آیا واقعا امیرالمومنین دختر خود را به عقد عمر درآورده است؟

Joe_Bel

کاربر فعال تالار مهندسی برق ,
کاربر ممتاز
جواب در مورد شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر رضی الله عنه (6)

جواب در مورد شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر رضی الله عنه (6)

شبهه:
عدم صلاحيت اخلاقي عمر براي ازدواج با ام كلثوم:
خودداري دختر عتبه از ازدواج با عمر به خاطر برخورد تند او:
مطابق نقل بلاذرى، طبرى، ابن اثير و ابن كثير هنگامى كه يزيد بن ابوسفيان از دنيا رفت، عمر از همسرش امّ‌ابان ـ دختر عتبه ـ خواستگارى كرد؛ وى نپذيرفت و علّت آن را چنين بيان كرد:
عمر بن خطاب عبوس و ترش رو وارد منزل مى شود و عبوس و اخمو خارج مى گردد؛ درِ خانه را مى بندد. (و اجازه بيرون رفتن به همسرش نمى دهد) و خيرش (رسيدگى به همسرش) اندك است.
جواب:
لازم به ذکر است که ام ابان خواستگارهاي زيادي داشته من جمله: حضرت عمر رضى الله عنه، حضرت زبير رضى الله عنه، حضرت علي رضى الله عنه و سيدنا طلحه رضى الله عنه.
حاکم در المستدرک خود با سند صحيح و همچنين ابن عساکر،خواستگاري هر چهار نفر را اينگونه نقل ميکنند:
موسي بن ابي طلحه گفت که عمر بن الخطاب از ام ابان دختر عتبه بن ربيعه خواستگاري کرد اما ام ابان، ابا ورزيد، به وي گفتند که چرا خواستگاريش را نپذيرفتي؟ گفت: او به دليرمندي داخل مي شود وبه دليرمندي خارج مي گردد امر آخرتش وي را از امر دنيايش ربوده است گويا ربش(خدايش) را به دو چشمش مي نگرد .
سپس زبير بن العوام از وي خواستگاري مي نمايد، ام ابان از ازدواج باوي امتناع مي ورزد وي را از علت اين امتناع مي پرسند گفت: اشاره اي از وي را در تار هايي که همسرش با آن مو هاش را گره مي بندد نمي بيند.
سپس علي از وي خواستگاري کرد اما وي نپذيرفت گفته شد که چرا ؟ (قالت: ليس لزوجته منه إلا قضاء حاجته، ويقول: كيت وكيت، وكان وكان) گفت: همسرش از وي به جز همبستري چيزي ديگر را نمي بيند و چنين وچنان مي گويد سپس طلحه از وي خواهان ازدواج مي گردد وي مي گويد اين همانا همسرم است گفتند چرا ؟ گفت: من اخلاقش را مي شناسم هنگامي که وارد مي شود خنده کنان وارد مي شود و هنگام خروج تبسم نقش بر لبانش است و اگر چيزي بخواهم مي دهد واگر سکوت نمايم آغاز مي نمايد واگر عملي را انجام دهم ممنونم مي گردد واگر گناهي کنم مي بخشد وهنگامي که آن دو ازدواج نمودند، علي عليه السلام گفت: اي ابا محمد(طلحه) اگر اجازه دهي، با ام ابان صحبت نمايم، گفت: با وي سخن بگو، از پرده حجله اش گرفت و گفت: سلامتي باد برتو اي کسي که نفسش عزيز است، گفت: بر تو سلام، علي عليه السلام گفت: اميرالمومنين از تو خواستگاري کرد وي را نپذيرفتي، گفت: اين چنين بود، علي عليه السلام گفت: زبير پسر عمه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم و يکي از دو حواريش از تو خواستگاري کرد اما تو امتناع ورزيدي، گفت: بلي چنين بود، گفت: من با قرابتي که با رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم دارم از تو خواستگاري کردم و ابا کردي، گفت: بلي. علي عليه السلام گفت: قسم به الله که زيباترين ما را و انفاق کننده ترين ما را ازدواج نموده اي اين چنين عطا مي کند) 1
پس ديديد که ام ابان در مورد حضرت علي عليه السلام چه گفت؟!؟؟ اگر حضرت عمر رضي الله عنه خشک است و به دنيا رغبتي ندارد و آنچنان خدايش را عبادت ميکند که گويي او را با دو چشم خود ميبيند... حضرت علي عليه السلام به گفته ام ابان همسرانش از او به جز همخوابي چيزي نميبينند!!!!
و حالا ما هم سخن ام ابان را وحي منزل گرفته و مانند شيعه ها فلسفه بافي کنيم و بگوييم:
وَلَهُنَّ مِثلُ الَّذِي عَلَيهِنَّ بِالمَعرُوفِ .. بقره، 228
"و براي همسران (حقوق و واجباتي) است (که بايد شوهران ادا بکنند) همانگونه که بر آنان (حقوق و واجباتي) است که (بايد همسران اداء بکنند) به گونه‌اي شايسته."
و بگوييم: حضرت علي به همسران خود نميرسيده و حقوق آنها را ادا نميکرده و اين خلاف امر الهي است و ....
شبهه:عمر همسرش را كتك مى‌زد:
از اشعث بن قيس نقل شده است كه گفت:
شبى مهمان عمر بودم نيمه هاى شب ديدم همسرش را كتك مى زند؛ برخاستم و او را از كتك زدن همسرش منع كردم. هنگامى كه به بسترش برگشت گفت:
اى اشعث! جمله‌اى از رسول خدا شنيده‌ام، آن را به خاطرت بسپار (آن جمله اين است): كسى حق ندارد از مرد بپرسيد كه چرا همسرت را كتك مى‌زنى.
شبيه همين روايت در مسند احمد بن حنبل نيز موجود است.
آيا هيچ عاقلى حاضر مى‌شود دخترش را به كسى بدهد كه مى‌داند او دخترش را كتك خواهد زد؟
با اين وضعيت اخلاقى عمر، چگونه ممكن است اميرمؤمنان عليه السلام دخترش را به چنين فرد خشن و بد اخلاق بدهد و با تن دادن به اين ازدواج اسباب آزار و اذيت روح رسول خدا و حضرت زهرا سلام الله عليهما را فراهم كند؟
جواب:
آلباني در کتاب صحيح وضعيف سنن ابن ماجة و در زير همين روايت مينويسد: ضعيف، الإرواء ( 2034 )، الضعيفة ( 4776 ) ضعيف الجامع ( 6218 ) و همچنين در سنن ابن ماجه که مدعي آدرس داده اند نيز، محقق نوشته اند: قال الشيخ الألباني: ضعيف 2 و نيز به مسند امام احمد بن حنبل آدرس داده اند که در آن، از قول محقق اين چنين نوشته شده: تعليق شعيب الأرنؤوط: إسناده ضعيف3 و همينطور به کتاب احاديث المختاره مقدسي آدرس داده اند که ايشان نيز نوشته: إسناده ضعيف .. ولي ايشان دور حيا و شرم را خط قرمز کشيده اند.
شايد شيعه بگويد: اين روايت در کتاب شما موجود است به ما چه!!! در جواب ميگويم: اگر بنا به اين است ما ميتوانيم از کتب شيعه چنين رواياتي و بدتر از اين را استخراج کنيم.مثلاً:
در الامالي شيخ طوسي و.... از قول حضرت فاطمه رضي الله عنها خطاب به سيدنا علي عليه السلام آمده:
يا ابن أبي طالب! اشتملت مشيمة الجنين وقعدت حجرة الظنين4
" اي فرزند ابو طالب! خلق خوي انسان درتو نيست !و اينك متهم وغير قابل اعتماد هستي!."
حال مانند شيعه ها نتيجه بگيريم که: حضرت علي عليه السلام تا آن حد فاطمه را ناراحت کرده بود که او علي عليه السلام را آدم نميداند!!!!
شبهه:امير مؤمنان (ع)، خليفه دوم را فاجر، ستمگر، دروغگو، خيانتكار و... مى‌داند:
جواب: در مورد شبهه و جواب آن به سایت مراجعه کنید
شبهه: شراب خواري خليفه، دليل بر عدم كفائت:
جواب: در مورد شبهه و جواب آن به سایت مراجعه کنید

ضمناً: ما به راحتي ميتوانيم بگوييم:
اگر حضرت عمر رضي الله عنه شارب خمر بود به هيچ وجه ممکن نبود، حضرت علي عليه السلام دخترش رابه او بدهد، پس شکي نيست که آن حضرت رضي الله عنه خلاف سنت و سيرت عمل نکرده اند و به همين دليل نيز حضرت علي عليه السلام راضي به اين وصلت شده اند.

شبهه:بدعت‌گذار با دختر عفيفه، كفو نيست:
طبق نظر عالمان اهل سنت، بدعت‌گذار در دين، با دختر مسلمان و عفيفه، كفو نيست و نمى‌تواند با او ازدواج كند.
محمد بن اسماعيل بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:
از عبد الرحمن بن عبد‌القارى روايت شده است كه گفت: همراه با عمر در شبى از شب هاى ماه رمضان به مسجد رفتيم و مردم را ديديم كه به صورت پراكنده و گروهى به صورت فرادا و گروهى به صورت جماعت نماز مستحبى مى خوانند!
عمر گفت: به نظر من بايد اگر همه را پشت سر يك امام جمع كنيم شايسته است! سپس همه را پشت سر ابى بن كعب آورد تا جماعت نماز بخوانند.
شبى ديگر با او به مسجد رفتيم؛ مردم همگى پشت سر يك نفر نماز مى‌خواندند.
عمر گفت اين كار خوب بدعتى است! و عبادت در آخر شب، بهتر از اين است كه اول شب عبادت كرده و آخر شب بخوابند.
جواب:
به اين شبهه قبلاً جواب داده شده، مراجعه کنيد:

اما عجيب است که ايشان اشهد ان علياً ولي الله و سجده بر مهر و قمه زني و بر سر و مغر خود کوبيدن و .... را بدعت نميدانند ولي نماز تراويح که حضرت نبي اکرم صلي الله عليه و سلم و آل و اصحاب کرام به آن عمل کردند را بدعت ميدانند.
البته ما مجبور به جواب دادن به شبهه فوق نبوديم و ميتوانستيم به راحتي در اين موردبگوييم:
تمام ادله هاي شما بر باد است چونکه ازدواج آن دو براي ما عيان و اظهر من الشمس و ادله هاي شما بي پايه و سست است .چونکه اگر حضرت عمر رضي الله عنه (نعوذ بالله) شراب خوار و يا بدعت گزار و.... بودند حضرت علي عليه السلام هيچ وقت حاضر نميشد دختر و عزيزه خود و پاره تن حضرت فاطمه رضي الله عنها را به ازدواج او در آورد. و بدون شک حضرت علي عليه السلام حضرت عمر رضي الله عنه را در شان خانواده خود ميدانسته که راضي به اين وصلت شده اند.
نکته: مدعي قصد داشتن با استفاده از بعضي روايات حضرت عمر رضي الله عنه را بدعت گزار و شراب خوار و.... معرفي کند تا بگويد: غير ممکن است با اين اوصاف حضرت علي عليه السلام حاضر شده باشد دخترش را به چنين شخصي بدهد.!
تعجب من از اين است که چطور اينهمه خود را به دردسر انداخته و يک راست نگفته اند: عمر مادر ام کلثم و همسر حضرت علي را به قتل رسانده! پس غير ممکن است که حضرت علي راضي به اين وصلت شود.
به راستي چرا اين موضوع را پيش نکشيدند؟؟ جواب خيلي واضح است چون ميداند که اگر اين موضوع را مطرح کنند ملت ميگويند: بحث هم سر همين است، يعني ما ميگوييم حضرت عمر صدمه اي به حضرت فاطمه وراد نکرده و يکي از دلايل ما هم همين ازدواج است. والعجب از خدع و مکر اهل رفض !

شبهه:محور هشتم: ازدواج با تهديد و زورگويي:
در كتاب‌هاى شيعه نيز رواياتى در اين باب وجود دارد؛ اما با بررسى تك تك آن‌ها متوجه خواهيم شد كه اين روايات نه تنها روابط دوستانه ميان امير مؤمنان عليه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمى‌كند؛ بلكه نشان‌دهنده روابط زور مدارانه و رسيدن به اهداف از راه توسل به زور مى باشد.
مرحوم كلينى رضوان الله تعالى عليه در كتاب كافى اين روايات را نقل مى‌كند:
1-هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه عمر بن الخطاب از امّ‌كلثوم خواستگارى كرد، اميرمؤمنان به او فرمود: امّ‌كلثوم خردسال است. امام صادق مى‌فرمايد: عمر با عباس ملاقات كرد و به او گفت: من چگونه ام، آيا مشكلى دارم؟ عباس گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگارى كردم، دست رد بر سينه‌ام زد، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم كرد، هيچ كرامتى را براى شما نمى‌گذارم؛ مگر اين كه آن را از بين ببرم، دو شاهد بر مى‌انگيزم كه او سرقت كرده و دستش را قطع خواهم كرد. عباس به به نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست كرد كه تصميم در اين باره را بر عهده او نهد، حضرت امير نيز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت.
جواب:
اولاً: بهبودي (محقق "الکافي") اين روايت را ضعيف ميداند5
دوماً:در روايات شيعي ماجرايي طولاني نقل شده که در کل متضاد اين ادعا است:
مجتهد شيعي،مولوي دلدار علي در عماد الاسلام مي نويسد كه در كتب اماميه6 مروي است:
"حق تعالي به پيغمبر خود امر فرمود كه در مسجد نبوي دروازه هاي خانه هاي صحابه هر قدر كه هستند همه بسته شوند، به جز دروازه خانه علي. بعد از چند روز حضرت عباس عم نبي صلى الله عليه وسلم عرض كرد: يا رسول الله دعا كن كه دروازه خانه من در مسجد گشاده شود. آنحضرت صلى الله عليه وسلم فرمود: اين امر ممكن نيست. حضرت عباس عرض كرد كه براي ميزاب من دعا كن. اين درخواست حضرت عباس باجابت رسيد و آنحضرت بدست مبارك خود ميزاب حضرت عباس را بر سقف خانه نصب كرد آن ميزاب تا سه سال در زمانه ي خلافت حضرت عمر قائم بود روزي آب ازان ميزاب ميريخت که بر لباس حضرت عمر ريخت! پس او امر كرد كه اين ميزاب از جاي خود بركنده شود و به نهايت غيظ و غضب گفت:
اگر كسي اين ميزاب را باز اينجا قائم كند گردنش را ميزنم!!. حضرت عباس در آن وقت بيمار بود ليكن در همان حالت بر فرزندان خود تكيه كرده بخدمت حضرت علي آمد و فرياد كرد كه مرا دو چشم بود يك رسول خدا و ديگري ذات تو. يك چشم من به حكم الهي رفت و يك باقي است. من نمي دانستم كه در حيات تو بر من اين چنين ظلم خواهد شد؟ حضرت علي فرمود: اي عم بزرگوار به خانه خود به آرامي بنشين و ببين كه من چه ها مي كنم.!!
پس حضرت علي ندا داد اي قنبر ذوالفقار را بياور. پس حضرت علي ذوالفقار را حمائل ساخت و به مسجد رفت و مردمان گرداگرد او بودند و فرمود كه اي قنبر، بالاي سقف برو و ميزاب را بر جاي او قائم كن چنانچه قنبر بالا رفت و ميزاب را بر جاي او نصب كرد و حضرت امير فرمود: سوگند بحق صاحب اين قبر و منبر (يعني حضرت رسول) كه اگر اين ميزاب را كسي بركند ضرور بالضرور گردنش خواهم زد و در آفتاب خواهم انداخت تا اينكه معدوم گردد. اين خبر به عمر بن خطاب رسيد پس برخاست و در مسجد درآمد و ميزاب را ديد كه در جاي خود است گفت كه خير نيست كه ابوالحسن را كسي در غضب آرد.
پس چون صبح شد علي بن ابي طالب بسوي عم خود عباس رفت و با او گفت چگونه صبح كردي اي عم؟ حضرت عباس گفت: در بزرگترين نعمتها صبح كردم اي برادرزاده ي من. حضرت علي فرمود: اي عم خوش دل و خنك چشم باش. قسم بخدا اگر درباره ي اين ميزاب جميع مردمان روي زمين با من جنگ مي نمودند من بر آنها غلبه مي كردم و همه را بحول الله و قوته مي كشتم و ترا هيچ رنج و غم نمي رسيد. پس حضرت عباس برخاست و در ميان دو چشم حضرت امير بوسه داد وگفت: اي برادرزاده ي من، كسي كه مددگارش تو باشي او ناكام و نامراد نمي تواند شد.
پس اين بود فعل عمر با عباس عم رسول الله حال آنكه حضرت رسول در مواقع متعدده بطور وصيت در حق عم خود فرموده بود كه عم من عباس از بقيه آبا واجداد من است لهذا در حق او خاطر مرا ملحوظ داريد. همه كسان در ظل من اند و من در ظل عم خود عباس هستم، كسي كه او را ايذا داد مرا ايذا داد و كسي كه با اوعداوت كرد با من عداوت كرد، صلح با او صلح با من است و جنگ با او جنگ با من، و به تحقيق عمر او را در سه مواقع ايذا داد كه آن هر سه مواقع ظاهر اند پوشيده نيستند از آن جمله قصه ميزاب است. واگر عمر از حضرت علي خائف نبود هرگز ميزاب را بر حال خود نميگزاشت."( وقد آذاه عمر في ثلث مواطن ظاهرة غير خفية منها قصة الميزاب ولولا خوفه من علي عليه السلام لم يتركه علي حاله)
******
وقتي در چنين ماجراي ساده اي حضرت علي رضی الله عنه شمشير را از رو ميبندند و اينچنين خشم گرفته و طلب شمشير کرده و آماده جنگ با خلائق ميشوند!(البته طبق روايت کذب شيعه) بسيار بعيد است که در ماجراي به آن مهمي (تهديد خودش و عمويش) دست روي دست بگزارند و دختر عزيز خود را تسليم کنند! مگر در روايت بالا در مورد عموي خود نميگويد:هر که با او دشمني کند، با من دشمني کرده و مگر حضرت عمر را تهديد نميکند که اگر ميزاب را از جايش بکند( و خاطر عمويش را مکدر کند) او را خواهد کشت؟ و مگر شما نميگوييد که حضرت عمر از علي ميترسيد؟
چگونه زماني که حضرت عمر هر دوي آنها را تهديد ميکند آن هم به آن شدت، او دست روي دست ميگزارد و از آن عجيبتر دختر خود را تقديم او ميکند ! ولي در ماجراي به آن کم اهميتي (ميزاب) آن همه غيض و غضب ميکنند و آنچنان تهديد و ارعاب مينمايند؟؟؟
همه اينها با ادعا و روايت شما در تضاد است. پس لطف کرده و موضع خود را مشخص کنيد.
سوماً: چه کسي حاضر هست که به بهاي ناموسش جانش و آبرو و يا منسبش را از حفظ کند؟ آيا خود مدعي حاضر است دختر خود را قرباني کند؟ آن هم به دامادي کسي که دشمن خودش و از بداخلاقترين آدمها و در عين حال کافر و مرتد است(نعوذ بالله) ؟؟
آن هم زماني که طبق عقيده مسلمانان، ازدواج و همخوابي با چنين فردي(کافر و مرتد) همانند زناي واضح است!
شما حضرت عمر را دشمن آل علي ميدانيد(ناصبي) و از امام صادق نيز در مورد ازدواج با ناصبي سوال شد و او در جواب گفت: لا والله ما يحل7
* بالفرض،دختري که با سيدنا عمر رضي الله عنه ازدواج کرده دختر فاطمه و حتي دختر حضرت علي رضي الله عنه نبوده، بلکه يکي از فرزند خواندگان و تربيت شدگان دست وي بوده است، در اين صورت نيز موضوع به همان شکل است، زيرا او وصلت بين يک مسلمان و يک کافر را برقرار کرده است که به اجماع مسلمين حرام و همخوابي با او به مثابه زنا مي باشد.
چهارماً: همانطور که قبلاً نيز گفتيم، مجلسي معترف است که: "تارة يروي أنه کان عن اختيار و إيثار" يعني: "گاهي روايت شده که اين ازدواج از روي اختيار و ايثار انجام گرفته است"!!8
پس اين اعتراف آقاي مجلسي نيز عکس اين روايت شماست.
پنجماً: شما در شبهات خود به صورت خنده داري عرضه داشتيد که اين ازدواج خلاف سنت نبوي است!(که جوابش گذشت) ما نيز به همان شيوه استدلال شما ميتوانيم بگوييم که:
اگر حضرت علي رضي الله عنه حاضر شده دختر خود را تنها به دليل تهديد و تخويف به ازدواج شخصي کافر(نعوذ بالله) در آورد، اين با سنت نبوي کاملاً متضاد است و حضرت محمد صلي الله عليه وسلم زماني که او را تهديد و ترغيب ميکردند او بدون کوچکترين تغيير موضع و عقب نيشيني ميفرمودند: والله لو وضعوا الشمس في يميني والقمر في يساري = بخدا اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بنهند زير بار نخواهم رفت.. پس چرا حضرت علي رضي الله عنه نيز چنين نفرمودند؟؟ و زير بار رفتند؟
حضرت رسول صلي الله عليه و سلم دو دختر خود را يکي پس از ديگري به ازدواج حضرت عثمان ذي النورين در آورده اند، شايد مدعي فکر ميکند حضرت محمد صلي الله عليه و آله هم بعد از تهديد و ترعيب مجبور به رضايت به اين وصلت شدند؟(العياذ بالله)

ادامه شبهه و روايت بعدي:

2-عبد الله بن سنان و معاوية بن عمار مى گويند:‌ از امام صادق عليه السلام در باره زنى كه شوهرش مرد پرسيدم كه در كجا عده نگه‌دارد؟ حضرت فرمود: هر جا كه بخواهد مى‌تواند عده‌اش را نگه دارد. سپس فرمود: هنگامى كه عمر مُرد، علي عليه السلام به نزد امّ‌كلثوم آمد و دست او را گرفت و به خانه خويش برد.
3. سليمان بن خالد مى‌گويد: از امام صادق عليه السلام در باره زنى كه شوهرش مرده پرسيدم كه آيا در خانه شوهرش عده نگه دارد ..
جواب: 9
روايت اولي را دو محقق الکافي "مجلسي و بهبودي" به ترتيب موثق و صحيح دانسته اند! و روايت دوم را نيز هر دو محقق صحيح گفته اند.10
ولي من مانده ام که طرف بحث ما از کجاي اين روايت علامت غصب و اجبار را فهميدند؟؟
اگر بگويند:چونکه دست دخترش را گرفت و به خانه خود برد!
ميگويم: سيد ما، حضرت عمر رضي الله عنه، آنقدر قانع بود که از مال دنيا به جز قرض چيزي براي ورثه و همسر خود باقي نگذاشت. که همسرش به وسيله آن روزگار بگزراند و ضمناً دو فرزند صغير نيز داشت،حضرت علي عليهالسلام نيز اين را دانسته و باري ديگر سرپرستي دختر خود را بر عهده ميگيرد.
در ثاني اين موضوع چيز عادي بود چونکه ام المومنين عايشه صديقه رضي الله عنها نيز زماني که سيدنا طلحه رضي الله عنه شهيد شدند دست خواهر خود را (ام کلثوم بنت صديق)که در عقد سيدنا طلحه رضي الله عنه بود، ميگيرد و با خود ميبرد و حتي در همان موقع با او به سفر حج ميرود.
ابن ابي شيبه در المصنف خود مينويسد:
من رخص للمتوفى عنها زوجها أن تخرج
حدثنا أبو بكر قال نا جرير بن عبد الحميد عن منصور عن الحكم قال: نقل علي أم كلثوم حيث قتل عمر ونقلت عائشة أختها حين قتل طلحة.11
پس به هيچ وجه از اين روايت اجبار و غيض مشاهده نميشود .

