خب بستگی به فصلش داره
تابستون باشه زیر کولر لش کنم ، یک شربت کم شیرین و خنکی هم باشه بخورم
پاییز باشه ، برم پیاده روی ی جای شلوغ که همه برای تفریح و پیاده روی اومدن
زمستون باشه ، بارون بیاد ، خونه پدری بام پنجره ها را کامل باز کنم ، بخاری را تا اخر زیاد کنم ، لحاف بکشم رو خودم و دونه دونه چوب کبریت را بندازم تو مسیر آبی که از ناودون ها میاد و حرکتشون تماشا کنم
بهار باشه ، دوست ندارم بمیرم تو بهار ، بهار فصل زندگیه ، فصل بازگذاشتن پنجره ، پیچیدن بوی گل ، صدای پرنده ها ، شیرینی های زیاد و جورواجور ، مهمون ، مهمونی ، سفر ، زندگی ، چرا باید فرداش بمیرم :|