثل یک فنجان چای[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]و کنارش عشق است[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]مثل یک حبه ی قند[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]زندگی را با عشق نوش جان باید کرد[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
دوست داشتن وعشق فقط خدا

دوست داشتن وعشق فقط خدا

[FONT=&quot]چه کسی میداند چند بار فرو ریختم ؟؟از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود[/FONT][FONT=&quot].......[/FONT]
 

sina.....69

عضو جدید
[FONT=&quot]هــر آدمـی کــه مـــیـرود ،[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]یــک روز .. یــک جـایـی[/FONT][FONT=&quot] ..

[/FONT]
[FONT=&quot]بــه یـک هــوایــی[/FONT][FONT=&quot] ..

[/FONT]
[FONT=&quot]بـــرمیـــگـردد[/FONT][FONT=&quot] !

[/FONT]
[FONT=&quot]همــیشه یـک چـــیـزی ، بـــرای ِ جــامــانــدن هــست[/FONT][FONT=&quot] !

[/FONT]
[FONT=&quot]حتّــی ؛[/FONT][FONT=&quot]

[/FONT]
[FONT=&quot]یــک خـــاطـــره[/FONT][FONT=&quot] !!!....[/FONT]
 

mohammad.h777

عضو جدید
اگه عاشقی گناهه ،اگه سر تا پا گناهم ...
اگه زندگیم تباهه ،اگه باوری ندارم به تو و عشقت رسیدن
مگه من جز تو چی دارم ...
این نگاه بی نشون من ،رد پای خاطراتت رو دلم
واسه ی شکستن دلم بسه ...
این عبور ساده ی خیال تو ،واسه ی شکستن سکوت این دلم بسه
من و این غروب پاییز دلم ،من و این شکستن بغض تو صدام
واسه ی رفتن تو همین بسه ...
من و این بغض و خیال و پنجره
گم شدن تو خاطر و خیال تو برام بسه ...
حالا این صدای گیتار من و بغض و گلایه
حالا این اوج شکستن منه ببین چه سخته ...

مریم حیدری (سوگند)
 

Telma72

عضو جدید
شرمم کشد
که بی تو نفس می کشم هنوز
تا زنده ام
بس است همین شرمساریم...
 

BIGHAM

عضو جدید
کاربر ممتاز
تاثیر گذارترین که نه چون یه چیز نسبی هستش. ولی چند وقته گیر این غزل سعدی ام.

"سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست
هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست


گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خون بهاست


گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست


دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونه ی زردش دلیل، ناله ی زارش گواست


مایه ی پرهیزگار قوت صبرست و عقل
عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست


دلشده ی پای بند، گردن جان در کمند
زهره ی گفتار نه کاین چه سبب وان چراست


مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست


تیغ برآر از نیام، زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست


گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست


هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست


سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست"


 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ی‌ﮔﻮﯾﻨﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺴﺖ

ﭼﺮﺗﮑـﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺗـــﻮ ﺑﺎﯾﺪ

ﺗــــﺎﻭﺍﻥ ﺁﻥ ‌ﭼﻪ ‌ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﯽ

ﻓﻘﻂ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﻢ ..

ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺗـــﻮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﺩ ...
 

toghrol1

کاربر بیش فعال
زمان حال اگر گذشته پرتوی از داستانی در آن نیفکنده باشد سرشار از آینده ها خواهد بود...اما افسوس که یک گذشته تنها یک آینده تنها را رقم میزند...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
عاشق کسی است که تشخیص دهد...

اندوه پنهان شده در لبخندت را،

عشق پنهان شده در عصبانیتت را،

و معنای حقیقی سکوتت را ...
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مانده تا برف زمين آب شود.
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر .
ناتمام است درخت .
زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوك از افق درك حيات .
***
مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد .
در هواي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد
و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام .
مانده تا مرغ سر چينه هذياني اسفند صدا بردارد .
پس چه بايد بكنم
من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال
تشنه زمزمه ام ؟
***
بهتر آن است كه برخيزم
رنگ را بردارم
روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم .

سهراب سپهری
 

|PlaNeT|

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خسته و پریشانم در غم تو گریانم
از همه گریزانم تا رود ز تن جانم


تو که گفتی به پیش من بمان
چرا چونین نهان مرا به حال خود رها کردی


چرا ندیده ایی که از غمت فغان
رود به آسمان چه گویمت مرا فدا کردی


مگر که جان به لب رسد که یادت از نظر رود
چرا تو بی خبر زما رفتی


چه می شود عیان شوی مرا عزیز جان شوی
بگو چرا بگو کجا رفتی


دیده بر رهت دارم در دل شب تارم
در غم تو بیمارم تا دوباره برگردی


به هر کرانه رفته ایی به یک بهانه رفته ایی
دلم نشانه رفته ایی بجویمت ز بی نشان ها


دوباره پیش من بیا ببین که میشود بپا
نوای شور و نغمه ها به کوه و دشت و آسمان ها


ببین که دل شکسته ام به گوشه ایی نشسته ام
بجز تو دل نبسته ام دمی بمان به پیش من عزیز جانم


ز دیده خون شود روان به یادت ای امید جان
ز چشم من نشو نهان که در فراغ روی تو رسد خزانم



:gol:
 

smart student

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد
غضب آلود به او غیظی کرد
این وسط من بودم
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت
او یقیناً پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
...

جواد نوروزی که در جواب مناظره فروغ فرخزاد و حمید مصدق سروده است.
 

smart student

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آه بی تاثیر ما را کم مگیر
هر کجا دودی است آتش در قفاست...
بیدل دهلوی
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز...

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...

رود آنجا که می بافند کولیهای جادو

گیسوی شب را

همان جاها،

که شب ها در رواق کهشان ها عود می سوزند؛

همان جاها، که اخترها، ببام قصرها،مشعل می افروزند؛

همان جاها که پشت پرده شب، دختر

خورشید ردا را می آرایند؛

همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه من بسته است

همین فردا که روی پرده پدار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدیر است!

همین فردا که ما را روز آغوش نوازش هاست!

همین فردا، همین فردا...

... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!

زمان، در بستر شب خواب و بیدار است

سیاهی تار می بند،

چراغ ماه لرزان، از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است

بهرسو، چشم من رو می کند: فرداست!

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند...

...من آمجا چشم در راه توام. ناگاه:

ترا از دور میبینم که میایی،

ترا از دور می بینم که می خندی،

ترا از دور می بینم که می خندی و میایی،

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند،

سرا پا چشم خواهم شد

ترا در بازوان خویش خواهم دید!

سرشک اشتیاق شبنم گلبرگ رخسار تو خواهم شد

تنم را از شراب چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا ، با بوسه خواهم چید!

وگر بختم کند یاری

در آغوش تو...

... ای افسوس!

سیاهی تار می بندد،

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان باز

زمان در بستر شب خواب و بیدار است


فریدون مشیری (شراب شعر چشمان تو)
 

toghrol1

کاربر بیش فعال
عشقین که وفاسیندا قرار اولمویاجاقمیش....بولمم که طبیعت نیه قویموش بو قراری...
 

مسعود.م

متخصص والیبال باشگاه ورزشی
کاربر ممتاز
این شعر اقبال لاهوری رو خیلی دوست دارم


عالمان از علم قران بی نیاز
صوفیان درنده گرگ و مو دراز

گرچه اندر خانقاهان های و هوست
که او جوانمردی که صهبا در کدوست

هم مسلمانان افرنگی ماآب
چشمه کوثر بجویند از این سراب

بی خبر از سر دین اند این همه
اهل کین اند اهل کین اند این همه

خیر و خوبی بر خواص امد حرام
دیده ام صدق و صفا را در عوام

اهل دین را باز دان از اهل کین
هم نشین حق بجو با او نشین

کر کسان را رسم و ایین دیگر است
سطوت پرواز شاهین دیگر است

 

sarooneh

عضو جدید


[FONT=&quot]بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود[/FONT]

[FONT=&quot]بیخودی حرص زدیم،سهممان کم نشود[/FONT]

[FONT=&quot]ما خدا را با خود، سر دعوا بردیم و قسمها خوردیم[/FONT]

[FONT=&quot]ما به هم بد کردیم، ما به هم بد گفتیم[/FONT]

[FONT=&quot]ما حقیقت هارا، زیر پا له کردیم[/FONT]

[FONT=&quot]...[/FONT][FONT=&quot]و چقدرحظ بردیم، که زرنگی کردیم[/FONT]

[FONT=&quot]روی هرحادثه ای، حرفی از مهر زدیم[/FONT]

[FONT=&quot]از تو من میپرسم ، ما که راگول زدیم؟؟؟[/FONT]
ممنون عالی بود
 

Sahar Bavaghar

عضو جدید
دریچه ها

[FONT=arial,helvetica,sans-serif]ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت ، اما ...
آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد
مهدی اخوان ثالث


من عاشق این شعرم. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ..

[/FONT]
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "

فریدون مشیری
 

سماته

عضو جدید
در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من
دلهره ویرانی است
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن وزش ظلمت را مشنوی؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در ان بیم فرو ریختن است
ابرها همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای و پس از آن هیچ
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
فانوس تنهایی بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم ادبیات 28440

Similar threads

بالا