ادامه شبهه و روايت بعدي:

4. أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) فِي تَزْوِيجِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَقَالَ إِنَّ ذَلِكَ فَرْجٌ غُصِبْنَاه.
از امام صادق عليه السلام در باره ازدواج امّ‌كلثوم پرسيدند، حضرت فرمود: او ناموسى است كه از ما غصب كرده‌اند. (طبق يك معنى؛ اما طبق ترجمه ديگر، اصل ازدواج زير سؤال مى رود؛ يعنى او زنى است كه به بهانه او ما را تحت فشار قرار مى دهند؛ نكته قابل توجه اين است كه حضرت با وجود فصاحت تمام، نفرموده‌اند ذلك فرج غصب منا؛ بلكه خود را مغصوب معرفى كرده‌اند و فرموده‌اند غصبناه، و يا غصبنا عليه كه در مصادر ديگر شيعه و مصادر سنى به نقل از شيعه اين چنين آمده است، و معنى غصبنا، آن است كه ما مغصوب شديم و نه آن فرج)
جواب:
بگزاريد من آب پاکي را روي دست شما بريزم!
روايت جعل شده با کمال بي شرمي ميگويد ذلک "فرج" غصبناه.. يعني آن فرجي بود که غصب شد. مدعي فرج را به ناموس معني کرده تا به خيال خود خواننده را گول بزند! ولي همه ميدانند که معني کلمه فرج، همان آلت تناسلي زن مي باشد(به هر فرهنگ لغتي که خواستيد مراجعه کنيد) و نقل کردن اين روايت از طرف مدعي، بي شرمي بي حد ايشان را مي رساند که حاضرند از هر روايت کذبي به نفع خودشان استفاده کنند!
ايشان چند خط را زياده گويي کرده اند تا به پندار خود اين حقيقت را بپوشانند.. از ايشان سوال دارم که اين جمله: ""ما مغصوب شديم""!!چه معني دارد؟ روايت دروغين از طرف امام صادق عليه السلام ميگويد: همانا آن شرمگاهي بود که از ما به زور گرفته شد. شما حرف اول و آخر چند خطتان هر دو به يک معني است، گمان کنم خودتان هم نفهميديد که چه گفتيد.
در مورد اين وصلت، روايت ديگري نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده که طبق محتواي آن ميگويد: حضرت عمر رضي الله عنه با ام کلثوم ازدواج نکرده بلکه با جنيه اي يهودي ازدواج کرده است. که ان شا الله تفصيل آن خواهد آمد.
حال بايد اين دو روايت را با هم قياس کرد و گفت: يا آن ام کلثوم دختر حضرت علي بوده که از او غصب شده ويا جنيه اي بوده و غصبي در کار نبوده،ولي بدبختي آن است که مدعي به هر دو روايت اشاره دارد و از خود نميپرسد: اگر ازدواج با جنيه انجام شده، چطور امام صادق ميگويد:آن فرجي بود که از "ما" غصب شد و اگر بگوييد: ازدواج با دختر حضرت علي بوده ولي به اجبار و تهديد، ميگوييم: پس قصه جنيه اي که عَلَم ميکنيد چيست؟؟ که به همين ترتيب يکي از اين دو داستان خود به خود باطل ميشود.
* ثابت است که رسول اکرم صلي الله عليه و سلم(که بر کف پايش هزاران بوسه ها بايد زدن) دو دختر خود را يکي پس از ديگري به عقد سيدنا عثمان ذي النورين در آورد، نميدانم، شايد اين دو دختر نيز (نعوذ بالله) دو فرجي بودند که از حضرت رسول صلي الله عليه وسلم غصب شده اند؟؟!!
آخر کلام اينکه اين روايت کذبي است که "بهبودي" محقق "الکافي" آن را ضعيف ميداند.12
ادامه شبهه:اولاً: همان طور كه پيش از اين گذشت‌‌، از اين روايات استفاده نمى‌شود كه امّ‌كلثوم اشاره شده در اين روايات و ديگر روايات شيعيان، همان امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام از حضرت زهرا سلام الله عليها بوده يا امّ‌كلثوم دختر ابوبكر و يا امّ‌كلثوم از ديگر زنان امير مؤمنان عليه السلام؛ بلكه هر سه احتمال وجود دارد.
جواب:
*همانطور که ثابت شد، حتي ماجراي خواستگاري از دختر ابوبکر رضي الله عنه نيز جعلي است چه برسد به ازدواج، آن هم با دختر 3 يا 4 ساله!!
گذشته از آن در روايت صحيحي که خودتان نقل کرديد،حضرت علي رضي الله عنه دست آن دختر را ميگيرد و با خود به خانه خودش ميبرد. و اين ماجرا در زماني رخ داده که ام کلثوم بنت ابوبکر صديق رضي الله عنه همسر طلحه بن عبيدالله و در خانه او بوده و بعد از طلحه نيز تحت تکفل ام المومنين عايشه بوده است تا زماني که با عبد الرحمان بن عبد الله بن ابى ربيعة ازدواج نمود، پس غير ممکن است که اين ام کلثوم دختر ابوبکر صديق رضي الله عنه باشد که توسط سيدنا علي رضي الله عنه تربيت شده و شکي نيست که حضرت علي رضي الله عنه فقط با يکي از همسران حضرت صديق رضي الله عنه ("اسما بنت عميس")ازدواج کرده است، که او دختري به اسم ام کلثوم نداشت. و تنها يک فرزند پسر (محمد) بود که حضرت علي آن را بزرگ کرد.
** و اين ادعا که شايد! آن ام کلثوم، همسر حضرت عمر رضي الله عنه از ديگر همسران حضرت علي رضي الله عنه باشد!! بسيار بعيد و غير ممکنتر است چون:
الف: در سال 17 هجري(موقع خواستگاري) ديگر دختران حضرت علي رضي الله عنه بسيار صغيره بودند و يا اصلاً به دنيا نيامده بودند!
ب:حضرت عمر رضي الله عنه دليل خواستگاري از دختر حضرت علي رضي الله عنه را فاميل شدن با خاندان نبوت اعلام ميکند، و ميخواستند فرزندي از آن خاندان داشته باشد و اين خويشاوندي به جز ازدواج با دختر فاطمه عليه السلام به طريق ديگري ميسر نميشد. پس اين احتمال مدعي نشانه کوته فکري ايشان است.
پ:اتفاق علماي اهل سنت و اهل تشيع بر اين بوده که دختري که حضرت عمر رضي الله عنه با او ازدواج کرده، ام کلثوم دختر فاطمه و حضرت علي عليه السلام بوده است، همانطور که محمد باقر مجلسي در جواب شيخ مفيد ميگويد: "انکار شيخ مفيد - که خداي رحمتش کند - دربارة اصل واقعه (ازدواج خليفه با ام کلثوم) تنها مربوط به آنست که اين حادثه از طريق آنان (اهل سنّت) ثابت نمي شود و گرنه، پس از ورود اخباري که (از طريق اماميّه) گذشت انکار اين امر، شگفت است! و کليني به سند خود (سلسلة سند را مي آورد) از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- گزارش نموده که گفت: چون عمر وفات يافت علي -عليه السلام- نزد امّ کلثوم رفت و او را به خانة خود برد. و همانند اين روايت با سند ديگر (سند را ذکر مي کند) از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- نيز گزارش شده است".13
توجه کنيد که بحث سر ازدواج ام کلثوم دختر فاطمه با حضرت عمر رضي الله عنه است و مجلسي نيز روايت فوق را دليل بر صحت اين ازدواج ميگيرد!!

ادامه شبهه:
ثانياً: اهل سنت هرگز به اين روايات استدلال نخواهند كرد؛ زيرا با كنارهم قرار دادن اين روايات، حتى بر فرض وقوع اين ازدواج، هيچ خدمتى به حسن روابط بين امام علي عليه السلام و عمر بن الخطاب نمى‌كند؛ بلكه سوء روابط را ثابت مى‌كند؛ زيرا حد اكثر چيزى كه اين روايات ثابت مى‌كنند، ازدواج با تهديد و ارعاب؛ آن‌هم با دختر خردسالى بوده است كه نه خودش به اين ازدواج راضى بوده و نه پدرش.
آيا چنين ازدواجى مى‌تواند براى عمر بن خطاب فضيلت محسوب شود و آيا مى‌تواند دلالت بر صميميت و دوستى ميان خليفه دوم و اميرمؤمنان داشته باشد؟
سيد مرتضى علم الهدى در اين باره مى‌گويد:
اما در باره به ازدواج در آوردن امّ‌كلثوم،‌ براى عمر؛ ما در كتاب شافى پاسخ از اين مطلب را به صورت مفصل آورده و بيان كرده‌ايم كه آن حضرت، ازدواج عمر با دخترش را قبول ننمود، مگر پس از تهديد و تكرار اين درخواست و درگيرى، پس از سخنى طولانى كه در روايات آمده است....
آنچه كه در ازدواج امّ‌كلثوم مورد توجه بايد قرار گيرد، اين است كه اين ازدواج از روى اختيار و ميل نبوده و پس از تكرار درخواست و زورگويى كه نزديك بود به درگيرى آشكارا بيانجامد صورت گرفت....
و ضرورت حتى خوردن مردار و نوشيدن شراب را جايز مى كند؛ چه رسد به چيزى كه كمتر از آن است.
جواب
درست است، اهل سنت به رواياتي که حتي خودتان گواهي به ضعف آن داده ايد استناد نخواهد کرد ولي روايتي که محققين شما آن را صحيح ميدانند را نميتوانيد انکار کنيد و شکر خدا ثابت شد که ادعاي تهديد و ارعاب چيزي به جز يک تهمت نيست.
و اما اينکه مدعي شديد،ام کلثوم به اين ازدواج راضي نبوده!!
اولاً: حضرت محمد صلي الله عليه وسلم (و در جايي حضرت عمر رضي الله عنه) ميفرمايند: دختران خود را به اجبار به ازدواج کسي در نياوريد، زيرا آنچه شما دوست داريد آنها نيز دوست دارند.14
دوماً: ما در هيچ قسمت از زندگي اين زن و شوهر سراغ نداريم که از يکديگر گله کرده باشند، بلکه ميبينيم آنها همراه يکديگر حج ميکردند و بعضي شبها با همديگر به کمک فقرا و نيازمندان ميشتافتند چنانچه نقل شده:
عمر رضي الله عنه شبي در حال گشت زني در محله هاي مدينه نگاهش به خيمه اي افتاد که روز قبل آن را در آنجا نديده بود. نزديک رفت ديد، مردي بيرون خيمه نشسته و از داخل خيمه صداي ناله و فرياد زني به گوش مي رسد. عمر سلام کرد و مشخصات آن مرد را جويا شد.
گفت: اهل باديه هستم، به اينجا آمده ام تا از اميرالمومنين چيزي دريافت کنم. عمر - رضي الله عنه - گفت: اين چه صدايي است که از داخل خيمه به گوش مي رسد؟ مرد گفت: صداي زني است که در حال زايمان است. پرسيد: آيا او تنها است؟ گفت: بلي تنها است. آن گاه عمر رضي الله عنه فوراً به منزل برگشت و به همسرش؛ ام کلثوم دختر علي گفت: آيا حاضري در کار خيري که خدا فراهم نموده است شرکت نمايي؟
ام کلثوم عليها السلام گفت: چه کار خيري؟
عمر رضي الله عنه گفت: زني از اهل باديه بدون داشتن دايه در حال زايمان است.
ام کلثوم گفت: با رضايت شما حاضر به کمک هستم.
آن گاه به او گفت: هر چه لازم است با خود بردار و خودش مقداري روغن و حبوبات در ديگي قرار داد و به راه افتاد. وقتي آن جا رسيدند به همسرش گفت: برو داخل خيمه و خودش بيرون خيمه در کنار آن مرد نشست و به او دستور داد تا آتش را روشن نمايد. و بعد از اين که آتش روشن شد، ديگ را روي آن گذاشت. پس از لحظاتي نوزاد به دنيا آمد.
ام کلثوم رضي الله عنها گفت: اي اميرالمومنين رفيق ات را به پسر بچه اي که خدا به او داده است مژده بده. وقتي آن مرد کلمه ي اميرالمومنين را شنيد، ترسيد و خود را عقب کشيد.
عمر رضي الله عنه به او گفت: نترس و سرجايت بنشين و ديگ را از روي آتش برداشت و به همسرش داد و گفت: به آن زن غذا بده. وقتي آن زن سير شد، باقيمانده ي غذا را به مرد داد و گفت: واي برتو! غذا بخور که تمام شب را گرسنه و بيدار بوده اي. آن گاه به همسرش گفت: بيا برويم و به آن مرد گفت: فردا نزد ما بيا تا به تو چيزي بدهيم. روز بعد وقتي آن مرد به محضر اميرالمومنين رسيد به او عطايائي داد و براي نوزادش حقوقي تعيين کرد.15
علامه ابن کثير(رحمه‌الله) مي‌فرمايد:"عمر بن‌خطاب ‌در زمان‌خلافتش ‌با ام‌كلثوم‌دختر علي‌ابن‌ابي‌طالب ‌از فاطمه ‌ازدواج‌نمود، و او را بيش ‌از حدّ مورد احترام ‌قرار داد و چهل‌هزار درهم‌مهريه‌، براي ‌او مقرّر فرمود، بخاطر آنكه‌او از خاندان ‌پيامبر(صلي‌الله عليه‌وسلم‌) بود"16
حاج ملا عبدالله احمديان مينويسد: حضرت عمر رضي الله عنه به خاطر احترام خاصي كه براي دختر فاطمه رضي الله عنه و يكي از نواده هاي پيامبر صلي الله عليه و آله قائل بود در رفتار خود تغييرات زيادي به وجود آورد و در نهايت احترام و ابراز محبت با او رفتار مي كرد 17 . به گونه اي که در تاريخ چنين رفتار محبت آميزي از حضرت عمر رضي الله عنه نسبت به ديگر همسرانش روايت نشده و بعد از ام کلثوم نيز با کسي ازدواج نکرد18
از همه جالبتر اين چند روايت زير است که نهايت مهر سيده ام کلثوم را نسبت به همسرش ثابت ميکند:
سعد‌الجاري خدمتکار(و آزاد شده)حضرت عمر رضي الله عنه مي‌گويد: عمربن خطاب وارد منزل همسرش ام‌کلثوم دختر علي‌بن ابيطالب شد و او را گريان ديد!
از او سبب گريه‌اش را سؤال کرد؟
ام‌کلثوم گفت: کعب‌الأحبار در مورد تو گفت است که: عمر در جلو يکي از درهاي دوزخ قرار گرفته (اما چيزي به پايان عمر او باقي نمانده است).
عمر فاروق به ام‌کلثوم گفت: هر چه خداوند بخواهد همان مي‌شود، اميدوارم که خداوند مرا سعادتمند (و اهل بهشت) آفريده باشد!
پس از آن او کسي را به دنبال کعب‌الأحبار فرستاد، وقتي آمد به حضرت عمر گفت: يا امير‌المؤمنين! در مورد من با شتاب داوري مکن! سوگند به خداوندي که جان من در اختيار اوست پيش از پايان ماه ذي‌الحجه به بهشت خواهي رفت.
عمر فاروق به او گفت: اين چه حرفي است که تو مي‌زني؟! يک بار مرا به جهنم و بار ديگر به بهشت مي‌بري؟!
کعب‌الأحبار گفت: يا امير‌المؤمنين! سوگند به خداوند درکتاب تورات در مورد تو خوانده‌ام که بر يکي از درهاي دوزخ ايستاده‌اي و از وارد شدن مردم به آن جلوگيري مي‌نمايي!! و چون بميرى مردم تا روز قيامت همچنان كنار آن در ازدحام مى كنند. 19
ابن سعد و ابن اثير و ابن عساکر حين نقل ماجراي شهادت حضرت عمر رضي الله عنه مينويسند:
ابو عبيد غلام ابن عباس نقل مى كند كه ابن عباس مى گفته است همراه على عليه السلام بودم كه صداى گريستن بر عمر را شنيديم. گويد: على عليه السلام برخاست و من هم برخاستم و وارد خانه اى شديم كه عمر آن جا بسترى بود.
على عليه السلامپرسيد: اين صداي(گريه براي)چيست؟ زنى به ايشان پاسخ داد كه طبيب به عمر نبيذ داد از محل زخم بيرون آمد، بعد شير داد آن هم از محل زخم بيرون آمد و گفت خيال نمى كنم امروز را به شام برسانى هر كار كه دارى انجام بده.
گويد: در اين هنگام ام كلثوم بانگ برداشت كه واعُمَراهْ...، افسوس و زنانى كه همراه ام كلثوم بودند، همگى همراه او گريستند چنانكه خانه به لرزه درآمد و سراپا گريه و شيون شد....( وكان معها نسوة فبكين معها وارتج البيت بكاء)20
و نقل شده که پس از ضربت خوردن علي عليه السلام دختر ايشان، ام‌کلثوم فرمود:
يعني:"نماز صبح از من چه مي‌خواهد؟!؛ شوهرم، عمر اميرالمومنين هنگام نماز صبح کشته شد و پدرم،اميرالمومنين نيز هنگام نماز صبح کشته شد."21
و در روايات آمده که حضرت علي عليه السلام به خانه دختر و داماد خودشان سر ميزدند چنانکه ابن ابي الحديد مينويسد:
عمر‌بن خطاب قاصدي نزد پادشاه روم فرستاد و چون ام‌کلثوم همسر او از حرکت قاصد آگاه شد چند ديناري داد و عطري خريد و آن را در دو شيشه قرار داد و به قاصد داد تا به عنوان هديه به همسر قيصر روم بدهد. هنگامي که قاصد برگشت، دو شيشه پر از جواهرات از طرف همسر قيصر آورد و به ام‌کلثوم داد و چون عمر به خانه آمد و جواهرات را ديد، پرسيد اينها از کجا آمده است. ام‌کلثوم ماجرا را گفت و عمر جواهرات را از او گرفت. ام‌کلثوم به اعتراض گفت: اين به عوض هديه من است. عمر گفت:" بيني و بينك‌ابوك‌، فقال‌علي‌ٌ(عليه‌السلام‌): لك‌منه‌بقيمة‌دينارك‌، و الباقي‌للمسلمين‌جملة‌ً، لان‌بريد المسلمين‌حمله‌ "= يعني: داور ميان من و تو، پدرت باشد.
علي عليه السلام به سود عمر داوري کرد و فرمود: به مقدار بهاي دينارهايي که عطر خريدي از اين جواهرات مال توست و بقيه مال مسلمانان است؛ زيرا قاصد آنان هديه تو را برد و اينها را آورد. 22
پس اگر دلخوري و تهديد وجود داشت، اين رفت و آمدها و اين اعتماد وجود نداشت.
و محمد بن حنفيه نيز به آنها سر ميزد:
ابن حنفيه (فرزند علي) فرمود: "عمر وارد شد در حالي که من نزد خواهرم ام‌کلثوم بنت علي عليه السلام بودم، مرا در آغوش گرفت، سپس فرمود: با حلوا از او پذيرايي کن".23
و از روايات متعدد و بسياري ثابت است که حضرت علي عليه السلام حضرت ابوبکر و عمر رضي الله عنه را افضل ميدانسته و از 80 طريق از حضرت علي عليه السلام نقل است که ميفرمود: هر کس مرا بر ابوبکر و عمر برتري دهد بر او حد مفتري اجرا ميکنم.24
و ابن تيميه در منهاج السنه خود و ابالقاسم نصر بن الصباح البلخي در کتاب "النقض علي ابن الراوندي" مينويسند:
از شريک ابن عبدالله سؤال شد که: "کداميک افضل است، ابوبکر يا علي؟" و او جواب داد: ابوبکر. "شخص دوباره پرسيد: با اينکه شيعه هستي اين حرف را مي زني؟ و او جواب داد: "آري. اگر اين را نگويم، شيعه نيستم!! بخدا سوگند که علي از اين منبر بالا رفته و گفت: "همانا بهترين افراد اين امت پس از رسول خدا- صلى الله عليه وسلم - ابوبکر و سپس عمر مي باشند". پس آيا من حرف او را زير پا گذشته و او را دروغگو بخوانم؟ بخدا که او دروغگو نبود 25
پس به کوري چشم اهل رفض ثابت شد که آن زن و شوهر نسبت به هم مهر ميورزيدند و با هم خوشبخت و هميشه يار يکديگر بودند و پدر ام کلثوم و پدر زن حضرت عمر رضي الله عنه نيز از اين وصلت راضي و خرسند بود......
. .......ادامه دارد
التماس دعا
-------------------------------------------------
1 - مستدرک حاکم ح 5629؛ تاريخ دمشق ج 25 ص 97 و ج 70 ص 198؛ و کنز العمال ح 36592 و در بعضي کتب نيز به صورت گذرا به اين خواستگاريها اشاره شده: الاصابه ج 8 ص 354 رقم 11888 و الاستيعاب ج 4 ص 1924 رقم4118 و اسد الغابة ج 3 ص 426
2 - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 639 ح1986، بَاب ضَرْبِ النِّسَاءِ ، دار الفكر ، بيروت
3 - مسند إمام احمد ج 1، ص 20 و همينطور در کتاب مختصر كتاب الوتر المقريزي ص50 ، مكتبة المنار ، الأردن ،الزرقاء
4 - مستدرك سفينة البحار ج 6 ص 57؛ الامالي طوسي ج 1 ص 683 ؛ الاحتجاج طبرسي ج 1 ص 145 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 50 ؛ بحار الانوار ج 43 ص 148 ؛ الدر النظيم ابن حاتم عاملي ص 478 ؛ بيت الأحزان عباس قمي ص 150
5 - الكافي تحقيق المجلسي والبهبودي ، باب تزويج ام کلثوم حديث شماره 2.. البته مجلسي اين روايت را حسن قرار داده است، ولي هميشه جرح مقدم است بر تعديل!
6 -از جمله بحار الانوار مجلسي ج30 ص 363 - 366؛ انوار العلويه جعفر النقدي ص 58 ؛مستدرک سفينة البحار علي النمازي ج 7 ص 74 - 75 ؛ و مجمع النورين ابوالحسن المرندي ص 250-251
7 - وسائل الشيعة ج7 ص424 ؛ الفروع من الكافي ج 3 ص350
8 - بحار الأنوار، ج 42 ص 107
9 - شعبي نقل ميکند: حضرت علي عليه السلام 7 شب بعد از شهادت امير المومنين دختر خود را به خانه خود برد.
10 - الكافي تحقيق المجلسي والبهبودي،باب المتوفى عنها زوجها المدخول بها أين تعتد و ما يجب عليها،روايت شماره 1 و 2
11 -المصنف ابن ابي شيبه ج4 ص 133 _ بيروت
12 - الكافي تحقيق المجلسي والبهبودي ، باب تزويج ام کلثوم حديث شماره 1.. و مجلسي اين روايت را حسن قرار داده است، ولي باز ميگويم:هميشه جرح مقدم است بر تعديل!
13 - بحار الأنوار، ج 42، ص 109
14 -از حضرت عمر رضي الله عنه با اين کلمات:لا تكرهوا فتياتكم على الرجل القبيح فإنه يحببن ما تحبون؛ سنن سعيد بن منصور ح811
15 -البدايه والنهايه ج 7 ص153 ؛ابن الجوزي، ص73 و سامرات، ج2، ص49 و عقد الفريد، ص98، الرياض النضره، ج2، ص56 و اخبار عمر، ص375.
16 -و به حق به سخن خود عمل کرد که فرمود: هيچ کس بيشتر از من او را تکريم نخواهد کرد.
17 -ابن سعد، ج1، ص190 ؛ ابن اثير، ج3، ص27 ؛ طبري، ج5، ص17، اخبار عمر، ص397. تاريخ دمشق و انساب الاشراف ...
18 -عبقريه، عمر، محمود عقاد، ص684.به نقل از سيماي صادق فاروق اعظم، حاج عبدالله احمديان
19 -طبقات الکبري ابن سعد ج3 ص332 ؛انساب الاشراف بلاذري "باب نسب بني عدي بن کعب "؛ تاريخ الخلفا سيوطي(فصل في نبذ من أخباره وقضاياه) ؛فتح الباري ابن حجر و کنز العمال و...
20 -طبقات الکبري ج3 ص 352 ؛ تاريخ دمشق ج 44 ص 426 ؛اسدالغابه ، ج4، ص76
21 - بدايه و النهايه ج8، ص14
22 - شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد ج19، ص351
23 -تاريخ دمشق ج 54 ص 331 ؛ سير اعلام النبلاء ذهبي ج 7 ص 122 و همينطور تاريخ الاسلام ذهبي ج6 ص 184 و کنز العمال ح 37515
24 -مجموع الفتاوي 35/184-185
25 -منهاج السنه ج1 ص 13
 

Joe_Bel

کاربر فعال تالار مهندسی برق ,
کاربر ممتاز
جواب در مورد شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر رضی الله عنه (7)

جواب در مورد شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر رضی الله عنه (7)

شبهه:
در حال ضرورت، ازدواج با كافر نيز جايز است:
شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه در اين باره مى‌گويد:
اين ازدواج، اگر صحيح باشد، دو توجيه دارد كه با مذهب شيعه در باره گمراهى افرادى كه پيش از اميرمؤمنان بودند سازگار است:
1. شرط ازدواج، اسلام ظاهرى است كه شهادتين و نماز به سوى قبله و اقرار كردن به مجموعه شرايع است؛ اگر چه سزاوارتر است كه تنها با كسى كه مومن است، وصلت صورت گيرد و با كسى كه به ظاهر مسلمان است و گمراهى كه سبب خروج او از اسلام شود، ندارد، وصلت ننمود؛ اما هر زمان كه ضرورت اقتضا داشت كه با چنين گمراهى، به شرط تظاهر به اسلام، ازدواجى صورت گيرد، كراهت از بين رفته و اين كار جايز مى شود؛ و كارى كه در زمان اختيار مستحب نبود، در زمان اضطرار، جايز مى شود.
اميرمؤمنان در آن زمان، احتياج داشتند كه جان ها را حفظ كرده و نزديكى ايجاد كنند. و چنين ديد كه اگر همانند عمر، در خواسته اى كه او مطرح كرده به اين عنوان كه با دختر علي ازدواج كند، پافشارى نمايد (و دختر خويش را به او ندهد) اين مطلب فساد دينى و دنيوى خواهد داشت؛ و اگر اين كار را قبول كند، سبب صلاح دينى و دنيوى خواهد بود؛ به همين سبب بود كه خواسته او را برآورده كرد.

جواب:
اولاً شما که ميگويد: حضرت علي عالم الغيب بود پس حتي اگر حضرت عمر تظاهر به اسلام بکند( نعوذ بالله) حضرت علي از قلب او با خبر است و (به زعم شيعه) ميداند که او کافر است!(نعوذ بالله) پس به طريق اولي اين ازدواج و همخوابي در آن همانطور که گفتيم به مثابه زنا است که به هيچ وجه در شريعت مقدس اسلام جايي ندارد و البته شما مدعي شبهه ساز و سخن شيخ مفيد را داخل در اين شرعيت مقدس محسوب نکنيد و بهتر است آن را در شريعت عبدالله بن سبا داخل کنيد، گمان کنم هم وزن هم باشند!
دوماً: از امام صادق عليه السلام نقل است که فرمودند:
ان الله فوض الى المومن كل شى ء الا اذلاله نفسه1 (يا با اين کلمات = ان الله فوض إلى المؤمن اموره كلها ولم يفوض إليه ان يكون ذليلا)
همانا خداوند هر امرى را به مومن تفويض كرده اما ذليل كردن نفس خود را به او اجازه نداده است .
آيا من ميتوانم در اين مقام بپرسم: چرا حضرت علي از دستور خدا سرپيچي کرد؟؟؟ چرا نفس خود را نعوذ بالله ذليل کرد و تن به اين ازدواج داد؟؟
عجيب است! اجماع اهل تشيع بر آن است که امام بايد شجاعترين مردم باشد2، ميگوييم اين شجاعت کجاست؟؟
او که شير خدا بود چنين چيزي را بر خود پذيرفت ولي من که در مقابل ايشان بچه گربه اي هم نيستم اگر مرا بکُشند هم راضي به چنين وصلتي نميشوم، بخدا حيرانم از اين اقوال اهل تشيع که آن را به اسم اسلام تمام ميکنند! بايد گفت: اعوذ بالله من الروافض الرجيم!!
همه داستانهاي شيعه به همين شکل است، در جايي حضرت علي کتک ميخورد و طناب در گردن او را ميبرند و در جايي او را تهديد ميکنند که دستت را قطع ميکنيم و .... ولي در هيچ کدام از اين سوانح عکس العملي نشان نميدهند، (به زعم شيعه) زن و پسرش را ميکشن ولي او آخ نميگويد!، خلافت را از او ميگرند او دم نميزند! فدک را به او نميدهند باز هم سکوت ميکند!طناب در گردنش مي اندازند و او ميگويد: يا ابن ام إن القوم استضعفوني وكادوا يقتلونني!!3 حالا هم که او و عمويش را تهديد ميکنند او در عوض دخترش را دو دستي تقديم ميکند!!!
اين همان علي است که او را فاتح خيبر و اسد الله الغالب ميخوانند؟؟ پس چه شد آن همه شجاعت و قدرت؟ آن همه درايت چه شد؟؟ حتي نتوانست ناموس خود را نجات دهد؟؟ شاعر چه خوب سروده که ميگويد:
در تکــــاپوي بهر اين مطلوب ... همه غالب شدند و او مغلوب
با چنين وهم و ظن ز ناداني ... اسد الله الغالبش خواني؟
(عبدالرحمن جامي)ادامه شبهه:
2. ادعا كنيم كه ازدواج با گمراهى كه امامت را منكر شده و آن را حق كسى مى‌داند كه مستحق آن نيست، حرام است؛ اما حتى طبق اين فرض نيز زمانى كه انسان بر جان و دين خويش بيمناك باشد، مى تواند اين كار را انجام دهد؛ همانطور كه در زمان تقيه مى تواند سخن شرك كه منافات با توحيد دارد، بر زبان آورد؛ و همانطور كه خوردن مردار و گوشت خوك در زمان ضرورت جايز است؛ با اينكه در زمان اختيار حرام بوده است.
اميرمؤمنان در اين زمان مضطر به قبول ازدواج امّ‌كلثوم با عمر شدند؛ زيرا او حضرت را تهديد كرده و به همين سبب اميرمؤمنان بر جان خويش و شيعيان بيمناك بودند؛ و به همين سبب از روى ضرورت، خواسته او را پذيرفتند؛ همانطور كه ضرورت سبب جواز گفتن سخنان شرك آلود مى شود. خداوند در قرآن فرموده است "مگر افرادى كه (به خاطر ستم ديگران) مجبور به انجام كارى شده و قلب آن‌ها با ايمان، محكم شده باشد "

جواب:
در مورد گوشت مردار دليل از آيه قرآن داريم که ميگويد:
فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ... (مائده:3)
و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است.
ولي جواز ازدواج در صورت اجبار در هيچ جاي قرآن وجود ندارد، نميدانم دليل حلت اين ازدواج آنها از کدام آيه است، شايد " کتاب الجفر آيه"X" !؟؟
ازدواج با مشرک و کافر و منافق و قاتل و بدعت گزار و.... که شما همه را در مورد حضرت عمر ميدانيد حرام است و اگر چنين ازدواجي صورت بگيرد، همخوابي در آن، زنا محسوب ميشود. ولي شيخ مفيد(و سايت وليعصر) زنا را هم رديف گوشت مردار و شراب خوردن ميدانند!
خداوند ميفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ (ممتحنة: 10)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون زنان با ايمان مهاجر نزد شما آيند آنان را بيازماييد خدا به ايمان آنان داناتر است پس اگر آنان را باايمان تشخيص داديد ديگر ايشان را به سوى كافران بازنگردانيد نه آن زنان بر ايشان(کافران) حلالند و نه آن [مردان کافر] بر اين زنان حلال*
پس از آيه قرآن حرام بودن ازدواج با کافر معلوم است ولي خداوند در پايان آيه نفرموده است. در اضطرار و يا وقتي شما را تهديد به کشتن و يا ...(شايد دست قطع کردن) کردند براي شما اشکالي ندارد که رضايت دهيد دخترتان زنا کند! فان الله غفوراً رحيما!!!! شرم آور است که بنده اين مطالب را بنويسم و باعث تاسف است که در مورد چيز به اين واضحي بايد با کساني که آنها را مسلمان ميدانيم بحث کنيم و آيه قرآن را به کناري نهاده و گوش جان به سخنان شيخ مفيد و امثالهم بسپاريم!!
مجيب شاهوزهي: جاري کردن کلمه ي کفر بر زبان در وقت اکراه ، يک امر موقت و مسأله ي اعتقادي است و کاملاً مي توان در عين اجراي کلمه ي کفر بر زبان، ايمان به خدا را در قلب پوشيده و به صورت محکم و بدون کم وکاست محفوظ نگهداشت و شرعاً با وجود تصديق قلبي به وحدانيت خداوند متعال، جاري کردن کلمه ي کفر بنابر ضرورت رخصت است. بنابراين، نمي توان اين اضطرار را با عمل ازدواج که از يک طرف، يک امر دائمي است و از اعمالي است که به جوارح و ظاهر تعلق دارد و از طرف ديگر، مسلمان به حفظ عفت و اجتناب از ازدواج با کافران و مشرکان دستور داده شده است، قياس کرد.
جاري کردن کلمه کفر بر زبان در وقت اکراه دال بر رضايت قلبي نيست، اما انجام يک عمل به طور دوام و هميشگي و اصرار بر آن و بدون ظاهر شدن هيچ گونه کدورت و جدال و نارضايتي در طول زندگي بين زوجين و خانواده ي طرفين و بلکه به جاي آن، ظهور الفت و محبت بين همديگر و رفت و آمد خانوادگي کاملاً به رضايت قلبي و محبت متقابل طرفين دلالت دارد. بنابراين، از اين ناحيه هم قياس عمل علي رضي الله عنه با اجراي کلمه کفر بر زبان در وقت ضرورت کاملاً نادرست است.
با توجه به حرام بودن نکاح بين مسلمان و کافر در شريعت مقدس اسلام و عدم انعقاد نکاح در ميان زن و مرد، امکان ندارد که شير خدا و فاتح خيبر و صاحب ذوالفقار رضي الله عنه مرعوب زور و قدرت و تهديدات عمر رضي الله عنه بشود و دخترش را براي استفاده ي حرام حتي براي يک لحظه به او تحويل دهد، چه برسد براي هميشه، ظاهر است؛ در صورتي که عمر رضي الله عنه کافر بوده است (معاذ بالله)، استفاده ي او از حضرت ام کلثوم رضي الله عنها زنا محسوب مي شد (العياذ بالله) و هر با شعوري اين مطلب را خوب مي فهمد و نيازي به تفهيم ما ندارد، هر چند مدعيان دروغين محبت اهل بيت آن را با تکلف فراوان طبق ميل خود جلوه بدهند**.4
خواننده خود قضاوت کند، آيا کسي حاضر ميشود ناموس و عزيزه خود را به يک شخص (زبانشان لال) مرتد و شراب خوار و بداخلاق و قاتل و..... خلاصه، يک ديو دو سر!!(به خيال شيعه!) بدهد؟ اصلاً ميگوييم: بر روي تو شمشير کشيده و بگويند: يا دخترت را بده يا دستت را قطع ميکنيم، شما کدام را انتخاب ميکنيد؟؟ ازدواج دخترتان با چنان آدمي يا دست خودتان؟؟ حالا بعد از جواب، اين وضعيت را در مورد حضرت علي تصور کنيد، آيا اسد الله الغالب، فاتح خيبر و... چنين ننگي را بر خود ميپذيرد؟؟ آيا ميپذيرد خودش سالم بماند ولي دخترش زنا کند و نابود شود؟ آيا شريعتي وجود دارد که زنا را حلال بداند؟؟
ادامه شبهه (هذيان):
و شيخ مفيد در كتاب المسائل العبكرية مى‌نويسد:
ازدواج با گمراه، توسط انبيا به صورت عملى با گمراه ازدواج كرده و عده اى (از مومنين) را به ازدواج گمراهان در آورده و گاهى نيز به اين كار دعوت كرده‌اند؛ و گمراهى آنان سبب جلوگيرى از اين ازدواج ها نشد؛ و نيز سبب نگشت كه انبيا آنان را دوست داشته باشند؛ و حتى دلالت بر اين مطلب نيز نمى‌كند! آيا نمى بينيد كه پيامبر دو دختر خويش را به ازدواج دو كافر، يعنى عتبة بن أبى لهب و أبوالعاص بن ربيع در آورد؛ اما اين كار منجر به گمراهى پيامبر يا هدايت آن دو نگرديد. و حتى ازدواج دو دختر پيامبر با آنها، سبب جلوگيرى از بيزارى پيامبر از دين آن‌ها نگرديد.
خداوند نيز در قرآن از لوط عليه السلام خبر داده است كه فرمود:" اى قوم! اينان دختران من براى شما پاكيزه ترند!"؛ او دختران خويش را در معرض ازدواج با كفار قوم خويش قرار داد آنهم زمانى كه خداوند اذن در هلاك آن قوم داده بود! اما اين كار سبب دوستى بين لوط و قومش نشد، و سبب عدم دشمنى دينى قومش با او نگرديد.
رسول خدا ازدواج منافقين با زنان مومن را جايز دانست؛ و ازدواج مومنين با زنان منافق را نيز جايز دانست؛ اما اين كار سبب جدايى دينى دو گروه نمى شود!

جواب:
گويا ايشان موضوع را خوب نفهميده اند زيرا شيعيان حضرت عمر رضي الله عنه را گمراه نميدانند بلکه او را کافر و حتي از بدترين کفار ميدانند پس قياس اين دو با هم غير ممکن و غير قابل قبول است.
در مورد دختران پيامبر صلي الله عليه و آله نيز بايد گفت: ازدواج رقيه با عتبه(پسر عمويش) و ازدواج ام کلثوم با عتبيه (پسر عمويش) و همينطور ازدواج ابوالعاص با زينب همه قبل از اسلام و بعثت حضرت رسول صلي الله عليه و سلم بوده يعني زماني که هيچ مسلماني وجود نداشته است. و البته بعد از بعثت هر سه دختر به شکلي از همسرانشان جدا شدند و فقط زينب بود که از ابوالعاص(پسر خاله اش) جدا شد ولي بعد از اينکه ابوالعاص اسلام آورد دوباره نزد وي برگشت و دو فرزند به نام هاي علي و امامه را براي او آورد.. گذشته از آن مگر ازدواجهاي دختران حضرت محمد صلي الله عليه و آله از روي اجبار و نعوذ بالله از روي تهديد و ارعاب بود؟؟!
و اما در مورد سخن حضرت لوط عليه السلام ، بشنويم جوابشان را از مرجع تقليد اهل تشيع يعني آيت الله مکارم شيرازي که در مورد همين آيه ميگويد:
ديگر اينكه مگر ازدواج دختر با ايمانى مانند دختران لوط با كفار بى ايمان جائز بود كه چنين پيشنهادى را كرد؟! پاسخ اين سؤال را از دو راه گفته اند:
يكى اينكه در آئين لوط همانند آغاز اسلام تحريم چنين ازدواجى وجود نداشت، لذا پيامبر صلي الله عليه و آله دختر خود را" زينب" به ازدواج" ابى العاص" قبل از آنكه اسلام را بپذيرد در آورد، ولى بعدا اين حكم منسوخ گشت .
ديگر اينكه منظور" لوط" پيشنهاد ازدواج مشروط بود (مشروط به ايمان) يعنى اين دختران من است، بيائيد ايمان آوريد تا آنها را به ازدواج شما در آورم.
و از اينجا روشن مى شود كه ايراد بر لوط پيامبر كه چگونه دختران پاك خود را به جمعى از اوباش پيشنهاد كرد نادرست است زيرا پيشنهاد او مشروط و براى اثبات نهايت علاقه به هدايت آنها بود.5
و همانطور که مکارم شيرازي گفتند در آن دوران ازدواج کافر با مسلمان حلال بوده است چنانکه حضرت لوط و حضرت نوح با زنان مشرکي ازدواج کردند و خداوند در مورد حضرت لوط ميفرمايد:
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ ..( تحريم: 10)
خدا براى كسانى كه كفر ورزيده‏اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شويد .
اما در شريعت اسلام همانطور که آيات نيز گواهي دادند، ازدواج با کافر حرام و همبستري در آن مانند زنا کردن است! پس قياس اين دو ازدواج با هم قياس باطلي است که بطلان آن اظهر من الشمس است.
و اما ازدواج منافقيني که پيامبر صلي الله عليه و سلم آنها را جايز دانسته است، نميخواهم وارد اين موضوع شوم و همين بس که شما حضرت عمر را کافر ميدانيد و به راستي کسي که حاضر شود دختر پيامبر صلي الله عليه و سلم را مضروب و پسرش را بکشد، مسلمان است؟؟(البته طبق عقيده شيعه)

شبهه: ازدواج اجباري عمر با عاتكه:
ازدواج با امّ‌كلثوم، نخستين ازدواج اجبارى خليفه نيست؛ بلكه پيش از آن نيز اتفاق افتاده است كه ازدواج با عاتكه دختر زيد از نمونه‌هاى آن است.
محمد بن سعد در الطبقات الكبرى مى‌نويسد:
علي بن زيد مى‌گويد: عاتكه دختر زيد، همسر عبد الله بن ابوبكر بود،‌ و عبد الله با او شرط كرده بود كه اگر او مُرد، شوهر نكند. عاتكه پس از مرگ عبد الله بدون شوهر مانده بود و هر كس از وى خواستگارى مى‌‌كرد، نمى‌پذيرفت، عمر به كسى كه ولايت بر عاتكه داشت گفت كه براى من از او خواستگارى كن، آن زن عمر را نيز قبول نكرد. عمر به سرپرست او گفت: تو او را به همسرى من دربياور. مراسم ازدواج انجام شد، عمر بر او وارد و با وى درگير شد تا سرانجام با زور با وى همبستر شد. هنگامى كه كارش تمام شد، عاتكه با اظهار نفرت چندين مرتبه گفت: اُف اُف6... سپس عمر خارج شد و نزد وى بازنگشت تا آن كه عاتكه كنيزش را فرستاد و به عمر گفت: بيا من در اختيار تو هستم.
جواب:
1-اولاً سند آن منقطع7 و راويش مجروح است.
على بن زيد بن عبد الله بن زهير بن عبد الله بن جدعان القرشى التيمى ، أبو الحسن البصرى المكفوف8 ...
احمد بن عبدالله عجلي و ابوحاتم در مورد او گويند : شيعه است
أبو أحمد بن عدي گويد : در تشيع غلو ميکند .. يزيد بن زريع گويد: او رافضي است...
حماد بن زيد گويد: او احاديث را تغيير ميداد.. امام صادق عليه السلام ميگويد:علي بن زيد ضعيف است. احمد بن حنبل رحمه الله ميگويد: ضعيف است ، يحيي بن معين گويد: ضعيف در همه چيز و نسائي گويد: ضعيف است..
آيا به چنين شخصي ميتوان اعتماد کرد؟؟ کسي که هم شيعه غالي است و هم روايات را تغيير ميداد و همه او را ترک کرده اند، مورد اعتماد است؟
2-چگونه مردم از وقوع اين ماجرا با خبر شدند؟؟ مگر آنها نيز در حجله آنها حضور داشته اند؟؟ لعلکم تتفکرون؟؟ متاسفم براي کسي که اين داستانها را باور ميکند!!
3-ابن سعد اينگونه مينويسد: عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل كه همسر زبير بن عوّام بود و مردم مدينه مى گفتند هر كس مى خواهد شهيد شود با عاتكه ازدواج كند كه او قبلاً همسر عبد الله بن ابو بكر بود كه كشته شد، سپس همسر عمر بن خطاب شد كه او هم كشته شد و سپس همسر زبير شد كه او هم كشته شد....و باز هم در تذکره عاتکه(همان آدرس قزويني) اينچنين مينويسد:
عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل بن عبد العزى بن رباح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدى بن كعب، مادرش ام كرز دختر حضرمى بن عمار بن مالك بن ربيعة بن لكيز بن مالك بن عوف است، عاتكه مسلمان شد و بيعت و هجرت كرد.
يزيد بن هارون از محمد بن عمرو از يحيى بن عبد الرحمان بن حاطب ما را خبر داد كه مى گفته است عاتكه همسر عبد الله پسر ابو بكر صديق بود، عبد الله بخشى از اموال خود را براى عاتكه قرار داد به شرط آنكه عاتكه پس از مرگ عبد الله ازدواج نكند، قضا را عبد الله پيش از عاتكه درگذشت، عمر بن خطاب به عاتكه پيام فرستاد و گفت چرا آنچه را كه خداوند بر تو روا داشته است بر خود حرام و ناروا ساخته اى، آن مالى را كه از عبد الله گرفته اى به خويشانش برگردان و ازدواج كن، عاتكه چنان كرد، عمر از او خواستگارى كرد و به همسرى گرفت..............
چنان شد كه ابو بكر درگذشت
و عمر به جاى او نشست و به عاتكه پيام فرستاد كه چرا چيزى را كه خداوند بر تو روا داشته است بر خود ناروا مى دارى؟ مال را به صاحبانش برگردان و ازدواج كن، او چنان كرد و عمر او را خواستگارى و با او ازدواج كرد.وابن حجر عسقلاني اين روايت را تحسين کرده است: وأخرج بن سعدٍ بسند حسن عن يحيى بن عبد الرحمن بن حاطب: كانت عاتكة.. 9
و ابن سعد ميگويد: عبد الله بن عبد الله بن عمر مى گفته است عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل همسر عمر بن خطاب عمر را كه روزه داشت بوسيد و عمر او را از اين كار منع نكرد.
يحيى بن سعيد مى گفته است عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل كه همسر عمر بن خطاب بود، سر عمر را كه روزه داشت مى بوسيد و عمر او را منع نمى كرد.
و ابن عبدالبر در الاستيعاب مينويسد چون حضرت اميرالمومين، عمر فاروق شهيد شدند، عاتکه گريه کرد و اينچنين سرود:
ثم قتل عنها عمر فقالت تبكيه:
عين جودي بعبرة ونحيب ... لا تملي على الإمام النجيب
فجعتني المنون بالفارس المع ... لم يوم الهياج والتثويب
قل لأهل الضراء والبؤس موتوا ... قد سقته المنون كأس شعوب10
معني: اى چشم با زارى گريه كن بر امام نجيب و هرگز خسته مباش. مرگ او مرا ماتم زده كرده. مرگ سوار دلير كه در كارزار داراى علامت است اشتهار داشت.
او پناه مردم بود. او حامى مردم از سختى روزگار و او باران و نعمت رهگذران و پناهندگان بود.
بثروتمندان و تهى دستان بگو. بميرند كه او جام مرگ كشنده را نوشيد.
و در روايتي11 درباره حضرت عمر چنين گفت:
فجعنى فيروز لادر دره بابيض تال للكتاب منيب
رؤف على الادنى غليظ على العدا اخى ثقة فى النائبات مجيب
متى ما يقل لا يكذب القول فعله سريع الى الخيرات غير قطوب
يعنى: فيروز(ابو لولوء مجوسي) كه خير نبيند و رستگار نشود مرا عزادار كرده بمرگ يك پرهيزگار و سفيد رو كه نزد خدا برگشته، او نسبت به نزديكان رؤف و مهربان و نسبت به دشمنان سخت گير و خشن بوده ، مورد اعتماد و در مصائب و شدايد يار و مدد كار است. اگر مى گفت راست مى گفت و هرگز در فعل و قول او دروغ نبود. او نسبت به نكوكارى و عمل خير هميشه شتاب مى كرد و هرگز ترش روئى نمى نمود.
اگر ازدواج به آن شکل صورت گرفته بود اين همه محبت به هيچ وجه قابل تصور نيست.پس در نتيجه اين دروغگويي مدعي و معاند بودن ايشان را ميرساند که به روشني آفتاب است.
شبهه:روايت جنيه در كتاب‌هاي اهل سنت:
مى‌گوييم حتى اگر چنين ازدواجى با تهديد و زورگويي‌هاى عمر اتفاق افتاده باشد، امكان ندارد كه امير مؤمنان اجازه داده باشد، دست خليفه دوم به ناموس رسول خدا برسد.
اهل سنت در قضيه زليخا و عزيز مصر و آسيه و فرعون اعتقاد دارند از آن جايى كه آسيه قرار است در بهشت همسر رسول خدا باشد، دست فرعون هيچگاه به آسيه نرسيده است؛ بلكه هر وقت كه فرعون قصد آسيه را كرده، خداوند جنيه‌اى را به صورت آسيه فرستاده است.
همچنين چون قرار بوده كه زليخا در آينده زن حضرت يوسف عليه السلام شود‌، هر وقت كه عزيز مصر مى‌خواست با زليخا خلوت كند، خداوند جنيه‌اى را به صورت زليخا مى‌فرستاده است.
عبد الرحمن صفورى در نزهة المجالس مى‌نويسد:
گفته شده است كه زليخا از دختران پادشاهان بود و بين محل سكونت او با مصر، پانزده روز راه بود؛ شبى در خواب يوسف را ديده و مهر او در دلش نشست؛ و به همين سبب رنگ رخسارش تغيير يافت. پدرش از او علت اين تغيير رنگ را پرسيد؛ او در پاسخ گفت: در خواب چهره اى را ديدم كه از آن زيباتر را نديده ام؛ پدرش گفت: اگر بدانم كجاست، در پى او خواهم رفت.
سال بعد در خواب يوسف را ديد و به او گفت: قسم به حق كسى كه تو را آفريد، به من بگو كه هستي؟ در پاسخ گفت: من همسر تو خواهم بود؛ مبادا غير من را برگزينى!
در همين حال از خواب بيدار شده و عقل از سرش رفته بود؛ به همين سبب پدرش او را به بند كشيد.
در سال سوم او را در خواب ديد و به او گفت: قسم به حق كسى كه تو را آفريد، به من بگو در كجايي؟ در پاسخ گفت: من در مصر هستم.
در همين حال از خواب بيدار شده و عقل او بازگشت؛ و اين مطلب را به پدرش خبر داد؛ پدرش بند را از او باز كرده و نامه اى به پادشاه مصر فرستاد كه من دخترى دارم كه پادشاهان خواستگار او هستند؛ اما او دل به تو بسته است.
در پاسخ نوشت كه ما نيز خواستار او هستيم؛ پدر زليخا او را به همراه هزار كنيز و هزار برده و هزار شتر و هزار استر به مصر فرستاد؛ هنگامى كه به مصر رسيده و پادشاه مصر با او ازدواج كرد، گريه بسيار كرده و صورت خويش را پنهان نمود؛ و به خادم خويش گفت: اين آن كسى كه در خواب ديدم نيست! اما كنيز به او گفت: بايد صبر كنى!
هنگامى كه پادشاه زليخا را ديد، فريفته او شد؛ اما هر زمان مى‌خواست با او بخوابد، خداوند جنيه اى را به صورت او در آورده و زليخا را براى يوسف نگاه داشت و هنگامى كه يوسف با زليخا ازدواج كرد، متوجه شد كه او باكره است!
همانطور كه آسيه بنت مزاحم را از فرعون حفظ نمود؛ زيرا او از همسران پيامبر در بهشت خواهد بود.

و طبق روايات اهل سنت، هر اتفاقى كه در امت‌هاى پيشين صورت پذيرفته باشد، در اين امت نيز اتفاق خواهد افتاد؛ بنابراين احتمال خداوند جنيه‌اى را به صورت امّ‌كلثوم براى خليفه فرستاده باشد؛ همان طور كه به جاى آسيه و زليخا فرستاد!!!

جواب:
دروغگويي از تک تک جملاتش مي بارد و هيچ احدي تا به حال نگفته چنين ماجرايي را و به هيچ وجه عقيده اهل سنت اينگونه نيست و ايشان نيز تنها يک روايت بدون سند و بي اعتبار را براي دفاع از بي آبرويي خودشان عَلَم کرده اند و بچگي خود را به رخ ما ميکشند.
اما دلايل بطلان اين ماجرا:
1-اولاً اين کتاب يک کتاب ادبي است و نه فقهي و نه تاريخي و تفسير و...و اين روايت نيز هيچ سند و مدرکي ندارد.
2-ايشان اين ماجرا را به صورت حکايت نقل کرده اند. چنانکه اينگونه شروع ميکنند: حكاية: قيل كانت زليخا..
احتمالاً فردا ، پس فردا از اشعار شاخدار شاهنامه فردوسي نيز عليه ما استفاده ميکنند!!
3- متن اين نوشته فوق به چند دليل با واقعيت در تضاد است.
الف :ثابت است که "عزيز مصر" با زليخا ازدواج کرد که او فرمانده ارتش مصر بود و به همين دليل نيز در قرآن از او به عنوان امْرَأَةُ الْعَزِيزِ = همسر عزيز مصر ياد شده و نه همسر پادشاه مصر ، چنانکه در متن حکايت فوق اينچنين آمده:پدرش نامه اي به پادشاه مصر نوشت ... پادشاه مصر با او ازدواج کرد(وتزوجها الملك)... هنگامي که پادشاه زليخا را ديد و....
اين علامت بطلان اين داستان است..وانگهي اين پادشاه مصر بود که از عزيز و زليخا باز خواست کرد در مورد ظلمي که در حق حضرت يوسف عليه السلام روا داشتند. يعني فرعون از زليخا و همسرش باز خواست کرد.و نه اينکه فرعون(پادشاه مصر) همسر زليخا باشد.
ب: ثابت است وقتي که يوسف وارد مصر شد عزيز مصر بلافاصله او را خريد و آن هنگامي بود که چند سال قبل از آن عزيز مصر با زليخا ازدواج کرده بود، ولي در داستان بالا زماني که يوسف وارد مصر ميشود، زليخا هنوز ازدواج نکرده است!!
4-شما ميگوييد: اهل سنت اعتقاد دارند: حوادثي که در امتهاي پيشين رخ داده دوباره تکرار خواهد شد.
هر چند اين موضوع خود جاي بحث دارد ولي ما آن را ميپذيريم و ميگوييم: آري حکايت فوق صحيح است و اين ماجراي جنيه نيز در تاريخ دوباره رخ داده است. چون در خود حکايت ميخوانيم که جنيه اي به شکل زليخا در آمده و به نزد عزيز مصر رفته و دهها سال بعد جنيه اي نيز به شکل آسيه در آمده بود و آن واقعه دوباره تکرار شده است پس ديگر نيازي نيست که احتمال دهيم اين واقعه براي بار سوم نيز رخ داده و جنيه اي از خود بسازيم!
مثلاً: ماجراي قصد قرباني کردن حضرت اسماعيل عليه السلام به دست پدرش،(حضرت ابراهيم) بسيار مشهور است و همينطور مشهور است که عبدالمطلب قصد داشت که فرزند خود و پدر حضرت محمد صلي الله عليه و سلم يعني "عبدالله" را ذبح کند ولي طي ماجرايي به جاي فرزندش 100 شتر قرباني کرد. و به همين دليل نيز عبدالله را ذبيح لقب دادند.
و اما اصل ماجرا:
شايد خواننده کمي گيج شده و بپرسد:اصولاً اين ادعاي " جنيه" از کجا ظهور کرد و چرا به اين موضوع تکيه ميکنند؟؟
جواب آن است که غاليان مجهول الهويه اي از اهل تشيع چون اين ازدواج بر گرده آنها سنگين آمد دست به جعل روايتي عجيب و غريب زده اند تا عوام را فريب داده و چند صباحي از جواب دادن به سائلان فراغي حاصل کنند !
اما متن روايت به شکل زير است:
"صفار از ابي بصير از ...... از عمر بن اذينه، روايت کرده است که گفت : به ابو عبدالله صادق -عليه السلام- گفتم: مردم بر ضدّ ما دليل مي‌ آورند و مي‌ گويند : امير مؤمنان -عليه السلام- دخترش ام کلثوم را به همسري فلان کس (عمر بن خطاب) در آورد. امام صادق که در اين هنگام تکيه زده بود نشست و گفت:.....و امير مؤمنان -عليه السلام- به سوي زني از جنّي ‌هاي نجران که او را سحيفه دختر جريريّه مي گفتند پيام فرستاد و امر کرد که بصورت ام کلثوم در آيد و ام کلثوم از نظرها پنهان شد و علي رضي الله عنه آن زن جنّي را به سوي خليفه فرستاد و مدّتي نزد وي بود تا اينکه روزي خليفه در کار آن زن به شک افتاد و گفت: در روي زمين جادوگرتر از بني هاشم کسي نيست! سپس خواست تا اين امر را بر مردم آشکار کند ولي کشته شد و آن زن جنّي، ميراث او را گرفته به نجران بازگشت و امير مؤمنان -عليه السلام- امّ کلثوم را آشکار ساخت".! 12
احتمالاً مدعي از نقل اين روايت شرمنده ميشدند و به همين علت نيز متن روايت را نقل نکردند تا عاقلان تصميم بر آن بگيرند .
و همانطور که در ابتدا گفتيم راويان اين روايت از جمله : جذعان بن نصر و محمّد بن مسعده و محمّد بن حمويه ، هر سه مجهول هستند و گذشته از متن نا معقول روايت سند آن نيز مخدوش است.
و همه ميدانند که در دين اسلام، استغاثه و کمک گرفتن از جنيان کفر است و حضرت رسول صلي الله عليه و سلم ميگويد: "چنين شخصي وارد بهشت نميشود" و شيعيان بايد مواظب باشند که با نقل و استناد به اين روايات چه تهمتي به سيدنا علي رضي الله عنه ميزنند.
گذشته از آن متولد شدن انساني از يک جن غير ممکن است و با هيچ منطقي(الا منطق غاليان) سازگار نيست.
در پايان نيز سخن شيخ عبدالحميد الخطي در اين مورد خالي از لطف نيست که ميگويد:
وأما قولكم: إن شيطانة تتشكل للخليفة عمر بن الخطاب رضي الله عنه لتقوم مقام أم كلثوم، فهذا قول مضحك مبكٍ، لا يستحق أن يعنى به ولا يقام له، ولو تتبعنا مثل هذه الخرافات التي تنسج لَرَأَينا منها الشيء الكثير الذي يضحك ويبكي). اهـ.
ما هم نميدانيم که بخنديم يا بگرييم و فقط ميگوييم:فنسأل الله أن يثبت علينا عقولنا وإيماننا
و از الله ميخواهيم که عقل و ايمان ما را براي ما حفظ کند!(از شر اين خرافات)
آخرين شبهه:
مدعي بابي به عنوان:" بررسي روايات اهل تسنن " اختصاص داده است و در آن با تاويل و تفسير و خيانت قصد دارد روايت صحيح، صحيح بخاري را رد کند تا به خيال خودش روايتي نماند که اهل سنت براي اثبات اين ازدواج به آن تکيه کنند.
متن روايت از زهري از ثعلبه بن مالک اينگونه است:
عمر، لباس يا روسري‌هايى را بين زنان مدينه تقسيم مى‌كرد، يكى از لباس‌هاى ارزشمند باقى مانده بود، گفتند اين سهم دختر پيامبر است كه نزد تو است. مقصود ام کلثوم دختر علي (عليه السلام) بود. عمر گفت: امّ‌سليط كه از زنان مدينه بود سزاوارتر است؛ زيرا او در روز احد مشك‌هاى پاره را وسله مى‌زد و مى‌دوخت.
نزديک به همين متن را ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه اش نقل کرده است13
ما نميخواهيم در اين قسمت از مقام زهري دفاع کنيم زيرا مقام ايشان براي ما ثابت و بدون خدشه است ولي در جواب خيال و وهم ايشان چندين روايت صحيح را در مورد اين ازدواج نقل ميکنيم تا مشتي بر صورت منکرين اين ازدواج مبارک باشد.
1-اسلم غلام عمر ميگويد: عمر رضي الله عنه علي رضي الله عنه را فرا خواند ،سپس علي به صفه آمد و عباس و عقيل و حسين آن جا بودند پس علي با آنان (در مورد خواستگاري حضرت عمر رض) مشورت کرد.عقيل خشمگين شد و (خطاب به برادرش حضرت علي رضي الله عنه) گفت: به خدا سوگند که گذر زمان فقط کوري را در کارت ايجاد کرده ،به خدا اگر انجام دهي چنين و چنان ميشود و هرچيزي قدر و اندازه خودش را دارد.
حضرت علي رضي الله عنه رو به عباس رضي الله عنه ميکنند و ميفرمايند : به خدا سوگند که آنچه عقيل ميگفت نصيحت نبود و بلکه اين صلاحيت و خير و خوبي (درٌه) عمر بود که باعث اين عمل شد و اين رغبتي نيست که تو نشان ميدهي.
بلکه عمر به من خبر داد که هر سبب و نسبي روز قيامت از بين ميرود الا سبب و نسب من .
پس سيدنا عمر رضي الله عنه خنديد و گفت: واي عقيل نادان و کم عقل است. 14
هيثمي گويد: رواه الطبراني ورجاله رجال الصحيح
2-رواياتي که در مورد فوت مادر و پسر هر دو در يک روز و عدم توارث در کتب فريقين نقل شده که به حد تواتر رسيده که جاي ترديدي در آن نيست. چنانکه در منابع حديثي،15فقهي16 و تاريخي 17 و همينطور فتواي بعضي از علما بر اساس اين روايت بوده است18
و حاکم در مورد اين روايات ميگويد: هذا حديث اسناده صحيح و فيه فوائد منها وعلامه ذهبي نيز با او موافق است و همينطور شيخ آلباني آن را در سلسله صحيحه، صحيح دانسته است.
3-روايت مربوط به عده آوردن سيده ام کلثوم است: که فريقين آن را نقل کرده اند.19 و فقهاي فريقين 20 نيز به استناد اين روايت به جواز انتقال زن شوهر مرده از خانه شوهر به خانه خود يا پدرش فتوا داده‌اند.
4-رواياتي که در مورد مقدار مهرية اين ازدواج نقل شده که همه صحيح هستند و همينطور برخي از منابع فقهي و روايي فريقين نيز در مبحث مقدار صداق زوجه و جواز زياد بودن آن، به صداق تعيين شده از سوي عمر براي ام‌کلثوم استناد کرده‌اند. 21
5- هديه همسر قيصر روم؛ به نقل ابن ابي الحديد،22عمر‌بن خطاب قاصدي نزد پادشاه روم فرستاد و چون ام‌کلثوم همسر او از حرکت قاصد آگاه شد ديناري چند داد و عطري خريد و آن را در دو شيشه قرار داد و به قاصد داد تا به عنوان هديه به همسر قيصر روم بدهد. هنگامي که قاصد برگشت، دو شيشه پر از جواهرات از طرف همسر قيصر آورد و به ام‌کلثوم داد و چون عمر به خانه آمد و جواهرات را ديد، پرسيد اينها از کجا آمده است. ام‌کلثوم ماجرا را گفت و عمر جواهرات را از او گرفت. ام‌کلثوم به اعتراض گفت: اين به عوض هديه من است. عمر گفت: داور ميان من و تو پدرت باشد. علي رضي الله عنه به سود عمر داوري کرد و فرمود: به مقدار بهاي دينارهايي که عطر خريدي از اين جواهرات مال توست و بقيه مال مسلمانان است؛ زيرا قاصد آنان هديه تو را برد و اينها را آورد.
6- دفاع زيدبن ام‌کلثوم از جدش؛ در خبري آمده است که زيد پسر عمر و ام‌کلثوم همراه هيأتي از مدينه به دمشق نزد معاويه رفت. معاويه او را کنار خود بر تخت نشاند و او را احترام کرد. بسر‌بن ارطاة که آنجا بود به علي رضي الله عنه و جد زيد ناسزا گفت. زيد از اين عمل بر آشفت و با عصا بر سر بسر کوبيد و سر او را شکست. معاويه به زيد گفت: "سر شيخ و سيد شام را شکستي" و به بسر گفت: "در حضور او از علي رضي الله عنه بد مي‌گويي، در حالي که علي رضي الله عنه جد اوست." زيد پس از گفت‌وگو با معاويه به حالت قهر از مجلس معاويه بيرون رفت. مأمور معاويه به دنبال زيد رفت و او را قسم داد و باز گرداند و معاويه از عمر پدر زيد تعريف کرد.23
7- در خبري آمده است که عمر شبي در گشت‌و‌گذار خود به بيرون شهر مدينه رفت و در آنجا به چادري مويين برخورد که زني در آن در حال زاييدن بود و از بي‌چيزي شکايت مي‌کرد. عمر بي‌درنگ به خانه باز گشت و همراه با مقداري آرد و روغن به اتفاق همسرش ام‌کلثوم بنت فاطمه با وسايل لازم بدان جا بازگشت. ام‌کلثوم در وضع حمل به زن کمک کرد.24
8- نيز نقل شده است که پس از ضربت خوردن امير مؤمنان علي رضي الله عنه ام‌کلثوم مي‌گفت: "نماز صبح از من چه مي‌خواهد؛ شوهرم عمر اميرالمومنين هنگام نماز صبح کشته شد و پدرم اميرالمومنين نيز هنگام نماز صبح کشته شد."25
9- روايتي نيز به اين مضمون نقل شده است :ابن حنفيه (فرزند علي) فرمود: "عمر وارد شد در حالي که من نزد خواهرم ام‌کلثوم بنت علي رضي الله عنه بودم، مرا در آغوش گرفت، سپس فرمود: با حلوا از او پذيرايي کن".26
اخبار در اين مورد بسيار زياد هستند که براي هر شخص عاقل و با انصافي جايي براي ترديد باقي نميگزارد.
و ملا باقر مجلسي نيز در مرآة العقول خود و در باب تزويج ام کلثوم ميگويد: اما رواياتي که دلالت بر ازدواج عمر و ام کلثوم رضي الله عنه ميکند صحيح بوده و هيچ شکي در آن نيست!
در اينجا شبهات جواب داده شد و خواننده خود به جاي قاضي نشسته و قضاوت کند که چقدر اين ازدواج براي امثال مدعي گران تمام شده است که حاضرند اين همه براي آن مايه و وقت بگزارند تا به خيال خودشان شيعيان و سائلاني که در اين مورد تحقيق ميکنند را راضي کرده و آنها را ساکت کنند.
آنهايي که سالهاي سال در بي خبري قرار داشته اند، وقتي به آنها ميگوييم: عمر داماد حضرت علي و فاطمه بوده، بهت زده ميشوند و دنبال جوابي براي اين ماجرا ميگردند و افرادي از آنها نيز جواب را آن دانسته اند که اصولاً مذهب تشيع بي اساس است و بين هيچ کدام از اصحاب کرام خصوصاً بين سيدنا عمر و سيدنا علي رضي الله عنه هيچ گونه کدورت و رنجشي نبوده است. لذا وقتي به معزالدوله أحمد بن بويه که يکي از علماي رافضي بود و به صحابه ناسزا ميگفت، گفته شد:
أن علياً عليه السلام زوج ابنته أم كلثوم لعمر بن الخطاب فاستعظم ذلك وقال: ما علمت بهذا، وتصدق بأكثر ماله، وأعتق ممالكيه، ورد كثيراً من المظالم، وبكى حتى غشي عليه.27
"قطعاً علي عليه السلام دخترش ام کلثوم را به عقد ازدواج عمردرآورده،ايشان مسأله را بسيار مهم تلقي کرد و گفت: من اين را نفهميده‌ام! و بلا فاصله توبه کرد و قسمت عمده‏ي اموالش را صدقه داد و کنيزهايش را آزاد کرد، و بيشتر ستمها و مظالم را به صاحبان اصلي برگرداند و آن‌قدر گريست كه بيهوش شد،" چون مدّتي طولاني از عمر خويش را در راه ضربه زدن به حيثيّت و اعتبار آن بزرگواران پاك سيرت صرف کرد، بنابراين به ‌اين جرم بزرگ خويش پي برد و علّت اين انحراف بزرگ او هم فريفته شدن به شبهه‌هاي رافضه بود.28
اميدوارم ديگر شيعيان نيز بعد از درک اين واقعيت حق را در يابند و راه توبه را در پيش بگيرند و دست از سب و لعن بهترين خلايق خدا که همان اصحاب پيامبر صلي الله عليه و سلم باشند، بردارند.
مراد ما نصيحت بود و گفتيم ... حوالت با خدا کرديم و رفتيم
و آفرين بر شاعر زيبا سخن " خواجه فخر الدين زنده دل" که ميسرايد:
ام کلثوم همان دخت علي بود .... که عمر را چه اعلا همسري بود
نميداني بدان تو اي مسلــمان .... که عمر هم دامـــــاد حيدري بود التماس دعا
------------------------------------------------------------------------
1 - تهذيب الاحکام طوسي ج6 ص 179 ؛ وسائل الشيعه ج 16 ص 156 ؛ بحار الانوار ج64 ص 72 ؛مشکاة الانوار طبرسي ص 174_ دار الحديث ؛ ميزان الحكمه ج 3، ص 1957 _ دار الحديث و.....
2 -از جمله شيخ مفيد درالاقتصاد و مجلسي در بحار الانوار و طوسي در تلخيص الشافي و انوار النعمانيه نعمة الله جزائري و شيخ صدوق در اکمال الدين و..... چنين ميگويند.
3 -احتجاج طبرسي ج1 ص 111 _ نجف
4 -فرار از واقعيت تا کي/مجيب شاهوزهي
5 -تفسير نمونه:بدون شك دختران لوط تعداد محدودى بودند، و آن جمعيت افراد زيادى، ولى هدف لوط اين بود كه به آنها اتمام حجت كند و همينطور به تفسير الميزان علامه طباطبايي مراجعه کنيد که شبهات را در اين زمينه جواب گفته است.
6 -با عرض معذرت!: اينجا عمر ميگويد: اف اف نه عاتکه ... چون در روايت آمده: و سپس(عمر) از خانه بيرون شد در نتيجه او بود که قبل از اين سخن ميگفت!! محض اطلاع بود.
7 -رجوع به کنز العمال ج 13 ص 608 ح 37607 و جامع الاحاديث سيوطي ج 25 ص 500 ح 28438
8 -تهذيب الکمال المزي ج20 ص 437 -438 راوي شماره 4070 و سير اعلام النبلاء ذهبي ج 9 ص 240 به بعد
9 -الاصابه ابن حجر عسقلاني ج8 ص 228 رقم 11452
10 -الاستيعاب ابن عبدالبر، تذکره عاتکه بنت زيد و به طور کلي عاتکه 5 مرثيه در رثاي حضرت فاروق رضي الله عنه سروده است. و شمه اي از همه آنها به اين شکل است:"عِصْمَةٌ الناسِ وَ المُعينُ عَلي الّدَ هِرْوَغَيثُ المُنْتابِ و المَحْروبِ""قُلْ لِاَهْلِ الضَرّاءِ والَبْئُوسِ مُوتُوا قَدْ سَقَتْهُ المَنُونُ كَأسَ شُعُوبِ""رَئُوفٌ عَلُي الأدْني غَليظُ عَلي العَدي اَخـي ثِقَةٍ فـي النائِباتِ مُنيبِ""مَتي ما يقُلْ لا يكْذِبُ اللهُ، قَوْلَهُ سَريـعٌ اِلي الخَيراتِ غَيرُ قَطُوبِ""جَسَدٌ لُفِّفَ فـي اَكْفانِه رَحْمَةُ اللهِ عَلي ذاكَ الجَسَدِ " عبقريات، عقاد، ص673.
11 -مستدرک حاکم ج3 ص 95 ح4500 ؛ تاريخ مدينه ، ابن شبة النميري ج3 ص 948 ؛ الکامل ابن اثير ج3 ص 61 ؛ بدايه و النهاية ج 7 ص 158 و انساب الاشراف بلاذري و الجوهرة في نسب للبري
12 - الخرائج و الجرائح قطب راوندي ج 2 ص 825 ح 39 ؛ الأنوار النعمانية ج1 ص38 48؛ بحار الأنوار ج 42، ص 88 ؛ مدينة المعاجز ح828 و العوالم ج 11 ص1006 و للمعة البيضاء تبريزي انصاري ص 281 ؛ شيخ جعفر نقدي در کتاب الانوار العلوية ص 436 به اين روايت استناد کرده است!
13 -شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج12 ص 76 _77
14 - مجمع الزوائد هيثمي ج4 ص271 و المعجم الكبير طبراني ج3 ص44
15 - تهذيب الاحکام الطوسي ج9، ص362؛ الحر العاملي, ج26، ص314؛ سنن الدارمي ج2، ص379 مستدرک حاکم ج4، صص 345_346 ؛ سنن الدارقطني ج4، ص40؛سنن کبري البيهقي, ج6، ص222
16 - مسالک الافهام شهيد ثاني ج13، ص270؛ جواهر الکلام ج39 ص308؛ کشف اللثام بهاء‌الدين محمدبن الحسن الاصفهاني ج2، ص312 ؛ المدونة الکبري امام مالک‌ ج3 ص385، ؛ مغني ابن‌قدامه ج7 ص187؛ الشرح الکبير ج7ص156،عبدالرحمن ابن‌قدامه
17 - المنمق، البغدادي ص310
18 - منابع فقهي شماره قبل؛ رياض المسائل(ط ق حجريه) الطباطبايي, ج2، ص380؛ مستند الشيعة(طج)، ج19، ص452 و منابع ديگر
19 - الکليني ج6 ص115؛ تهذيب الاحکام الطوسي ج8 ص161؛ الاستبصار الطوسي ج3 ص352؛ النوري ج15 ص365؛ مجلسي ج101 ص191؛ البيهقي ج7 ص436؛ الصنعاني ج7 ص30؛ المتقي الهندي ج9 ص694
20 - البحراني ج25 ص528؛ کتاب الام امام الشافعي ج7 ص182، دار الفکر؛ السرخسي ج6 ص36
21 - الحر العاملي, ج15، ص19؛ البيهقي، ج7، ص233؛ المغني ابن‌قدامه ج8، ص5؛ الشرح الکبير ابن‌قدامه ج8، ص5. و در بسياري از منابع تراجم و تاريخي اين مطلب آمده است.
22 - شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد ج19، ص351
23 - تاريخ دمشق ابن‌عساکر ج19، ص484؛ سير اعلام النبلاء ذهبي ج3، ص502
24 - البداية والنهاية ج7، ص153
25 - بداية و النهاية ج8، ص14
26 -تاريخ دمشق ج 54 ص 331 و سير اعلام النبلاء ذهبي ج 7 ص 122 و همينطور تاريخ الاسلام ذهبي ج6 ص 184 و کنز العمال متقي هندي ح 37515
27 - المنتظم ابن الجوزى ج 7 صص 38_ 39
28- مذهب الشيعة ج 2 ص937.
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
صنعت شبهه سازی! در بین علمای اهل تشیع بسیار پرطرفدار است، چنانکه در عصر حاضر بسیار پیشرفت کرده و به صورت کارخانه های بزرگی مشغول به کار هستند.
یکی از این کارخانه ها، کارخانه شبهه سازی شهر قم است که محصولات خود را به وسیله سایتهای شبهه افروز تبلیغ میکند و یکی از این محصولات که جدیداً ورژن جدید آن نیز نشر داده شده با نام" بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر"
می باشد که متن شبهه بسیار طولانی است و در اینجا سعی شده تا جای ممکن،شبهه و جواب آن مختصر شده و فقط به شبهه های اصلی آنها جواب داده شود.
شبهه شیعه:
تاریخ بشر ، همیشه در معرض تحریف سردمداران و سیاست‌مداران بوده است...... یكی از افسانه‌هایی كه دودمان بنی امیه به تاریخ افزوده‌اند ، ازدواج ام كلثوم با عمر بن خطاب است .
جواب:
اگر بنی امیه این روایت را جعل کرده اند.. پس باید به آنها آفرین ها گفت!.. چرا که میبنیم ایشان تا به آن حد در کار خود مهارت داشته اند که حتی ائمه(به زعم شیعه) معصوم و عالم الغیب هم گول خورده و گمان بر صحت این ماجرا برده اند!
چنانکه کلینی 4 روایت را از آنها نقل میکند که مجلسی و بهبودی متفقاً دو روایت را صحیح دانسته اند. و مجلسی میگوید: اما روایاتی که دلالت بر ازدواج حضرت عمر و ام کلثوم علیها السلام میکند صحیح بوده و هیچ شکی در آن نیست!
گذشته از این بنی امیه به چه علت باید این ماجرا را جعل میکردند؟؟ مگر شما نمیگویید که امویها از سیدنا علی علیه السلام بدگویی و او را لعن و نفرین میکردند و میخواستند علی علیه السلام را از چشم مردم بیاندازند؟حالا چه لزومی داشته روایتی جعل کنند به این خاطر که ثابت شود علی رضی الله عنه با حضرت عمر رضی الله عنه خوب بوده است؟؟!!
مگر شما نمیگویید: هر وقت معاویه در نامه هایش از سیرت و روش خلفا صحبت میکرد حضرت علی رضی الله عنه حرفش را تایید میکردند تا بهانه دستش نیاید که فردا بگوید: میبینید! علی با خلفای قبل از خودش هم مشکل داشته، چه برسد به من!! حالا چرا باید چنین اشخاصی بر خلاف نیت خودشان( که به قول شیعه قصد داشتند علی رو دشمن خلفای ثلاثه جلوه بدن تا از این راه خود رو تثبیت کنند) روایتی جعل کنند که نشانه محبت بین علی علیه السلام و عمر علیه السلام است؟؟!
شیعه در ادامه شبهه خود میگوید: برخى ديگر، وقوع تعارض در روايات ازدواج را دليلى واضح براى بطلان مدعاى اهل سنت در باره اين ازدواج مى‌دانند؛ از جمله شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه در دو رساله مجزا به نام‌هاى المسائل العُكبرية و المسائل السروية چنین میگوید.1
جواب:این دروغی بیش نیست! چون شیخ مفید، هر چند در کتاب مسائل السرویه( ونه مسائل العکبریه) وقوع ازدواج را مردود میداند ولی بعد از این کتاب به اشتباه و واهی بودن دلایل خود پی برده و بعد از نوشتن کتاب مسائل العکبریه(عكبريه=دهکده ای نزدیک بغداد) وقوع ازدواج را معترف میشود. و آن را به دلیل تهدید و حفظ اسلام دانسته2 ولی مدعی به دروغ نام این رساله را هم ذکر کرده!!
پس دیگر از علمای قدیم اهل تشیع(بخوانید اهل تشنج!) هیچ منکری باقی نمی ماند و اینجا جا دارد نظر محمد باقر مجلسی را در مورد ادعای شیخ مفید ببینیم:
مجلسی:« انکار شیخ مفید(رح!) دربارة اصل واقعه (ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم) تنها مربوط به آنست که این حادثه از طریق آنان (اهل سنّت) ثابت نمی شود و گرنه، پس از ورود اخباری که (از طریق امام?ّه) گذشت انکار این امر، شگفت است!( فبعد ورود ما مر من الأخبار إنکار ذلک عجیب) و کلینی به سند خود (سلسله سند) از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- گزارش نموده که گفت: چون عمر وفات یافت علی -عليه السلام- نزد امّ کلثوم رفت و او را به خانة خود برد. و همانند این روایت با سند دیگر (سند را ذکر مي کند) از ابو عبدالله صادق -عليه السلام- نیز گزارش شده است »3
و نیز مجلسی معترف است که: «تارة یروی أنه کان عن اختیار و إیثار» یعنی : «گاهی روایت شده که این ازدواج از روی اختیار و ایثار انجام گرفته است»!!4
ولی شبهه ساز فقط از مخالفان صحبت کرده و از موافقان اسمی نیست!!
پس ثابت شد که از قدمای اهل تشیع هیچ منکری وجود ندارد ، و اما منکران معاصر!!
به منکران معاصر، این سخن سید مرتضی شیعی را تقدیم میکنم که همین آنها را بس است:
«اما کساني از اصحاب غافل ما!، وقوع اين عقد را انکار کرده‌اند. اين ازدواج و انتقال ام‌کلثوم به خانه عمر و آوردن فرزنداني براي او معلوم و مشهور است و آن را جز "جاهل يا معاند" انکار نمي‌کند و ما در مسئله‌اي از دين که راه خروجي براي آن هست، نيازي نداريم که مسائل ضروري و آشکار را انکار کنيم.!» 5
بعد از این ببینیم و بخندیم ،دلایل اصحاب غافل و جاهل و معاند آقای سید مرتضی را!!

شبهه: دخترى به نام ام كلثوم بنت فاطمه وجود نداشته است؟
.....کسانى که فرزندان امير مؤمنان از فاطمه زهرا را پنج نفر؛ يعنى امام حسن، امام حسين، محسن، زينب و امّ‌كلثوم معرفى کرده‌اند، تنها به مضامين روايات نظر داشته‌اند که در آن‌ها گاهى نام زينب آمده و گاهى امّ‌كلثوم. به همين سبب نام هر دو را آورده‌اند؛ غافل از اين‌که امّ‌كلثوم کنيه زينب کبرى است؛ چنانچه اين مطلب در بسيارى از کتب انساب شيعه ذکر شده است.
جواب:
اگر به همین راحتی میتوانید بگویید: ام کلثوم کنیه زینب کبری بوده و فاطمه دختر دیگری نداشته ما هم میتوانیم بگوییم: زینب کنیه ام کلثوم همسر عمر رضی الله عنه بوده و حضرت فاطمه دختری به نام زینب کبری نداشته!!! و البته چندین قرائن نیز میتوان ذکر کرد.. از جمله:
شیخ مفید و مجلسی و النمازی و محدث قمی و ... 6 میگویند: فاطمه دو دختر داشته یکی زینب و دیگری ام کلثوم که کنیه اش زینب صغری بوده و همسر حضرت عمر(رضی الله عنه) است.!!

محدث قمی می نویسد : پیغمبر برای شباهت حضرت اُم کلثوم علیها السلام به خاله اش اُم کلثوم دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ، او را هم اُم کلثوم کنیه نهاد .
در اینجا من میگویم: نه برادر! تنها یک دختر بوده، یعني فقط ام کلثوم همسر حضرت عمر واقعی است و زینب کبری وجود خارجی نداشته!! و دلیل دیگر نیز ميتوان گفت که: در روایتی از ابن بابویه قمی اینگونه میخوانیم:
فاطمه حسن را در آغوش راستش و حسين را در آغوش چپش حمل كرد و دست چپ ام‏كلثوم را با دست راستش گرفت، سپس به حجره پدرش رفت!!! 7 (خواستگاری از دخت ابوجهل).. و نامي از زینب به میان نمی آورد!! پس نتیجه میگیریم که زینبی در کار نبوده!! مگر اینکه بگویید:زینب از ام کلثوم کوچکتر بوده که البته مدعی این راه را بر خود بسته و در شبهاتش عکس این موضوع را گفته است!
در تایید روایت فوق،شبهه ساز زحمت ما را کم کرده و کمی جلوتر قول آقای مرعشی را به این شکل نقل کرده اند:
حضرت امير المؤمنين على را هفده فرزند بوده وبه روايتى بيست فرزند، امام حسن، ديگر امام حسين، ديگر محسن - درطفلى وفات كرده - ديگر ام كلثوم واين هر چهار از فاطمه بوده‌اند. 8
دیدید که ایشان نیز از زینب نامی به میان نیاورده و فقط ام کلثوم را شمرده اند... پس نتیجه میگیریم که زینبی در کار نبوده!!!
و یا این روایتی که مدعی در شبهاتش به این شکل از محمد فتال نیشابوری نقل کرده اند که :
هنگامى كه فاطمه از دنيا رفت، مردم مدينه يكپارچه صداى ناله سر دادند، ...مردم دسته دسته به نزد علي آمده در حالى كه حسن و حسين در جلوى آنحضرت نشسته و گريه مى كردند و مردم نيز از گريه آن دو گريان مى شدند.امّ‌كلثوم در حالى كه روبند بر چهره داشت و چادر عربى برسرش افكنده بود، از خانه بيرون آمد و فرياد مى‌زد: اى جد بزرگوار! و اى رسول خدا! اكنون به حق تو را از دست دادم كه هيچگاه ديگر تو را نخواهيم ديد،‌ ....9
همینطور که ملاحظه کردید در این روایت نیز نامی از زینب نیست!!
نتیجه اینکه زینبی در کار نبوده که در آن روز در سوگ مادر گریه کند و اگر خیلی خوشبین باشیم میگوییم او در آن روزها دختر کوچکی بوده که این چیزها را درک نمیکرده!!
و اما اگر بگویید: پس زینبی که در حوادث کربلا از آن یاد شده که بود؟ام کلثوم که قبل از آن ماجرا فوت شد.
میتوان گفت: روایتی که میگوید: ام کلثوم در زمان خلافت معاویه همراه پسرش فوت شد صحیح نیست ، بلکه صحیح آن است که او بعد از واقعه کربلا از دنیا رفت و سند نیز اینگونه است:
علی محمد علی شیعی ولادت ام کلثوم را سال ششم هجري و وفات او را چهار ماه پس از بازگشت کاروان اسرا از شام دانسته است و ماجرا را نیز نقل میکند..10
پس این موضوع نیز حل میشود و باز هم دست مدعی درد نکند که زحمت ما را کم کرده!!
مدعی میگوید: در کربلا خطبه ای ایراد شده که بعضی آن را از زینب و بعضی آن را از ام کلثوم دانسته اند!
بنده نیز میگویم: دیدید؟ این هم یک دلیل دیگر که زینبی وجود نداشته! بلکه آن خطبه از ام کلثوم است که نام او زینب صغری است و مولفین و راویان را به اشتباه انداخته است!
و در مورد ازدواج عبدالله بن جعفر نیز مانند شیعه ها میگوییم: عبدالله بن جعفر(استغفرالله) با جنیه ای ازدواج کرده است11! و فرزندانی که برایش نوشته اند همه آنها خیالی هستند که راویان و مولفین تراشیده اند و برای اثبات این حرف، دلایلی مانند دلایل مدعی و طبق استدلها و اصول ایشان اینچنین ارائه میکنم.
دلایل: (به قول شخص شبهه ساز) تعارض در بعضی روایات و اختلافات در تعداد فرزندان آنها، اصل چنین ازدواجی را زیر سوال میبرد!!و ما مانند ایشان چند شبهه را مطرح میکنیم.
آیا حضرت عبدالله بن جعفر از سیدة زینب(رضي الله عنها) فرزندی داشته اند؟؟
علما در این مورد بسیار سر گردان هستند تا به آنجا که قولها بسیار متفاوت و جمع بین آنها ممکن نیست! حداقل 9 قول متفاوت را درج کرده اند. نویری یک پسر را 12 بیهقی: دو پسر13، ابن اسحاق: یک پسر و یک دختر، دارقطنی: یک پسر و دو دختر، ذهبی:سه پسر و یک دختر14 ،زبیری:سه پسر و دو دختر15 ،ابن حسن عمری:چهار پسر16،ابن سعد:چهار پسر و یک دختر17،بلاذری:پنج پسر و یک دختر18 ذکر کرده اند.
*******
بعد از ملاحظه کردن این همه تعارض!! بد نیست برای قانع شدن خواننده تعارضها و بلکه درگیریهایی که در مورد مکان قبر زینب وجود دارد را نقل کنیم که موضوع را بیش از پیش ثابت کند!
1 - محلى كه در شهر قاهره پایتخت مصر به نام «زینبیه‏» مشهور است.
نسابه عبیدلى در كتاب «اخبار الزینبات ، ص 125- 122. ‏» شش روایت نقل كرده است كه بر اساس مضمون آن‏ها باید حضرت زینب علیهاالسلام درمصر دفن شده باشد.
2- قبرى كه در شهرك زینبیه امروز در نزدیكى دمشق، پایتخت فعلى كشور سوریه وجود دارد.
علماى قدیم از این مكان (شهرك زینبیه) به «غوطه‏» یا «راویه‏» تعبیر آورده‏اند. زائران ایرانى كه جهت زیارت به سوریه مى‏روند، این مكان را زیارت مى‏كنند.
3 -شهر مدینه نیز به عنوان محل دفن حضرت زینب علیها السلام معرفى شده است،
سید محسن امین معتقد است كه حضرت زینب علیها السلام در مدینه دفن شده است و براى این مطلب دلیل مى‏آورد كه: بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام پس از فاجعه كربلا به مدینه، قطعى و مسلم است اما خروج مجدد او از این شهر ثابت نشده است، بنابراین باید گفت: در مدینه وفات یافته و در همانجا دفن شده است، گرچه تاریخ وفات و محل دفنش دقیقا روشن نباشد. 19
*****
بنده بعد از ذکر این اختلاف ها سخنی مانند سخن مدعی را به خودش میگویم:
این اختلافاتی که ذکر شد به آن معنی است که چینین ازدواجی رخ نداده بلکه چنین دختری (زینب) برای حضرت فاطمه ثابت نمیشود که حالا قبری هم داشته باشد!!
از این حرف من تعجب نکنید!! باور کنید مدعی بعد از ذکر چنین اختلافاتی نتجیه گرفته که ازدواج ام کلثوم با حضرت عمر غلط و مردود است ، من هم در این مورد به ایشان اقتدا کردم!!
البته این مطالبی که ذکر شد فقط و فقط در جواب اراجیف های مدعی بود و گرنه هیچ شخص عاقل و آگاهی منکر وجود دختران فاطمه ،نه ام کلثوم و نه زینب نمیشود!! و فقط قصد بر این بود تا به خواننده بفهمانیم که تاریخ بسیار دروغگوست و اگر کسی قصد کند مانند کارکنان کارخانه قم پیش برود!میتواند خيلي از واضحات اسلام را رد کند!

شبهه :كلام عالمان شيعه در تاييد اين که فاطمه عليها سلام دختری به نام ام کلثوم نداشته!:
رضى الدين حلى از عالمان بزرگ شيعه در قرن هشتم هجرى در باره فرزندان امير مؤمنان عليه السلام مى‌نويسد: تعداد فرزندان علي عليه السلام از دختر و پسر بيست و هفت نفر است. حسن، حسين و زينب كبرى كه كنيه وى امّ‌كلثوم است، همگى از فرزندان دخت گرامى رسول خدا صلى الله عليه وآله بوده‌اند.
جواب:
1-رضی الدین حلی متوفی 705 می باشند که به هیچ وجه نمیتوان این ادعا را از ایشان قبول کرد مگر اینکه دلایل خود را ذکر کنند!
2-ایشان درست یک صفحه قبل از ذکر نامهای فرزندان حضرت علی(ع) و بعد از ذکر ماجرای ضربت خوردن حضرت علی رضی الله عنه به دست ابن ملجم مینویسد:
فصاحت ام كلثوم بنت أمير المؤمنين (عليه السلام) يا عدو الله لا بأس على أبي والله يجزيك وبكت، فقال لها ابن ملجم: فعلام تبكين، فو الله لقد ضربته بسيف اشتريته بألف وسممته بألف درهم، فان خاننى فأبعده الله، ........ ثم قال لبنيه: يا بني ان هلكت فالنفس بالنفس، اقتلوه كما قتلني،..... وصاحت زينب بنت أمير المؤمنين يا ملعون قتلت أمير المؤمنين، فقال: انما قتلت أباك، ثم حبسوه....20
در اول روایت میگوید: ام کلثوم دختر امیرالمومنین علی(ع) فرمود.!!! و بعد از آن به فرزند ایشان که منظور ،سیدنا حسن(ع) می باشند اشاره میکند و بعد از آن نیز میگوید: و زینب دختر امیر فرمود!!!!!
میبینیم که در اینجا از دو دختر حضرت علی رضی الله عنه نام برده و همه تصریح کرده اند که ام کلثوم فرزند علی و فاطمه بوده که در آن زمان با پدرش در یک خانه بوده. (که به وقتش ذکر خواهد شد. )
این به چه معناست؟؟ یا جناب حلی نادانسته این اشتباه را انجام داده اند!! و یا اینکه کتاب مذکور دستخوش تحریف شده و تحریف کنندگان این قسمت را از قلم انداخته اند!!
و اگر این دو احتمال مقبول حضرات نیافتاد.. میگوییم: به فرض که هیچ اشتباهی رخ نداده و آقای حلی بر این عقیده بوده که سیده فاطمه فقط یک دختر داشته!! این سخن هیچ ارزش علمی نخواهد داشت چون ایشان هر چه نوشته اند از کتابهای نویسندگان ما قبل خود استفاده کرده اند و ما باید ببینیم علمایی که مستقیماً با راویان در ارتباط بوده اند چه میگویند!! و از جمله آنها شیخ مفید و طبرسی هستند، که ایشان زینب صغری(همسر حضرت عمر رض) را مکنی به ام کلثوم میدانند نه زینب کبری را!21
*****
مدعی بعد از این، به قول چند نفر دیگر نیز استناد کرده اند که همه مانند همین مورد هستند و برای پرهیز از زیاده نویسی به آنها نمی پردازیم.
(البته در کتاب به روشنی آفتاب آنها نیز بررسی شده اند)

شبهه:شواهد این دیدگاه که فاطمه فرزندی به اسم ام کلثوم کبری نداشته!
«در هيچ روايت صحيح السندي بين نام ام كلثوم و زينب جمع نشده است:»
نخستين شاهد اين است كه در هيچ روايت صحيح السندى در منابع شيعه، در باره فرزندان فاطمه زهرا سلام الله عليها و ماجراهايى که به ايشان مربوط مى‌شود، نام زينب و امّ‌كلثوم با هم نيامده؛ بلکه تنها يا نام زينب آمده است و يا نام امّ‌كلثوم.

جواب:
این دروغ محض است و ما میتوانیم دهها روایت را مثال بزنیم که یکی از این روایات را قبلاً از کتاب رضی الدین حلی22 نقل کردیم ولی برای تایید آن، چند نقل زیر را نیز ببینید.
1- محمد بن سليمان كوفى شیعی23 (ح 300):أخبرنا معن بن عيسى قال : حدثنا مالك بن أنس عن جعفر بن محمد عن أبيه قال : وزنت [ فاطمة ] بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم شعر حسن وحسين وزينب وأم كلثوم فتصدقت بزنته فضة .
امام باقر عليه السلام گوید:حضرت فاطمه[س] موى حسن و حسين و زينب و ام‏كلثوم را وزن كرد و هموزن آن را نقره داد.
2- شيخ صدوق24(م381): محمد بن مروان مى‏گويد: به امام صادق عرض كردم: آيا پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذريّه او حرام كرده است؟ امام عليه السلام فرمود: بله، مراد پيامبرصلی الله عليه وسلم از اين سخن، حسن و حسين و زينب و ام‏كلثوم است.
3ـ شيخ صدوق25:حماد بن عثمان گوید :به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت گردم، معناى اين سخن پيامبر صلی الله عليه وسلم چيست كه فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذرّيّه او حرام كرد؟ امام عليه السلام جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسين و زينب و ام‏كلثوم.
4-حسین بن حمدان26 (م334): حضرت علی(ع) فرمود: دو پسرم حسن و حسين و دو دخترم زينب و ام‏كلثوم.
5-اسرار الفاطمیه: در آخرین لحظات عمر حضرت علی(ع): ثقل عليها المرض ، والإمام لا يفارقها ، وأسماء تمرضها ، والحسن والحسين وزينب وام كلثوم عندها.. 27
7-بحار الانوار مجلسی:بعد از غسل دادن حضرت علی(ع) : واسماء في تلك الليلة ثم نادى : يا ام كلثوم ، يا زينب يا حسن ، يا حسين ، هلموا تزودوا من امكم فهذا الفراق واللقاء والجنة ، وبعد قليل نحاههم امير الؤمنين عليه السلام.... 28
سپس اسماء در آن شب ندا زد:ای ام کلثوم، ای زینب!، ای حسن ، ای حسین .....
**********
چون مدعی از روایت صحیح دم میزند.. شرح حال راویان نقل اول را ذکر میکنم.
1-معن بن عيسى بن يحيى بن دينار الأشجعى مولاهم ، أبو يحيى المدنى القزاز :
شرح حال: الامام، ثقة ثبت ، قال أبو حاتم : هو أثبت أصحاب مالك ... از این بالاتر؟؟
2-مالک ابن انس :
شرح حال: إمام دار الهجرة ، رأس المتقنين ، و كبير المتثبتين حتى قال البخارى : "أصح الأسانيد كلها "
3- ، أبو عبد الله ، الصادق:
شرح حال:( امام صادق ع) صدوق، فقيه، إمام و قال أبو حنيفة : ما رأيت أفقه منه!
4-و ابوجعفر یعنی امام باقر(ع): فقيها ، فاضلاً و... (تهذیب الکمال شیخ المزی)
چنین روایت محکم و صحیحی نقل شد آیا مدعی باز هم پروا ندارد؟؟؟
در ادامه ، ضمن جواب به شبهات چند روایت دیگر نیز نقل میشود.
شبهه: عبد الله بن جعفر با چه كسي ازدواج كرده است:
بخارى مى‌نويسد:عبد الله بن جعفر با همسر علي و دختر علي همزمان ازدواج کرد.
در شرح اين روايت، برخى از عالمان اهل سنت اين دختر را زينب معرفى کرده‌اند:
ابن حجر:عبد الله بن جعفر با يكى از همسران علي و دختر او ازدواج كرد. اما همسر او ليلى بنت مسعود و دخترش زينب بود.
عده‌اى نيز او را امّ‌كلثوم معرفى کرده‌اند:
سعید بن منصور : عبد الله بن جعفر بين ليلى دختر مسعود نهشلى كه در زمانى همسر علي بود و بين دخترش امّ‌كلثوم فرزند فاطمه يادگار رسول خدا صلی الله عليه وسلم جمع كرد و هر دو در يك زمان همسران عبد الله بودند.
در جمع بين اين دو روايت عالمان اهل سنت ـ چون مى‌دانسته‌اند اگر زينب را همان امّ‌كلثوم معرفى کنند، دچار مشکل مى‌شوند ـ توجيه شگفت‌آور و صد البته غير قابل قبولى كرده‌اند.
ابن حجر عسقلانى مى‌نويسد:منافاتى بين دو روايت نيست که در يکى زينب و در ديگرى‌ام کلثوم آمده است؛ زيرا عبد الله بن جعفر با هر يك پس از ديگرى ازدواج کرد (نه اينکه در زمان واحد با دو خواهر ازدواج کرده باشد).
بعضی گویند:زینب را طلاق داد و بعد با ام کلثوم ازدواج کرد و بعضی گویند بعد از وفات زینب چنین شد.
جواب:
خود مدعی میبیند که علما در این مورد در عجب هستند و هر کدام نظری دارند ولی با این وجود میخواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد و این اختلافات را دلیلی بر نفی ازدواج و نفی موجود بودن ام کلثوم بگیرد!!(بخندید به این هذیان)!
به راحتی میتوانیم اینگونه بگوییم: ما در بالا ثابت کردیم که حضرت فاطمه دختری مشهور به زینب کبری نداشته و فقط یک دختر به نام ام کلثوم از او ثابت است که کنیه او زینب است و علما نیز به خیال اینکه فاطمه دو دختر داشته در بعضی روایات زینب را و در بعضی ام کلثوم نوشته اند و این نیز خود دلیلی است بر اینکه زینب کبری وجود نداشته!!! (به همین راحتی)
و اما حقیقت ماجرا:
1-بسیاری از تذکره نویسان مینویسند که ام کلثوم فقط با حضرت عمر و محمد و عون بن جعفر ازدواج کرده و بس.29
2-عبدالله بن جعفر در حیات حضرت علی با زینب ازدواج کرد و هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که او زینب را طلاق داده باشد و بلکه اکثر تذکره نویسان میگویند: او در نکاح عبدالله ابن جعفر بود تا وقتی که وفات کرد.
پس عبدالله بن جعفر به هیچ وجه نمیتوانسته با هر دو خواهر ازدواج کند.
و به امید خدا ،در بحث ام كلثوم پس از عمر با چه كسي ازدواج كرد؟ به صورت مفصل به ازدواجهای حضرت ام کلثوم میپردازیم تا خواننده به حقیقت ماجرا پی ببرد.
ضمناً: در بالا با نقل روایات متعدد ثابت شد که زینب و ام کلثوم هر دو یک نفر نیستند .

شبهه: یک خطبه با نام دو نفر:
ابن طيفور از عالمان قرن چهارم در كتاب بلاغات النساء، ابوسعد الآبى در نثر الدرر، و ابن حمدون در التذكرة الحمدونية، خطبه امّ‌كلثوم را در كوفه اين گونه نقل مى‌كنند:
امّ‌كلثوم را ديدم و ديگر همانند او سخنورى نديدم؛ گويا از زبان علي سخن مى‌گفت،‌ به مردم اشاره كرد تا ساكت شوند و چون ساكت شدند و زنگ‌ها از حرکت ايستاد، گفت: سخنم را با ستايش پروردگار و با دورود و سلام بر جدم رسول خدا آغاز مى‌كنم،‌ اى مردم كوفه و اى اهل نيرنگ و خدعه، اشك چشمانتان هميشه جارى باد، و ناله ‌هاي ‌اندوه شما هيچ وقت پايان نيابد...
در حالى كه شيخ مفيد و برخى ديگر از علما، همين خطبه را از زبان حضرت زينب سلام الله عليها نقل كرده‌اند:
زينب دختر علي را ديدم و همانند او سخنورى نديدم؛...
همچنين در قضيه منع كودكان اهل بيت از خوردن صدقات كوفيان، برخى از علما آن را براى امّ‌كلثوم و برخى براى حضرت زينب سلام الله عليها نقل كرده‌اند؛ چنانچه شيخ انصارى رضوان الله تعالى عليه در اين باره مى‌نويسد:
داستان ممانعت اسيران از خوردن صدقه اهل كوفه توسط حضرت زينب يا امّ‌كلثوم معروف و مشهور است كه چون گرفتن صدقه بر اهل بيت حرام بود، منع مى كردند.
جواب:
با رجوع به منابع مختلف به نکته جالبی که در این دو نقل قابل توجه است بر میخوریم و آن این که: این روایت از شش نفر نقل شده! وهر 6 نفر سخن خود را با این جمله شروع میکنند: "ام کلثوم" یا "زینب" را دیدم و مثل او سخنرانی ندیدم .گویا از زبان امیرالمومنین علی سخن میگفت.
الف:در بلاغات النسا از جعفر بن محمد عن آبائه عليهم السلام : ورأيت أم كلثوم عليها السلام ولم أر خفرة والله أنطق منها كأنما تنطق وتفرغ على لسان أمير المؤمنين عليه السلام
ب:در احتجاج از حذيم الاسدي30 : قال حذيم الاسدي: لم اروالله خفرة قط انطق منها، كأنها تنطق وتفرغ على لسان علي عليه السلام
پ:در معالم المدرستین: وقال بشير بن حذيم الاسدي: نظرت إلى زينب بنت على يومئذ - ولم أر خفرة قط انطق منها كأنما تنطق عن لسان أمير المؤمنين علي بن أبي طالب علیه السلام..
ت:در الامالی شیخ مفید31 از : حذلم بن ستير قال : قدمت الكوفة في المحرم سنة إحدى ... قال(حذلم بن ستیر) : ورأيت زينب بنت علي عليهما السلام ولم أر خفرة قط أنطق منها كأنها تفرغ عن لسان أمير المؤمنين عليه السلام
ث: در الفتوح ابن اعثم کوفی32 از:خزیمه الاسدی : قال خزيمة الأسدي: ونظرت إلى زينب بنت علي رضي الله عنه يومئذ ولم أر حفرة قط أفصح منها كأنها تنطق عن لسان أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه
ج:در پاورقی همین کتاب(الفتوح) 33 تصریح شده که این قول از بشر بن حریم نقل شده: عن الدر المنثور في طبقات ربات الخدود ، وبالأصل : بشر بن حريم
دیدید که توسط شش راوی این روایت نقل شده و هر 6 نفر با این جملات سخن خود را شروع میکنند: زینب یا امّ‌كلثوم را ديدم و ديگر همانند او سخنورى نديدم؛ گويا از زبان امیرالمومنین سخن مى‌گفت.
آیا عجیب نیست که هر شش راوی به مثل هم ،سخنان زینب یا ام کلثوم را اینگونه توصیف میکنند؟ چگونه میشود هر 6 نفر در مورد آن سخنان یک نظر را داشته باشند و هر شش نفر آنها کلماتی مانند هم را در توصیف آن سخنان به کار ببرند؟
نتیجه:یا این روایات ساخته مولفین است! و یا ساخته راویانی که این روایت را از این شش نفر نقل کرده اند!! و یا حداقل 5 طریق از این روایات کذب است و فقط یکی از آنها صحت دارد! که یا به ام کلثوم یا به زینب میرسد!!و الله اعلم
3- در كتاب " اللهوف في قتلى الطفوف 34" نوشتة آیة الله سیدبن طاووس حسنی (متوفاى 664) اینچنین آمده:
حضرت حسین علیه السلام زمانى كه اشعار (یا دهر اُفّ لك من خلیل ...) را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهنّ السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبر كرده و فرمود:
یا اختاه یا امّ كلثوم ، و اءنتِ یا زینب ، و اءنتِ یا رقیة ، و اءنتِ یا فاطمة ، و اءنتِ یا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَ?ْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا.
یعنى: خواهرم ای ام كلثوم ، و تو اى زینب ، و تو اى رقیه، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى كه من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاك نزنید و روى نخراشید و كلامى ناروا بر زبان نرانید.
* وقتى قافله به كربلا رسيد امام حسین جمله‏اى فرمود كه از آن استفاده مى‏شد حضرت در آن سرزمين به شهادت مى‏رسد. "حضرت زینب" گفت: «ای برادرم، اين سخن كسى است كه يقين به كشته شدن دارد! امام(ع) فرمود: "بله خواهرم". زينب گفت: اى واى! حسين از مرگ خود خبر مى‏دهد. راوى مى‏گويد: زنان گريه سر دادند و به صورت زدند و گريبان دريدند. "ام‏كلثوم" فرياد برآورد: وا محمدا، وا عليا، وا اما، وا اخا، وا حسينا..» 35
پس مشخص شد که ام کلثوم و زینب هر دو یک نفر نیستند بلکه هر دوی آنها در صحرای کربلا همراه برادرشان ،سیدنا حسین(ع) حضور داشته اند.!!
حال این سوال پیش می آید: چطور ممکن است؟ مگر حضرت ام کلثوم رضی الله عنها قبل از واقعه کربلا فوت نشدند؟ پس آنجا چه میکردند؟؟
جواب ساده است،این ام کلثوم بنت علی بن ابیطالب ،دختر حضرت فاطمه( سلام الله علیها) نیستند و طبق کتب تاریخ و انساب،حضرت علی(ع)دو دختر دیگر هم به اسم ام کلثوم داشته اند.36
ام کلثوم(احتمالا ام کلثوم وسطی) بنت ام سعد دختر عروة بن مسعود الثقفية37 و ام کلثوم الصغری (همسر كثير ابن عباس) دختر ام ولد.. 38
پس بدون شک ام کلثومی که در کربلا حضور داشته دختر حضرت فاطمه(س) نبوده بلکه ام کلثوم صغری بوده که در آن واقعه حضور داشته است.
اما اگر مدعیان لجاجت کنند و بگویند: نه آن ام کلثوم حاضر در صحرای کربلا، ام کلثوم صغری نبوده. ما هم با ایشان همصدا میشویم و میگوییم: شما درست میفرمایید، اصلاً ام کلثوم کبری ، خواهر حضرت زینب در آن واقعه حضور داشته و ماجرای وفات ایشان در دوران خلافت معاویه اشتباه است ولی این به آن معنی نیست که زینب و ام کلثوم یک نفر هستند زیرا از متن روایات فوق ثابت شد که در آن ماجرا هم بانوی زینب نام و هم ام کلثوم نامی حضور داشته است.
یعنی اگر بالفرض ماجرا وفات ایشان در دوران معاویه صحیح نباشد نیز هیچ خدشه ای بر موجودیت و ازدواج سیدة ام کلثوم وارد نمیشود.
التماس دعا ادامه دارد....... ************************************1 -در اینجا از ناصر حسین الهندی نیز نام برده که او از معاصرشیعه است و البته به شبهاتی که آقای قزوینی به تبعیت از ایشان علم کرده اند جواب خواهیم داد. ان شا الله
2 - المسائل العكبرية،شیخ مفید ص61 ، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت
3 - بحار الأنوار، ج 42، ص 109
4 - بحار الأنوار، ج 42، ص 107.
5 - السيدالمرتضي(م436ق), رسائل ج3، ص150 ، تحقيق سيداحمد الحسيني, اعداد سيدمهدي الرجايي, دارالقرآن, قم, 1405ق,
6 -الامالی شيخ المفيد،ج1، ص354؛ ،و العمدة ابن البطریق ص 30 ؛ مستدرك سفينة البحار ج 4 ص 313 علي النمازي الشاهرودي؛قاموس الرجال ج12 ص 216 محمد تقی تستری؛ اعیان الشیعه محسن امین ج 1 ص 326 ؛ الفصول المهمه فی معرفة الائمه ابن صباغ، حاشیه ج 1 ص 647 ،_ دار الحديث للطباعة والنشر ؛ محدث قمی در نفس المهموم ص 431 ؛بحار الانوار ج42 ص 74
7 - علل الشرايع، إبن‏بابويه، ص‏186-185، چاپ نجف - همين روايت را شيخ مجلسى نيز در كتابش جلاءالعيون آورده است.
8 - شرح إحقاق الحق مرعشي ، ج 30 ص 172
9 - روضة الواعظين ،فتال نیشابوری ص 152، منشورات الرضي قم
10 - اعلام النساء علي محمدعلي، صص238 ـ 247
11 - ماجرای جنیه بس جالب و خنده دار است که شیعیان برای رد ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم از آن استفاده میکنندو ما در اواخر کتاب به آن پرداخته ایم.
12 - نهاية الأرب في فنون الأدب النويري ، ج 18، ص 142
13 - سنن الكبرى البيهقي ج 7، ص 70 ، دار الفکر
14 - تجرید اسماء الصحابه، ج2، ص273 ؛ الکوکب الدری, الاسنوی شافعی ج 2، ص 213 و مصادر بحار الانوار، ابن علی فضل بن حسن طبرسی
15 - مصعب بن عبدالله الزبيرى, نسب قريش ص 82. (دارالمعارف للطباعه و النشر),
16 - المجدى فى انساب الطالبيين ص 297.، ابن الحسن على بن محمد العمرى
17 -طبقات الکبری ابن سعد ج8 ص 465 و موسوعة الإمام علي بن أبي طالب ج1 ص 122،محمد الریشهری شیعی
18 - بلاذرى، انساب الاشراف ص271 و ابن اثیر در اسد الغابة
19 - اعیان الشیعه سید محسن امین ج 7، ص 140 _ بیروت
20 - العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، الحلي ص241 ، مكتبة المرعشى ـ قم، ط1، 1408 هـ.
21 - الارشاد شيخ المفيد، ج1، ص354؛ اعلام الوري باعلام الهدي طبرسي ص203
22 - العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، الحلي ص241 ، مكتبة المرعشى ـ قم، ط1، 1408 هـ.
23 - مناقب الإمام أمير المؤمنين (ع) محمد بن سليمان الكوفي ، ج 2 ، پاورقى ص 272
24 - معاني الأخبار الشيخ الصدوق، ص 106 .. با سندی صحیح
25 - معاني الأخبار الشيخ الصدوق، ص 106 و 107 .. با سندی محکم
26 - ـ الهداية الكبرى، حسين بن‏حمدان خصيبى (م334ق) ص163 _ بیروت
27 -اسرار الفاطمیه محمد فاضل المسعودي ص334،باب لحظات عمرها الأخيرة
28 - البحار الانوار، ج 43 ص 179 و اسرار الفاطمیه ص335،باب التشییع و الدفن
29 - رجوع شود به قاموس الرجال ص 96 ج 8. ذخائر العقبی ج 1 ص117 و امتاع الاسماع المقریزی ج5 ص 370
30 - احتجاج طبرسی ج2 ص 29 و الاخلاق الحسینیه ص 54، جعفربیاتی
31 - الأمالي الشيخ المفيد ، ص 321
32 -كتاب الفتوح أحمد بن أعثم الكوفي متوفی 314 ، ج 5 ص 121
33 - الفتوح ابن اعثم ج 5 پاورقى (1) ص 121
34 - ـ لهوف، ابن‏طاووس ص 50 و مانند آن در: ینابیع المودّة ج3 ص 79 (دار الأسوة للطباعة والنشر) و احقاق الحق مرعشی ج 11 ص633 و منتخب طريحى ص440 و بحارالانوار، ج45، ص47 و الدمعة الساكبه، ج4، ص336
35- ـ لهوف ابن طاووس، ص49.
36 - تا چهار ام کلثوم نیز ذکر شده که دو تن از آنها اسمشان ام کلثوم و دو تن دیگر کنیه آنها ام کلثوم بوده ولی به نظر صحیح نمی آید.. والله اعلم!
37 - مراجعه شود به الکامل ابن اثیر ج 3 ص 395 و اعيان الشيعة ج3، ص484ـ485
38 - ـ تاريخ مواليد الائمه(تاج الموالید) طبرسی، ص15؛ تاريخ مدينه دمشق، ج70، ص35


سلام دوست عزیز

درخصوص جمله اول.........ی سری ب سایت های عربستان بزنی.......می بینی مطلابی هست ک علامای اهل سنت هم قبول ندارند............صنعت شبه سازی


و اما ........درمورد سند هایی (منابع اهل سنت)ک من خدمتتون اوردم کاملا ب صورت روشن بیان شده بود ک همچین اتفاقی نی افتاده.........

در حالی ک شما فقط با این سند ها قصد وجود دختری ب اسم ام کلثوم رو دارید!!!!!!!!

ک البته طبق سندهای گذشته ثابت شد دختر اقای ابوبکر بوده ک همسر جناب عمر بوده اند.................
 

پسر بهاری

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ازدواج عمر با ام كلثوم يا با حضرت زينب! اختلاف و تناقض در روايات اهل سنت به حدى است كه خودشان هم نمى‌دانند عمر با كدام دختر امير مؤمنان عليه السلام ازدواج كرده است. عبد الحى كتانى اعتقاد دارد كه عمر با حضرت زينب سلام الله عليها ازدواج كرده است!!!
کتاني در نظام الحکومة اينگونه مينويسد:
مختار كنتى به نقل از دميرى مى‌نويسد: بزرگترين مهريه‌اى كه تاكنون شنيده‌ايم،‌ مهريه‌اى بود كه عمر براى ازدواج با زينب دختر علي قرار داد(صداق عمر لما تزوج زينب بنت علي)،‌...
جواب:
اولاً:شيخ کتاني متوفي 1382 هستند و در اين مورد سخن ايشان حجت نيست.
دوماً:همانطور که قبلاً نيز در بحث مقدار مهريه حضرت ام کلثوم گفتيم،مرجع ايشان،کتاب حافظ الدميري است.
و ما با مراجعه به کتاب شيخ دميري اين جمله را در آن مي يابيم:

وتزوج عمر أم كلثوم بنت علي رضي الله عنه، وأصدقها أربعين ألف درهم1
و حضرت عمر رضي الله عنه با ام کلثوم دختر علي رضي الله عنه با مهريه 40000 درهم ازدواج کرد.
پس منظور شيخ کتاني همان ام کلثوم دختر فاطمه بوده که به تصريح بزرگترين علماي اهل تشيع نام او زينب صغري بوده است.(همانطور که قبلاً از طبرسي و شيخ مفيد و... نقل شد)
محور چهارم: اهانت به ناموس رسول خدا!
اهل سنت براي اين‌كه ازدواج عمر و ام كلثوم را ثابت كنند، روايات ساختگي فراواني را نقل كرده‌اند كه از شنيدن و خواندن آن‌ها عرق شرم از پيشاني‌انسان جاري مي‌شود.
ما از اهل سنت مي‌پرسيم: اثبات حسن روابط به چه قيمتي؟ آيا اين قدر ارزش دارد كه چنين رواياتي جعل و چنين تعابير زشت و زننده‌اي مطرح كنند؟
ازدواج ام كلثوم با عمر عوارضي دارد كه كمترين عارضه آن خيانت به ناموس رسول خدا است، آيا شما اين عوارض را مي‌پذيريد؟
ابن عبد البر مي‌گويد: عمر به علي ( عليه السلام ) گفت: ام كلثوم را به همسري من در بياور، من مي‌خواهم به وسيله اين ازدواج به كرامتي برسم كه احدي نرسيده است. امام گفت: من او را نزد تو مي‌فرستم، اگر رضايتش را جلب كردي، او را به عقدت درمي‌آورم ـ گر چه ام كلثوم به خاطر خردسال بودن بهانه ‌آورد ـ امام (عليه السلام) ام كلثوم را به همراه پارچه‌اي نزد عمر فرستاد و به او گفت: از جانب من به عمر بگو، اين پارچه‌اي است كه به تو گفته بودم، ام كلثوم نيز سخن امام را به عمر رساند. عمر گفت: به پدرت از جانب من بگو، من راضي شدم خدا از تو راضي باشد. بعد عمر دستش را بر ساق ام كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد. ام كلثوم گفت: چرا چنين مي‌كني؟ اگر خليفه نبودي، دماغت را مي‌شكستم. بعد نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار كرد و گفت: مرا به نزد پير مرد بدي فرستادي.
همچنين خطيب بغدادي در كتاب تاريخ بغداد زشت‌ترين تعبيرات را به كار برده و در حقيقت تهمت زشتي را به امير المؤمنين عليه السلام مي‌زند:
علي (عليه السلام) دخترش را آرايش كرد و نزد عمر فرستاد، عمر وقتي او را ديد، به سوي او آمد و ساق پاي او را گرفت و به او گفت: به پدرت بگو، راضي شدم، راضي شدم، راضي شدم. و ام كلثوم نزد پدرش آمد، امام از او سؤال كرد: عمر به تو چه گفت: ام كلثوم عرض كرد: مرا صدا زد، و بوسيد !، وقتي كه بلند شدم، ساق پايم را گرفت ! گفت: از جانب من به پدرت بگو، راضي شدم.
ما به جعلي بودن اين روايات يقين داريم ؛ اما از آن‌جايي كه بزرگترين علماي اهل سنت اين مطالب را مطرح كرده‌اند، از آن‌ها مي‌پرسيم:
آيا سزاوار است كه به امير المؤمنين عليه السلام چنين نسبت‌هاي ناروايي داده شود؟ آيا آن حضرت دخترش را قبل از ازدواج و محرميت به چنين ديدار شرم آورى مى فرستد؟
چگونه است كه يك دختر خردسال زشتي چنين عملي را درك مى كند ؛ اما خليفه مسلمين آن را درك نمى كند؟
آيا سزاوار است كه خليفه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين عمل زشتي را انجام دهد؟ و آيا چنين كسي مي‌تواند خلق خدا را به صراط مستقيم الهي هدايت كند؟ اگر كسي با خواهر شما، دختر شما و يا حتي مادر شما ( نه با ناموس رسول خدا ) چنين عمل زشتي را انجام مي‌داد، چه نظري در باره وي پيدا مي‌كرديد؟ اگر اين عمل را نمي‌پسنديد، چرا آن را در حق ناموس رسول خدا نقل مي‌كنيد؟
جواب:
اين قسمت را از کتاب "فرار از واقعيت تا کي" نقل ميکنم که مولف محترم (مجيب شاهوزهي) به خوبي آن را جواب گفته اند:
در اينجا رفع يک اشتباه که داراي نوعيت علمي است لازم است ترجمه عبارات را هم مصلحتاٌ نمي توان نوشت بنا براين خوانندگان عزيز رنجيده خاطر نشوند.
در بعضي روايات منسوب به امام محمد باقر يک واقعه رفتن ام کلثوم به خانه عمر فاروق نقل شده که طعن کنندگان حضرت فاروق اعظم يک طعن بزرگ را اضافه کرده اند؛ گر چه ضمناٌ عزت و وقار حضرت علي و دخترانش نيز زير سؤال مي‌رود و خدشه دار مي گردد، ليکن بي اعتنا به اين نکته بي پروا بغض و عداوت باطني خودشان را در شکل عبارات زشت اظهار کرده اند.
در مورد اين روايات چند تبصره ي مفيد خدمت خوانندگان بدين شرح معروض مي دارم:
اول: در ميان محدثان اين امر متداول است که پس از ملاحظه ي يک واقعه در مرويات متعدد به اصل حقيقت پي مي برند. از اين روش فراز و نشيب و کم و زياد "اصل چيز عيان خواهد شد".
با بکار بردن اين روش ارزيابي حديثي در مسأله ي بالا، روشن مي شود که از طرف راويان در اينجا ادراج في الرواية صورت گرفته است. اگر براي اين امر نياز به قرينه هست، پس در روايت طبقات ابن سعد (متوفي 230 تا 235 هجري) تذکره ي ام کلثوم رضي الله عنها بنت علي مرتضي رضي الله عنه موجود است، مي توان به آن مراجعه کرد. در اينجا فقط قسمت ضروري آن بيان مي شود که اصل واقعه از آن خوب واضح مي شود
:
"... فأمر بها علي رضي الله عنه فصنّعت ثم امر ببرد فطواه و قال انطلقي بهذا الي امير المومنين فقولي ارسلني ابي يقرأک السلام و يقول ان رضيت البرد فامسکه و ان سخطه فرده. فلما اتت عمر (رض) قال: بارک فيکِ و في ابيکِ، قد رضينا. قال فرجعت الي ابيها فقالت: ما نشر البرد و لا نظر الاّ اليّ. فزوجها اياه فولدت له غلاما يقال له زيد" (طبقات ابن سعد: 8 / 304 - چاپ ليدن يورپ)
در پرتو اين روايات معلوم مي شود که اصل ماجرا فقط همين قدر بوده که در اين روايت بيان شده است و اين واقعه را اگر کسي در صورت الفاظ زشت و منکر در جاي ديگر بيان کرده، بايد دانست که چيزي جز اضافات از طرف راويان آن نيست.
دوم: تمام روايات مبين اين واقعه که در آن ها تعبير زشت ديده مي شود، از نظر سند منقطع و در متن شاذ هستند که به محمد باقر عليه السلام منسوب شده اند. در مقابل، رواياتي که ما براي اثبات اصل مسأله ياد آور شديم نيز از امام محمد باقر عليه السلام مروي هستند که در آنها بطور کلي الفاظ منکر و عنوان زشت وجود ندارد.
پس در اين صورت ملحوظ داشتن آن ضابطه که براي اين گونه مواقع نوشته اند، لازم است.
ابن حجر مکي هيثمي در کتاب خودش "الزواجر عن اقتراف الکبائر" (ص: 28، تحت عنوان "الکبيرة الاولي" باب الاول "في الکبائر الباطنة") و نيز علامه ابن عابدين شامي در "رد المحتار حاشية دّر المختار" ( ج: 3 / باب: المرتدين) اين قاعده را چنين نوشته اند:
"واذا اختلف کلام الإمام، فيوخد بما وافق الادلة الظاهرة و يعرض عما خالفها"
(هنگامي که در کلام امامي اختلاف ديده شد، پس آن قول که لايق و مناسب ديانت و امانت و تقواي بزرگان است، قابل قبول خواهد بود و آن چه که معارض با شأن ايشان است، شايسته ي اعراض و اغماض و طرد است.)
سوم: علماي اصول حديث ضابطه اي بيان فرموده اند که هنگام متقابل و معارض شدن روايات، آن را ملحوظ مي دارند و آن اينست:
"روايتي که موافق عقل و عادت باشد، سزاوار قبول کردن است و روايتي که با عقل و عادت موافق نباشد و بلکه بر عکس آن باشد، قابل اعتنا نخواهد شد." عبارت زير را در اين قاعده ي اصولي ملاحظه فرماييد:
"ومنها قرينهٌ في المرويٌ کمخالفتهِ لمقتضي العقل بحيث لا يقبل التأويل ويلحق بما يدفعه الحسّ والمشاهدة او العادة وکمنافاته لدلالة الکتاب القطعية او السنّة المتواترة او الاجماع القطعي"
(تنزيه الشريعة المرفوعة، از علي بن محمد عراق کناني، متوفي 963، ص: 6 - چاپ مصر - منقول از کتاب "رحماء بينهم: 2: 220")
چهارم: در گذشته بيان شد که آن روايات که در آن ها الفاظ منکر وجود دارد و به امام محمد باقر عليه السلام منسوب هستند و مجتهدان شيعه به وسيله ي روايات معتبر و مستند ثابت کرده اند که در مرويات امام محمد باقر عليه السلام چيزهايي که او بيان کرده، تدليس و تخطيط شده و به جانب او منسوب شده اند و بدين طريق بر او افتراء شده است؛ چنان که در "رجال کشي" و "تنقيح المقال مامقاني" آمده است:
"عن الصادق عليه السلام انّ لکل رجل منّا يکذب عليه وعنه انّ المغيرة بن سعيدٍ دسَّ في کتب اصحاب ابي احاديث لم يحدّث بها ابي فاتقوالله و لا يقبلوا علينا ما خالف قول ربنا و سنّة نبينا".
(رجال کشي:146- چاپ بمبي+ تذکره ي مغيره:195-چاپ جديدتهران+تنقيح المقال از عبدالله مامقاني:174/ المقام الثالث من المقدمة).
براي عاقلان جواب اين سوال روشن است که وقايعي که در خانه پيش بيايد توسط چه کسي در خانه افشا مي شود؟ چون اين کار به دو طريق ممکن است صورت گيرد. مثلاً در اين مورد يا توسط ام کلثوم رضي الله عنها افشا شده است و يا عمر فاروق رضي الله عنه؛ اما بدون شک اين افشا از اين دو بزرگوار صورت نگرفته است، زيرا خلاف فهم و قياس و عادت و شرافت شرافتمندان است! (فتدبّر) لذا اين روايت بنا بر متضاد بودن با قياس و عادت، بي اصل ثابت شده و قابل رد است.
کم من قصة اخترعوها وکم من وقاحة نسبوها اليه وإنه بريئ منها والقرآن يشهد بدينهم وديانتهم وصلاحهم.
پنجم: علي سبيل التنزل بايد گفت: فرضاً وتقديرا - بنا بر گمان طعن کنندگان - اگر اين قصه را شخصي قبول هم بکند پس مي تواند در جواب طاعنين بگويد:
"اين گناهي است که در شهر شما نيز مي کنند." يعني سرزدن اين نوع کارها را علمايتان (علماي اهل تشيع) از خود جناب مستطاب علي مرتضي رضي الله عنه هم با جرأت بيان کرده اند. عالم مشهور دنياي شيعي، عبدالله بن جعفر حميري در تصنيف خود "قرب الاسناد" (ص: 49 / تحت مرويات الحسن بن علوان - چاپ تهران) مي نويسد:
"... عن جعفر عن ابيه عليه السلام عن علي عليه السلام انه کان اذا أراد ان يبتاع الجارية، يکشف عن ساقها فينطر اليها." !!!
حالا دوستان شيعه اختيار دارند براي دفاع از حيثيت علي مرتضي عليه السلام هر جوابي را که دوست دارند، مرتب فرمايند و بدانند که همان جواب دوستان شيعه بعينه جواب ما از طرف عمربن خطاب رضي الله عنه به طاعنين او است.
نزد ما اهل سنت نه آن سخن صحيح است که دوستان بر علي مرتضي رضي الله عنه تراشيده اند و نه اين واقعه که بر فاروق اعظم رضي الله عنه اختراع کرده اند. البته اين همه تجويزات براي داغ دار کردن چادر بي داغ ِ ورع و تقواي اين بزرگواران رضوان الله عليهم اجمعين است. خداوند متعال به همه عمل کردن بر "خذ ما صفا ودع ما کدر " را نصيب فرمايد. آمين.

*******
جواب کافي و وافي وشافي استاد مجيب شاهوزهي را خوانديد،بنده نيز چند بند اضافه ميکنم که (در صورت صحت اين روايات رکيک،) در روايات اينچنين ميخوانيم: زماني که ام کلثوم به خانه، نزد پدر بازگشت و ماجرا را گفت.. حضرت علي عليه السلام در جواب فرمود: يا بنية فإنه زوجك = اي فرزندم او همسر توست!!
و باز هم در روايت خوانديم که حضرت عمر رضي الله عنه خواست تا ام کلثوم را نزد او بفرستد تا ببيند که آيا واقعاً کم سن است يا خير! و ازدواجي صورت نگرفته بود.
سوال:چگونه حضرت علي عليه السلام در جواب دخترش ميگويد: او شوهر تو است؟ اگر آن وقت که به خانه حضرت عمر وارد شده بود،به عقد حضرت عمر عليه السلام در آمده بود که به کل طعنها بر باد ميروند!چون حضرت عمر با همسر خود چنين رفتاري را کرده و اگر بگوييد: نه تا آن زمان ازدواج صورت نگرفته بود(که صحيح هم همين است) ميگوييم: پس چرا حضرت علي عليه السلام به دخترش چيز ديگري گفت!.. اين تناقض به چه معناست؟ جز به معني کذب بودن اين روايات؟
اگر هم بگوييد چرا علماي اهل سنت اين روايت را در کتابهايشان نقل ميکنند ميگوييم به همان دليلي که شما روايتي اينچنيني را نقل ميکنيد:
أبي جعفر عليه السلام قال بينا أمير المؤمنين عليه السلام جالس في المسجد الكوفة وقد احتبا بسيفه والقى ترسه خلف ظهره إذ اتته امرأة تستعدي على زوجها فقضى للزوج عليها فغضبت فقال والله ما هو كما قضيت والله وما تقضى بالسوية ولا تعدل في الرعية ولا قضيتنا عند الله بالمرضية قال فغضب أمير المؤمنين فنظر إليها مليا ثم قال كذبت يا جرية يا بذية يا سلسع يا سلفع يا التي لا تحيض مثل النساء2
شبهه:محور پنجم: بررسي و تحليل بهانه عمر براي ازدواج:
طبق ادعاى اهل سنت، هنگامى كه خليفه دوم به خواستگارى امّ‌كلثوم رفت، امير مؤمنان عليه السلام خردسال بودن او را بهانه و از پذيرش ازدواج خوددارى كرد؛ اما خليفه دوم اصرار و دليلى آورد كه امير مؤمنان پذيرفت!!!.
عبد الرزاق صنعانى مى‌نويسد:
عمر بن خطاب با امّ‌كلثوم دختر علي بن ابى طالب ازدواج كرد. امّ‌كلثوم دخترى كوچك بود كه با ديگر دختران بازى مى كرد! عمر به نزد ياران خويش آمده و آن‌ها براى او طلب بركت كردند.
عمر گفت: علت ازدواج من به خاطر شور و شوق جوانى نيست! اما از رسول خدا صلي الله عليه وسلم شنيده‌ام كه مى فرمود: هر سبب و نسبى در روز قيامت قطع خواهد شد، مگر سبب و نسب من! و من دوست داشتم كه بين من و پيامبر سبب و نسبى باشد.
در حالى كه به اتفاق شيعه و سنى، رسول خدا صلى الله عليه وآله با دختر عمر ازدواج كرده است و نسب عمر از اين طريق با رسول خدا متصل شده است؛ بنابراين چه دليلى دارد كه دو باره با امّ‌كلثوم ازدواج نمايد.
فرقى نمى‌كند كه شما داماد كسى باشى يا او داماد شما باشد، در هر حال خويشاوندى برقرار مى‌شود و اگر خويشاوندى رسول خدا در قيامت براى كسى فايده داشته باشد، با ازدواج حفصه با رسول خدا محقق شده است.
بنابراين، بهانه خويشاوندى با رسول خدا از طريق ازدواج عمر با امّ‌كلثوم دروغ است و اين سبب مى‌شود كه اصل ازدواج نيز دروغ باشد.
جواب:
اهل سنت ادعايي نکرده اند و اين روايات است که ميگويد:حضرت علي کوچک بودن دخترش را بهانه آورد و البته در بعضي روايات نيز بدون هيچ بحثي دخترش را به ازدواج عمر رضي الله عنه در آورد.
و گويا ايشان منظور حديث را درک نکرده اند! منظور از نسب اين است که سيدنا عمر از خاندان نبوت فرزندي داشته باشد.
محدثين اين حديث را اينگونه شرح داده اند.
المناوي در فيض القدير: (غير نسبي وسببي) النسب بالولادة والسبب بالزواج أصله من السبب وهو الحبل الذي يتوصل به إلى الماء ثم استعير لكل ما يوصل لأي شئ (وصهري) الفرق بينه وبين النسب أن النسب راجع لولادة قريبة لجهة الآباء والصهر من خلطة تشبه القرابة يحدثها التزويج.3
ابن عابدين ميگويد:والنسب بالانتساب و لو بالمصاهرة و الرضاع4 اين شرح اينگونه تاييد ميشود که ميبينيم که شيخ شيعي(بحراني) اينگونه روايت را نقل ميکند:وروى الشيخ في كتاب الأمالي (5) بسنده عن الرضا عليه السلام عن آبائه عليهم السلام عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم " قال: كل نسب وصهر منقطع يوم القيامة إلا سببي ونسبي ". 6ميبينيد که در قسمت اول روايت صهر (دامادي) نوشته و در قسمت دوم نسبي!
و همينطور است که در بعضي روايات اينگونه آمده:كل سبب ونسب وصهر منقطع يوم القيامة إلا سببي ونسبي وصهري7
پس نتيجتاً: حضرت عمر(رض) ميخواسته داماد آن خاندان پاک شود تا از آنها اولادي داشته باشد.
پس ادعاي مدعي و همدستان ايشان خود را به خواب زدن است و ما هم براي بيدار شدن ايشان دعا ميکنيم.
شبهه: محور ششم: مخالفت با سنت رسول خدا:
رد خواستگاري أبو بكر و عمر توسط رسول خدا:
ابن حبان در صحيحش و نسائى در سننش مى‌نويسند:
عبد الله بن بريده از پدرش نقل مى‌كند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگارى كردند، پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم به آن‌ها فرمود: فاطمه خردسال است، سپس علي عليه السلام خواستگارى نمود، پيامبر او را به ازدواج علي عليه السلام درآورد.
حاكم نيشابورى پس از نقل اين حديث مى‌گويد:
اين حديث، طبق شرائطى كه بخارى و مسلم در صحت روايت قائل بودند صحيح؛ اما آن‌ دو نقل نكرده‌اند.
بنابراين، طبق آن چه گذشت، سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله ندادن دخترى از اهل بيت به ابوبكر و عمر است و امكان ندارد كه اميرمؤمنان عليه السلام با اين سنت مخالفت كرده باشد.
جواب:
اگر استدلال شما به اين شکل است، پس ميگوييم: سنت حضرت محمدصلي الله عليه وسلم اين بوده که دختر به عثمان بدهد! پس اگر به جاي حضرت عمر رضي الله عنه، عثمان به خواستگاري ام کلثوم مي آمد و جواب مثبت ميگرفت، شما چيزي نداشتيد که بگوييد؟؟؟آيا در آنموقع سکوت اختيار ميکرديد؟
طبق استدلال شما جايز نيست که تا قيامت کسي زن بگيرد!! چون محمدصلي الله عليه و سلم فقط به حضرت علي عليه السلام و حضرت عثمان دختر داده اند!! و باز هم ميگوييم: سنت رسول الله!! صلي الله عليه و سلم اين بوده که از ابوبکر و عمر و ابوسفيان و... دختر بگيرد.. پس جايز نيست که تا قيامت به جز از خاندان آنها از کسي دختر گرفته شود!!
اين ادعاي ايشان طعنه به مطلب است،همين موضوع به صورت عکسش نيز ميتواند مطرح شود. يعني اينکه بگوييم: حضرت عمر رضي الله عنه هيچ وقت با سنت حضرت رسول صلي الله عليه و سلم مخالفت نکرده اند و به همين دليل است که حضرت علي عليه السلام حاضر شدند دختر خودشان را به ازدواج آن حضرت رضي الله عنه در بياورند. که اگر خلاف اين بود حضرت علي عليه السلام حاضر نميشدند دختر خود را به عقد ايشان در آورند.
و اما اينکه دليل آنحضرت در رد کردن حضرت صديق و فاروق رضي الله عنه چه بود..
در اين مورد خود آن حضرت(صلي الله عليه و سلم) فرمودند: "إن الله أمرني أن أزوِّج فاطمة من علي"8
"همانا خداوند مرا امر کرد که فاطمه را به ازدواج علي درآورم".
و در کتب شيعه با اين کلمات: يا علي إن الله أمرني أن أزوجك فاطمة9
در تخيل نميگنجد که پيامبر(صلي الله عليه و سلم) دانسته،خلاف امر خداوند عمل کند!
پس اين همه داستان بافي هاي بچه گانه همه و همه از الهاماتي است که شيطان به مدعي الهام کرده است!
ضمناً اين نوع وصلت(امر از سوي خدا) را چندين بار در روايات ميبينيم، مثلاً:
پيامبر(صلي الله عليه و سلم) خطاب به همسر محبوبش سيده عايشه رضي الله عنها فرمودند:"سه شب تو را در خواب ديدم كه فرشته تو را در حالي كه در پارچه اي ابريشمي پيچانده شده بودي، نزد من مي آورد، من پارچه را از چهره ات برداشتم ديدم كه تو هستي، وگفتم: اگر از جانب خدا است اين كار انجام خواهد گرفت"10
و همينطور است ازدواج زينب با رسول الله(صلي الله عليه و سلم) که خداوند در آن مورد آيه نازل کرد و در اين مورد زينب رضي الله عنها بر ديگر همسران رسول الله(صلي الله عليه و سلم) فخر ميفروخت11
گمان ميکنم شايسته باشد ماجراي خواستگاري و ازدواج حضرت علي ع را مختصراً نقل کنيم:
همگى نقل كرده‏اند كه اين أبوبكر و عمر بوده‏اند كه ازدواج با فاطمه را به على پيشنهاد كردند و او را وادار و تشجيع كردند كه به خواستگارى فاطمه برود.
در روايت آمده است12: "زمانى كه أبوبكر، سخنانى در همين رابطه به على گفت، على گريه كرد و گفت: ولى من از فقر و تنگدستى شرم مى‏كنم؛ به همين جهت نمى‏توانم آن را اظهار نمايم.. در اين وقت، عمر و أبوبكر با اصرار زياد و با تسلّى‏دادن در رابطه با فقر و تنگدستى و اطمينان‏دادن در كمك و مساعدتش، او را راضى و تشجيع كردند تا به خواستگارى فاطمه نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) برود... زمانى كه على خواستگارى نمود و جواب مثبت شنيد، با خوشحالى زياد بيرون آمد و خود مى‏گويد: بلافاصله نزد أبوبكر و عمر رفتم، به من گفتند: چه شد؟! پس گفتم: رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) دخترش فاطمه را به ازدواج من درآورد!... پس آن دو بسيار خوشحال شدند و همراه من به مسجد برگشتند (ففرحا بذلك فرحا شديدا و رجعا إلى المسجد) 13...
سپس پيامبر(صلي الله عليه و سلم)، أبوبكر و عمر و عثمان را براى شاهدبودن در عقدشان، فراخواند و گفت: "من دخترم فاطمه را به ازدواج على پسر أبوطالب درآوردم و شما را بر اين امر، شاهد و گواه مى‏گيرم"14. آنگاه هركدام از آنها، در تهيّه جهيزيّه براى فاطمه به على كمك كردند.. چنانچه آورده‏اند: "على زره‏اش را نزد عثمان برد تا از او بخرد. عثمان به على گفت: زره را براى خودت نگه‏دار و چهارصد درهم نيز به او بخشيد. على مى‏گويد: "أقبلت إلى رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فطرحت الدرع و الدراهم بين يديه و أخبرته بما كان من أمر عثمان فدعا له بخير..."؛ "نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رفتم و زره و درهمها را مقابلش گذاشتم و كار عثمان و هديه‏اش را برايش بازگو كردم، پس پيامبر(صلي الله عليه و سلم) برايش دعاى خير كرد".15
"پيامبر، أبوبكر را وكيل خريدارى اسباب ازدواج فاطمه كرد و فرمود: اين را بگير و براى فاطمه، لباس و اثاث منزل بخر! و عماربن‏ياسر و چند نفر ديگر را با أبوبكر روانه كرد و به بازار رسيدند، هركس چيزى را نزد أبوبكر مى‏آورد، اگر آن را خوب مى‏ديد، مى‏خريد و اگر خوب نمى‏ديد، مى‏گفت: آن را برگردانيد! پس از پايان خريدشان، أبوبكر بعضى از كالا را خود حمل كرد و بقيه را، اصحابى كه با او بودند، حمل كردند".
پس خودتان در مورد اين ازدواج و خواستگاري قضاوت کنيد.

* * *
شبهه: احياء سنت جاهلي توسط عمر:
يكى ديگر از عوارض اثبات ازدواج امّ‌كلثوم با عمر، اين است كه ثابت مى‌كند، عمر بن الخطاب پس از گذشت سى سال از بعثت نبى مكرم اسلام و چندين سال خلافت بر مسلمين و جانشينى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، هنوز مبلّغ سنت‌هاى جاهلى بوده و نتوانسته سنت‌هاى زشت جاهلى را فراموش كند؛‌ با اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله صريحاً او و ديگر مسلمانان را از همان سنت جاهلى منع كرده است.
ابن سعد در الطبقات الكبرى مى‌نويسد: پس از آن كه عمر امّ‌كلثوم را از امام علي (عليه السلام) خواستگارى كرد، به مهاجرين و انصارى كه در كنار قبر پيامبر نشسته بودند گفت:
رفئوني فرفؤوه وقالوا بمن يا أمير المؤمنين قال بابنة علي بن أبي طالب.
به من تبريك بگوييد، پس به او تبريك گفته و پرسيدند، در باره چه كسى تبريك بگوييم؟ عمر گفت: به خاطر ازدواج با دختر علي.
تبريك گفتن با عبارت " رفئوني" يا " بالرفاء والبنين " در زمان جاهليت مرسوم بود؛ هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم مبعوث شدند، از اين عمل نهى كردند؛ چنانچه نووى تصريح مى‌كند:
تبريك گفتن جاهليت به اين صورت بود كه مى‌گفتند: " بالرفاء والبنين "، سپس پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم از آن نهى كرد.
جواب:
بعد از خواندن اين شبهه اين ضرب المثل به خاطرم آمد: حسن و حسين هر سه دختران معاويه هستند!!
اصلاً اين روايت و اين بحث ربطي به موضوع ندارد، آيا اين موضوع ازدواج حضرت عمر را رد ميکند؟؟
*حضرت عمر رضي الله عنه ميفرمايند: رفئوني = به من تبريک بگوييد.
اشکالش چيست که کسي بگويد: به من تبريک بگوييد؟ اگر برداشت شما از نهي حضرت رسول صلي الله عليه وسلم اينگونه است، پس بايد بگوييم که همه ما به اين سنت جاهلي برگشته ايم، خصوصاً ما ايراني ها.
پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم در مورد نحوه تبريک گفتن نهي کرده. نه در خواست تبريک گفتن.
سخن حضرت رسول صلي الله عليه و سلم اين است که چون برادري از شما تقاضاي تبريک گفتن کرد و يا خبري داد که لازم به تبريک گفتن است، شما تنها نگوييد مبارک باد، بلکه عوض آن براي طرف دعاي خير کنيد.
ابن اثير ميگويد:نهي شده كه به كسي كه ازدواج مي كند گفته شود( بالرّفاء والبنين ) بلكه موقع تبريك (طبق حديث صحيح نبوي، مسند امام احمد ح 8943 )بگوييد:بارك الله لك وعليك، وجمع بينكما على خير = خداوند به شماها بركت دهد و بينتان را بوسيله خيرو مودت جمع كند. و رسول الله (صلي الله عليه وسلم) مي فرمايند هنگام تبريك بهترين كلمات را انتخاب كنيد و يا دعا كنيد. 16
و حضرت عمر رضي الله عنه به کسي تبريک نگفتند که حالا نحوه تبريک گفتنشان شبيه به تبريک گفتن عهد جاهليت باشد! بلکه آن حضرت طلب تبريک کرد و اصحاب نبي(صلي الله عليه و سلم) هم عالمترين افراد به سنت و شيوه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بودند و به همين دليل هم آنها در جواب سيدنا فاروق رضي الله عنه براي وي دعاي خير کردند: چنانچه در سيرة ابن اسحاق آمده: فدعوا له بالبركة17 (پس دعا کردن به خير و به برکت) و در تفسير در المنثور علامه سيوطي: فباركوا له دعوا له18 = تبريک گفتند و دعا کردند.
از آن تا اين بسي فرق است زنهار... به ناداني مکن خود را گرفتار** محمود شبستري

شبهه:عدم كفائت سني عمر با ام كلثوم:
رعايت تناسب سنى يكى از مسائلى است كه بايد در ازدواج رعايت شود. و اتفاقاً خود خليفه دوم با ازدواج پيرمردان با دختران جوان مخالف بوده است.
سعيد بن منصور در سنن خود مى‌نويسد:
زنى جوانى را كه با پيرمردى ازدواج كرده بود و سپس شوهرش را كشته بود، نزد عمر آوردند، عمر گفت: اى مردم از خدا بترسيد،‌ هر مردى بايد بازنى همسان خودش (هم كفو خودش ) ازدواج كند و هر زنى نيز بايد با مردى ازدواج كند كه همسان او هست.
آيا تناسب سنى بين عمر و امّ‌كلثوم رعايت شده است؟
بنا به نقل اهل سنت اين ازدواج در سال هفده هجرى اتفاق افتاده است.
امّ‌كلثوم نيز كه در واپسين سال زندگى نبى مكرم به دنيا آمده است در زمان خواستگارى عمر هفت يا هشت سال بيشتر نداشته است.
از طرف ديگر عمر بن الخطاب هنگامى كه در سال 23 هـ كشته شد، شصت و سه سال داشته؛ پس در سال 17 هـ، پنجاه و هفت ساله بوده؛ يعنى بين امّ‌كلثوم و عمر بيش از 50 سال فاصله سنى وجود داشته است.
پرسش ما از اهل سنت اين است كه چه تناسبى بين امّ‌كلثوم هفت ساله و عمر بن خطاب پنجاه و هفت ساله وجود داشته است؟
چگونه است كه طبق روايات اهل سنت، خليفه دوم رعايت تناسب سنى را براى ديگران ضرورى مى‌دانند و از ازدواج پيرمردان با دختران جوان جلوگيرى مى‌كنند؛ اما خود به اين قانون پايبند نيست و با دخترى كه هنوز به سن بلوغ شرعى نرسيده است، ازدواج مى‌كند؟
آيا اين عمل مصداق اين آيه نمى‌شود:آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد؛ اما خودتان را فراموش مى‏نماييد؛ با اين كه شما كتاب (آسمانى) را مى‏خوانيد! آيا نمى‏انديشيد؟! البقرة /44.
جواب:
روايتي را که از سعيد بن منصور نقل کرده اند، ضعيف است و راوي آن: أبو بكر بن عبد الله بن أبي مريم الغسانى الشامى است.يحيي بن معين و امام احمد و ابوحاتم و ابوزرعه رازي و نسائي و دارقطني و... او را ضعيف و منکر الحديث ميدانند. 19
مدعي گفته اند:حضرت عمر رضي الله عنه در سال 17 هجري 57 ساله بوده اند (صحيح) و افزوده: و عمر 50 سال از ام کلثوم بزرگتر بوده!!!(کذب)
همانطور که قبلاً نيز گفتيم: در مورد تولد ام کلثوم تنها يک قول دقيق نقل شده و آن هم اينکه وي در سال ششم هجري تولد يافت20 و چنانکه گفته شد او از زينب بزرگتر بود و زماني که حضرت عمر رضي الله عنه به خواستگاري ام کلثوم رفت وي 11 يا 12 سال داشت.
در نزد اهل تشيع مشهور است که فاطمه(س) 5 سال بعد! از بعثت به دنيا آمد. 21 يعني در هنگام وفات 18 سال سن داشته اند!
و حضرت علي عليه السلام در سن 24 سالگي (يا کمي بالا يا پايين تر) با حضرت فاطمه 7 ساله(يا کمي بالا و پايين تر!) ازدواج کرده که اختلاف سني بين آنها 16 سال بوده است و مهم اينکه فاطمه(س) به سن بلوغ نيز نرسيده بوده اند!! اين را چه ميگوييد؟؟
حضرت علي عليه السلام نيز با امامه بنت ابي العاص(خواهر زاده فاطمه) اختلاف سني داشت اين را چگونه توجيه ميکنيد؟آيا اين را هم خلاف سنت ميدانيد!!؟
گذشته از اينها شخصي بهتر از ابوبکر و عمر چنين ازدواجي کرده اند.. يعني حضرت خير البشر، محمد صلي الله عليه وسلم، زماني که به خواستگاري عايشه عليه السلام رفت... ام المومنين فقط 6 سال داشتند! و حضرت محمد صلي الله عليه وسلم حدود 50 سال از عايشه عليه السلام بزرگتر بودند... آيا به محمد صلي الله عليه وسلم هم خورده ميگيريد؟؟ !
سنت چيست؟؟ روش و شيوه زندگي محمد صلي الله عليه وسلم.. وقتي شما ميگوييد عمر رضي الله عنه از سنت تخلف کرد يعني خلاف عمل رسول الله صلي الله عليه وسلم عمل کرد ولي عمر رضي الله عنه عين عمل ايشون را مرتکب شدند. به تعبيري ايشون سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم را زنده کردند و ازدواجي مانند ازدواج ايشان انجام داده اند!
حضرت علي رضي الله عنه نيز به تبعيت از حضرت صديق رضي الله عنه دختر خودشان را به عمر رضي الله عنه دادند همانطور که حضرت ابوبکر صلي الله عليه وسلم دختر خود را به ازدواج رسول الله صلي الله عليه وسلم در آوردند!
اگر حضرت محمد صلي الله عليه وسلم علت ندادن دخترش را فقط اختلاف سني بيان ميکند.چگونه خود ايشان اين امر را هنگام ازدواج با سيدة عايشه فراموش ميکنند؟؟ اينجاست که گويا شيعه اين آيه را با کمال بي شرمي در مورد حضرت محمد صلي الله عليه وسلم ميدانند که22:
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون * (البقرة:44)
آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد ؛ اما خودتان را فراموش مى‏نماييد ؛ با اين كه شما كتاب (آسمانى) را مى‏خوانيد ! آيا نمى‏انديشيد؟ !!
اين دکاندارن شرايط و فرهنگ عرب را فراموش کرده اند، خنده دار است که اينها ازدواج عمر رضي الله عنه را خلاف سنت ميدانند ولي در مورد ازدواج محمد صلى الله عليه وسلم با عايشه رضي الله عنها سکوت کرده اند! چرا؟ چون ميدانند در اين صورت ارتباط خود را به وسيله قيچي نامرئي با اسلام قطع خواهند کرد.
حضرت محمد صلي الله عليه وسلم به خواستگاري دختر 6 ساله ميرود.. حضرت علي رضي الله عنه نيز فاطمه 7 ساله را23 به زني ميگيرد.
پس اين ايراد نيز پوچ است.
........ادامه دارد
***التماس دعا***---------------------------------------------------------------------------------------------1 - حياة الحيوان الكبرى ،دميري ص 482 ،دار الكتب العلمية ، بيروت ، لبنان ، 2003 م
2 -بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار (م290) ص 376 ،منشورات الأعلمي ، طهران؛ الاختصاص ،شيخ مفيد ،ص 302 ،دار المفيد، بيروت و مانند آن در مناقب الامام امير المومنين(ع)، محمد بن سليمان الكوفي ،ج2 ص 561 مجمع إحياء الثقافة الإسلامية - قم ؛ هداية الکبري،حسين بن همدان ،ص 130 ، بيروت و روايت از امام صادق عليه السلام در: الخرائج والجرائح،راوندي ج2 ص 749 مؤسسة الإمام المهدي ، قم
3 -فيض القدير شرح جامع الصغير مناوي ج 4 ص 554 ح 5834 ،دار الكتب العلمية - بيروت
4 -حاشية رد المحتار ابن عابدين ج 2 ص 215 _ دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان
5 -الوسائل الشيعه ج 20 ص 38
6 -الحدائق الناضرة،محقق البحراني(م1186) ج23ص154 ،نشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم .
7 - ذخائر العقبى ص 168 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 12 ص 106
8_ هيثمي در "مجمع الزوائد"، به شماره 15208 مي‌گويد: طبراني آن را روايت کرده و راويانش ثقه‌اند.
9 -الاحتجاج الطبرسي ج 1 - پاورقى ص 171 ، بحار الانوار ج 43 ص 120 ،مستدرک سفينة البحار ج4 ص 336 و با تفاوت اندکي در متن : مدينة المعاجز بحراني ج4 ص443 _ قم و....
10 _ بخاري در جاهاي مختلفي اين حديث را ذكر فرموده است مثلا در مناقب الانصار، باب تزويج النبي عايشه وقدومها المدينه به شماره 3895 اين حديث را بيان داشته است.
11_ بخاري باب و کان عرشه علي الماء ج 4، ص 388 شماره 7420.
12 - الأمالى، شيخ طوسى، ج‏1، ص‏38.
13 ‏- جلاءالعيون، مجلسى، ج‏1، ص‏176-169، چاپ تهران - مناقب، إبن‏شهرآشوب مازندرانى، ج‏2، ص‏20، تحت عنوان "تزويج فاطمه با على"، چاپ هند.
14 - مناقب، خوارزمى، ص‏252-251- كشف الغمة أربلى، ج‏1، ص‏358، چاپ تبريز، جلاءالعيون، مجلسى، ج‏1، ص‏184- بحارالأنوار، ج‏1، ص‏39-38
15 - جلاءالعيون مجلسى، فصل تزويج اميرالمؤمنين و فاطمه، ص‏104-103- بحارالأنوار، ج‏43، ص‏93 و130-119- الأمالى، ج‏1، ص‏39- كشف الغمة، ج‏1، ص‏471-359تا484- مناقب، خوارزمى، فصل‏20، ص‏253-252
16 - النهاية ج 2 ص 240 ؛ کنز العمال ح 37587 و همچنين در إمتاع الأسماع المقريزى ج 5 ص 369
17 -سيرت ابن اسحاق و مصنف عبد الرزاق ح10354
18 - تفسير در المنثور ج 3 ص 33 ، دار المعرفة للطباعة والنشر ، بيروت ، لبنان19 -تهذيب الکمال المزي ج 33 ص 109 رقم 7241 .. و تهذيب التهذيب ابن حجر ج 12 ص29
20 - موسوعة الامام علي‌بن ابي‌طالب، ج1 ص126؛ اعلام النساء، ص238؛ سير اعلام النبلاء ج3 ص500
21 - ابن ابي‏الثلج بغدادي، م (تاريخ‏الائمه، ضمن مجموعه نفيسه، ص 6، نشر بصيرتي.) ، کليني ؛ محمد بن‏جرير طبري امامي، صاحب کتاب "دلائل الامامة"، ابن‏شهر آشوب در کتاب "المناقب"،طبرسي در "تاج‏المواليد(ضمن مجموعه نفيسه، ص97.)"و شيخ بهايي در "توضيح المقاصد"مي‏توان نام برد. البته بعضي از علماي اهل سنت نيز سال 5 بعد از بعثت را ذکر کرده اند.
22 -کمي قبلتر حضرات شيعه ميگويند: خود حضرت عمر با ازدواجي که اختلاف سني در آن باشد مخالف بوده ولي خودش چنين ازدواجي کرده و اين آيه را نشان ميدهند!
23 - البته اگر تاريخ تولد وي را طبق سليقه شيعه،سال پنج بعد از بعثت بدانيم

ب زیبایی سفسطه میکنید!!!!!!!!!!1

روایات رو یکی در میان می اورید و قسمتی از انها(جاهایی ک اصل موضوع است) را حذف میکنید..............

و جالبتر اینکه از قسمت های موجود ...........تفسیر هم از حق ب جانب می کنید:confused:


مثلا می گویید ک حضرت زینب کوچکتر از خواهرش بود..........با چه سندی صحبت می کنید؟؟؟

و نکته بعدی اینکه از خودتان تحلیل دارید..........

و اما........................




1- روایت ازدواج عمر با ام کلثوم دختر علی (ع)
صحیحین بخاری و مسلم نیامده است .

بسیار اتفاق افتاده که اهل سنت وقایعی را که شیعیان به آن استناد کرده اند , اظهار کرده اند این روایت در صحیحین نیامده است در حالیکه در روایات معتبر دیگر شان آمده است .

2- این روایت حتی در هیچیک از صحاح سته و حتی در مسانید معتبر اهل سنت چون مسند ابن حنبل و مسند بزاز و معاجم طبرانی (معجم کبیر , اوسط و صغیر ) نیامده است .

با اینحال جای تعجب است که چگونه آن را قبول کرده و مسلم می دانند !

3_تشابه اسمی بوده وعمردرخواست ازدواج باام کلثوم دخترابابکرراکرده بودکه آن هم درابتدامورد موافقت قرا گرفت ولی پس ازآن بامخالفت ام المومنین روبرو گردید(لااغانی۱۶/۱۰۳

4_ازدواج عمر بازنی به نام ام کلثوم محقق شده ولی اودخترجرول مادرعبیدالله بن عمراست(سیراعلام النبا<تاریخ الخلفا۸۷>)وربطی به دخترعلی ندارد.


5_ در روایات آمده که ام کلثوم با فرزندش زید در زمان معاویه در یک روز از دنیا رفت ؟!

در حالیکه ام کلثوم فرزند علی (ع) در زمان یزید در واقعه کربلا حضور داشت و روایات زیادی در این مورد وجود دارد و خطبه های وی در راه کوفه و شام وجود دارد .



6 _در روایات دیگر اهل سنت آمده که ام کلثوم بعد از عمر با محمد بن جعفر بن ابی طالب و بعد از مرگ او با عون بن جعفر و بعد از مرگ او با عبدالله بن جعفر ازدواج کرد ؟!

در حالیکه واقدی روایت کرده که محمد بن جعفر و عون بن جعفر در تستر (شوشتر) در زمان عمر به شهادت رسید . و با عبدالله هم زینب بنت علی خواهر ام کلثوم ازدواج کرد که او نیز در واقعه کربلا حضور داشت . در اسلام جمع بین اختین جایز نیست .
بنا بر این نتیجه گرفته می شود که ازدواج عمر با ام کلثوم مجعول است و مخدوش و جاعلان آن را برای بهره برداری های مذهبی ساخته اند و هیچ واقعیتی ندارد . زیرا هم از نظر سندی مخدوش است و راویان آن متهم به کذب و ضعف وجعل اند و هم از نظر متنی اشکالاتی زیادی دارد که اگر اهل سنت بخواهد به آن روایات استناد نمایند , شخصیت عمر را زیر سئوال برده اند .
 

lord aragon

عضو جدید
کاربر ممتاز
کتاب امام شناسي/ جلد پانزدهم / قسمت چهاردهم: فعل ولی خدا، شرح ازدواج عمر با ام کلثوم

پایگاه علوم و معارف اسلام، حاوي مجموعه تاليفات حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره

http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/imamshenasi/imam15/imam15.14.htm




[h=1]تاپیک: نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ////// چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم = زبان شیرین فارسی = خال = وحدت[/h]
[h=1]تاپیک: طرح بيعت منتظران با امام زمان (عج)[/h]
 
آخرین ویرایش:

Similar threads

بالا